کتابخانه طب سنتی ایران

پایگاه جامع طب سنتی ایران با فعالیت تحت نظارت دانشگاه شاهد ، یک مرکز دانشگاهی می باشد. این مسئله سبب شده که اساتید دانشگاهی در این مرکز از بیان و انتشار مطالب غیر علمی همواره خوداری نمایند.

با توجه به غنای علمی بالای طب سنتی ایران اساتید مرکز تحقیقات طب سنتی در تلاش هستند تا بتوانند منابع غنی این طب را احیا و بازنویسی کنند. از مجموعه کتاب هایی که بازنویسی شده است برخی کتاب های تخصصی و برخی عمومی به حساب می آیند. این تلاش ارزشمند در چهارچوب طرحی به نام " احیای میراث مکتوب طب سنتی" انجام می گیرد.

کتاب هایی که تاکنون از این طرح بدست آمده برخی تالیف و برخی بازنویسی از کتب مرجع طب سنتی می باشند. در نظر داریم بخشهایی از هر کتاب را در سایت کتابخانه ی طب سنتی ایران قرار دهیم.

کتابخانه ی طب سنتی ایران علاوه بر این که معرفی اجمالی از کتاب های طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی را در بر دارد ، لیست کتاب های موجود در کتابخانه ی درمانگاه طب سنتی ایران -زیر نظر دانشگاه شاهد- را نیز در بر دارد .

علاوه بر این موارد ، کتابخانه ی طب سنتی ایران  در بردارنده نسخ خطی بسیار ارزشمندی می باشد که نام آنها در این سایت قرار خواهد گرفت تا امکان دسترسی به این کتاب های ارزشمند برای علاقمندان فراهم گردد.

 
جنديشاپور: شهر طب و طبابت

مهم‌ترین واقعه دوره ساسانیان در علم طب بنای شهر جندیشاپور بوده است. در سال 241 ميلادي، والريانوس Valerianos[1]در صدد حمله به ايران بر آمد و گبدوكيه[2] را تصرف كرد. ناگزير، ايرانيان عقب‎نشيني كردند. در این زمان، بیماری طاعون در لشکريان روم افتاد که باعث به درازا کشیدن جنگ شد.

سپس، سپاهيان ايران در فرصت مناسب به سوريه تاختند و شهر انطاكيه را غارت کردند و والريانوس و افراد زيادي از مردم این شهر را اسير كردند (سال 260 يا 259 ميلادي) که براي كار بر روی سد شادروان و نیز براي ساخت شهري در ايران گماشته شدند.

اين شهر، به امر شاپور اول، «جندشاپور» يا «جنديشاپور» يا «جنديسابور» یا «گنديشاپور» نام گذارده شد[3] که به دست اسراي رومي و يوناني ساخته شد که در ميان آنان به غیر از والریانوس، عده‎اي معمار و مهندس و طبيب نيز بودند. در وجه تسميه این شهر گفته‌اند: اصل آن «به از انديو شاپور»

((Veh-az-Aadev-i-Shapur است که به این معناست: شاپور بهتر از اندیو (انطاكيه) است. مانند اين كلمه در سلسله ساساني نیز ديده مي‎شود، مثل شهري كه خسرو اول (انوشيروان) ساخته و به نام «وه از اندیو خسرو»
(Veh-az-Andev-i-Khosraw) معروف بوده است و امثال آن‌ها.

جمال‎الدين قفطي[4] صاحب تاريخ الحكماء درباره جنديشاپور می‌نویسد:

در تاريخ ساسانيان آمده است كه اين شهر قريهاي بود كه مُلك مردي به نام جندا بود و پس از آنكه شاپور اين محل را براي بناي شهر انتخاب كرد دستور داد تا پول و مال فراوان به صاحبش بدهند، اما مالك ده آن را قبول نكرد و گفت شخصاً آن را خواهد ساخت، به اين شرط كه شاپور در ساختن شهر شركت نكند. شاپور نيز پذيرفت. مردم قريه نیز گفتند: اين شهر را به نام «جندا و شاپور» ميسازیم. بدين جهت آن را جنديشاپور گفتند.

در كتاب مجمع التواريخ و القصص، در باب گنديشاپور آمده كه اين شهر از بناهاي شاپور است. نیز متذكر گرديده كه:

«به از انديو شاپور» بدين معني است كه شاپور بهتر از انديو (نام انطاكيه در زبان پهلوي) است و آن را شاپور مانند صفحه شطرنج نهاد: هشت راه در هشت راه. و در آن زمان شطرنج نبود، اما شكل شهر مانند شطرنج بود. اكنون خراب است و دهي بر جاي مانده است.

همچنين درباره جنديشاپور گفته‎اند كه بعدها اين شهر یکی از مراکز مهم سپاهيان عرب گشت؛ مانند جندالكوفه و جندالبصره.

بعضي دیگر گفته‎اند كه مقصود از جنديشاپور شهرستانِ شاپور مي‎باشد و عده‎اي معتقدند كه واژه «جند» معرب «گند» است.

قفطي در کتاب خود می‌نویسد:

مردم جنديشاپور در فن طبابت بسيار حاذق بودند. از عصر ساسانيان، اين علم در آن سرزمين جایگاه مهمی داشته و ايجاد شهر را به شاپور فرزند اردشير نسبت می‌دهند. وی پس از فتح انطاكيه و غلبه بر امپراطور روم، دختر قيصر را خواست. این درخواست مورد قبول قیصر روم واقع شد. در این زمان، شاپور تصمیم گرفت براي دختر قيصر شهري مانند قسطنطنيه
(Constantinople) بسازد به نام جنديشاپور.

وقتي دختر قيصر بدان‌جا رفت، عدهاي از اصناف مختلف که از اهالی شهر وی بودند همراه دختر قیصر گشتند. در این جمع چند طبیب نیز حضور داشتند که بعدها به تعلیم طب پرداختند.[5]

برخی نیز گفته‎اند: جنديشاپور از ساخته‎هاي شاپور دوم است، ولي به نظر نمي‎رسد اين نظرصحيح باشد. صحيح آن است كه اين پادشاه در رونق و تكميل جنديشاپور خدماتي انجام داده است.

به هر حال، اين مختصري بود از تاریخ و وجه تسميه جنديشاپور.

رونق جندیشاپور

پس از ساخته شدن شهر، بعضی از قسمتهاي مختلف كشور را به ناچار بدان‌جا كوچ داد‌ند و اسراي يوناني و رومي نيز در آنجا مستقر گرديدند كه در ميان آنها، افراد هنرمند و صاحب صنعت نيز حضور داشتند.

پس از شاپور اول، شاپور دوم این شهر را محل اقامت خود قرار داد و از آن پس اقامتگاه سلطنتي شد.

بعدها، بر اثر اختلافی که میان امپراطوران روم و نسطوريها پيش آمد، بسیاری از دانشمندان رومی به ايران پناهنده گشتند و جمعي از آنان به اين شهر روي آوردند.[6] از طرف ديگر، شاپور دوم و انوشيروان تلاش گسترده‌ای کردند تا این شهر به مرکز علم در جهان آن روزگار تبدیل شود. بر اثر سعی شاپور دوم، جنديشاپور يكي از مراكز مهم نساجي و عطرسازي گرديد و از این رو، پادشاهان ساساني نفوذ و قدرت خود را در اين شهر به نمايش مي‎گذاشتند.[7] باید یاد آوری کرد جنديشاپور همان شهري است كه ماني[8] را در آن پوست كندند و پوستش را با كاه آكندند و آن را به دروازه شهر آويختند. از این رو، این دروازه به «دروازه ماني» معروف بود.

فتح جنديشاپور به دست اعراب

نكته ديگري كه دانستن آن ضروري است آن است ‎كه گرچه طی جنگ عربها با ایرانیان خسارات زيادي به كشور ما وارد شد، اما جنديشاپور از ویرانی جنگ در امان ماند. از بركت اين مركزِ بزرگِ علمي، قسمتهايي از جنوب كشور نیز از ويراني و خرابي‎ مصون ماندند.

در هنگام جنگ، شهر از سوی زرين عبدالله محاصره گشت، ولی چون او قادر به فتح شهر نبود، ابوسيره، فاتح شوش، نیز به مدد وی رفت، ولي شدت محاصره هم سودي نبخشيد.

ناگهان، روزي مردم شهر دروازه را باز كرده گله‌ها را به طور عادي خارج و بازار را باز کردند و كشاورزان و باغبانان در اطراف شهر متفرق شدند، مثل اينكه جنگي واقع نشده است. مسلمين از این وضع متعجب شدند و دلیل کارشان را پرسيدند. اهالی شهر گفتند:

شما به ما امان داديد!

مسلمین بیشتر تعجب کردند و منكر امان‌نامه شدند. اهالي جنديشاپور تيري آورده به آنها ارائه کردند. بر آن تير، امان‌نامه‌اي از سوی مسلمین به مردم شهر پیچانده شده بود.

چون تحقيق كردند، معلوم شد كه يكي از اسراي ايرانی - كه برده و بنده بوده- از ميان مسلمين آن امان را نوشته و خودسرانه به داخل شهر انداخته است. مردم نیز آن را وسيلة نجات خود دانسته به اطمينان آن تير دروازه را گشوده و به كار خود مشغول شده بودند. چون از غلام علت را پرسيدند گفت:

من خواستم دلسوزي كرده باشم تا خوني ريخته نشود، زيرا آنها قوم من هستند.

امير گفت:

اين امان از طرف يك بنده داده شده نه از طرف مسلمين.

مردم گفتند:

ما نميتوانستيم بنده را از خواجه تشخيص دهيم.

پس از مشورت، عموم مسلمين گفتند:

در اسلام، ميان بنده و خواجه تفاوتي نيست؛ همچنان که میان امير و سرباز تفاوتی نیست. هر كه اين امان را داده امير را به اجراي آن ملزم كرده است.[9]²

 

 

 


.[1] قیصر روم که در مدت هفت سال اسارت خود در ايران سد شادروان را ساخت.

[2]. گبدوکیه: کهکیلویه امروز است.

[3]. این شهر در خوزستان کنونی و در نزديكي شوش (بين دزفول و شوشتر) قرار دارد.

.[4] علی بن یوسف بن ابراهیم شیبانی ملقب به جمال الدین و کنیه وی ابوالحسن بود و در تاریخ 646-564ق می‌زیست. او از مردم صعید علیای مصر بود. وی در حلب اقامت داشت و در روزگار ملک ظاهر عهده‌دار قضاوت آن شهر بود و او را وزیر اکرم می‌خواندند. او به جمع آوری کتاب علاقه فراوانی داشت. قیمت کتابخانه او بر پنجاه هزار دینار می‌رسید و دارای تألیفات زیادی است که مهمترین آنها کتاب اخبار العلماء است و از این کتاب در همین نوشتار بهره برداری شده است.

[5]. تاريخ الحكماي قفطي، چاپ مصر، 1326‌ق.

[6]. نسطوریها: پیروان فرقه نسطور. نسطور کشیشی از اهالی سوریه و اسقف شهر قسطنطنیه ‌بود. اعتقاد او به اينکه در مسیح دو شخصیت و دو طبیعت هست باعث تبعیدش به صحرای لیبی شد و در آنجا مُرد.

[7]. تاريخ طب در ايران از ظهور اسلام تا حمله مغول، ص 48 - 50.

[8] مانی: نام نقاشی بود که در زمان اردشیر و شاپور و هرمز و بهرام می‌زیست و ادعای پیامبری می‌کرد. او به دست بهرام کشته ‌شد، بعد از آنکه گفتگوهای بسیاری بین آن دو صورت گرفت. وی را بر سر دروازه شهر جندیشاپور دار زدند. وی از اهالی بابل بود و همراه خویش کتابی آورد که در آن نقشهای عجیب و غریبی کشیده بود. دین وی ترکیبی از دین مسیحی و زرتشتی بود.

[9]. تاريخ طب در ايران از ظهور اسلام تا حمله مغول، ص 96 و 97؛ تاريخ ايران بعد از اسلام، [ترجمه] عباس خليلي.

 
مزاج یاب
 
توسعه برای ایرانیان وب سایت جومینا.

کلاس آموزشی طب سنتی استاد کمالی نژاد آذر 95

کلاس طب سنتی و گیاهان دارویی

استاد کمالی نژاد، آذر 1395

نمایش بزرگتر اطلاعات

دکتر محسن ناصری

دکتر محسن ناصری
پزشک و متخصص فارماکولوژی

استاد طب سنتی ایران

عضو هیئت علمی دانشگاه

تلفن مطب:  22865212

روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 16 تا 20

خ شریعتی- بالاتر از حسینیه ارشاد- خ قبا

تلفن پیک دارو بعد از ویزیت:   09109104047