کتابخانه طب سنتی ایران

پایگاه جامع طب سنتی ایران با فعالیت تحت نظارت دانشگاه شاهد ، یک مرکز دانشگاهی می باشد. این مسئله سبب شده که اساتید دانشگاهی در این مرکز از بیان و انتشار مطالب غیر علمی همواره خوداری نمایند.

با توجه به غنای علمی بالای طب سنتی ایران اساتید مرکز تحقیقات طب سنتی در تلاش هستند تا بتوانند منابع غنی این طب را احیا و بازنویسی کنند. از مجموعه کتاب هایی که بازنویسی شده است برخی کتاب های تخصصی و برخی عمومی به حساب می آیند. این تلاش ارزشمند در چهارچوب طرحی به نام " احیای میراث مکتوب طب سنتی" انجام می گیرد.

کتاب هایی که تاکنون از این طرح بدست آمده برخی تالیف و برخی بازنویسی از کتب مرجع طب سنتی می باشند. در نظر داریم بخشهایی از هر کتاب را در سایت کتابخانه ی طب سنتی ایران قرار دهیم.

کتابخانه ی طب سنتی ایران علاوه بر این که معرفی اجمالی از کتاب های طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی را در بر دارد ، لیست کتاب های موجود در کتابخانه ی درمانگاه طب سنتی ایران -زیر نظر دانشگاه شاهد- را نیز در بر دارد .

علاوه بر این موارد ، کتابخانه ی طب سنتی ایران  در بردارنده نسخ خطی بسیار ارزشمندی می باشد که نام آنها در این سایت قرار خواهد گرفت تا امکان دسترسی به این کتاب های ارزشمند برای علاقمندان فراهم گردد.

 
تشریح در دوره ساسانیان

در ایران پیش از اسلام، در دوره ساسانيان، تسهيلاتي براي جراحان و اطبّا در نظر گرفته شده بود. از جمله اینكه اجساد افرادی را که محكوم به اعدام بودند، پس از اجراي حكم، در اختيار دانشمندان می‌گذاردند تا جسد آنها را تشريح كنند.[1]

كساني هم كه اجساد را موميايي مي‎كردند اطلاعاتي از علم تشريح داشتند. امواتی که مومیایی می‌شدند، همه از طبقات نجبا و اشراف بودند و براي موميايي كردن اجسادي كه به ايشان سپرده مي‎شد، مغز و امعا و احشا آنها را بيرون مي‎آوردند. براي بيرون آوردن مغز نیز، بدون اينکه آسيبي به جمجمه برسد، وسیله خاصي از نقره اختراع كرده بودند.

جراحی نیز امری معمول و شناخته شده در آن دوران بوده است. خصوصا، به واسطه جراحات مجروحان در جنگ یا ضایعات مشابه دیگر، تنبیه‌ها و مجازاتهایی که منجر به قطع عضو می‌گردید و نیز بیماریهای خاص، همواره جراحانی حضور داشته‌اند که به این امر اشتغال داشته‌اند. در اینجا حکایاتی چند در این باره نقل می‌شود.

در آوردن تیغ ماهی از گلو

در كتاب هزار و يك شب، داستان جراحي دلاك حکایت شده است:

روزی، دلاکی را براي بيرون آوردن چیزی از گلوي يك نفر فراخواندند. مردم دور دلاك جمع شده او را  بسان مردی ديوانه مي‌شمردند‌... اما، دلاك كيسه خود را - كه در آن مقداري دارو و وسايل جراحي داشت و از هر كدام در زمان خود استفاده ميكرد- برداشت و سپس از داخل شيشهاي مرهم بلسان[2] را بيرون آورد. آن‌گاه وسیله‌ای آهنين نيز درآورد و آن را بين دندانهاي بيمار قرار داد تا دهان او به هم نيايد و پس از آنكه تمام اين كارها را انجام داد، با منقاشي[3] فلزي تيغ ماهي را كه در گلوي بيمار گير كرده بود بيرون كشيد.

وی يك دلاك معمولي نبوده، زيرا در معرفي خود مي‎گويد:

من تيغ و نشتر خويش را به همراه آوردهام، آيا ميخواهيد كه صورت خود را بتراشيد و يا خون بگيريد...؟ شما نميدانيد كه تمام دلاكان عالم بسان هم نيستند. شما فقط دستور ميدهيد تا دلاكي حاضر شود، اما اينك، بهترين دلاك بغداد در پيش روي شما ايستاده است. دلاكي زبردست و پزشكي حاذق، كيمياگري بينديم و منجمي بيمانند، فقيهي دانا و استاد مسلّم علم هندسه و حساب و نجوم. هر آنچه از جبر و تاريخ بخواهيد ميدانم و از سرگذشت تمام جهان آگاهم؛ سخنراني بينظير و استاد علم منطقم. علاوه بر آن بر علم تشريح تسلط كامل دارم و تمام علوم جهان را بر سر انگشتان خويش دارم. شاعر و مهندسم. ميپرسيد كه چه چيز را نميدانم؟ در اين جهان هيچ چيز وجود ندارد كه من از آن آگاه نباشم.[4]

شرح یک جراحی

بهاءالدوله در خلاصۀ‌التجارب خود جريان يك جراحي را چنين شرح مي‎دهد:

مردي بود كه شكمش در اطراف ناف متورم شده بود. جراحي به او گفت تا مرهمي بر آن نهد، اما مرد در درمان خود كوتاهي كرد و در نتيجه مركز تورم زخم شد. ناچار پنج قسمت توتياي هندي، دو قسمت سنگ جهنم [نيترات نقره] و ده قسمت فضله پرستو خوب ساييده شد و گرد نرمي از آن درست شد. آن‌گاه آن را در ظرفي ريخته بر آتش نهادند تا گرم شود. سپس دارويي بيهوش كننده به بيمار خوراندند و محل جراحتش را خوب تميز كردند. بعد زخم را بريدند، جاي آن را دوختند و خشك كردند و گرد مزبور را به مدت يك شبانه روز بر آن پاشيدند، و بعد غذايي از پلو و كباب بره به وی دادند[5] و گمان می‌شود بيمار بهبودي يافت.[6]

سوزن، ابزار طبابت

سوزن دو گونه بود: يكي آنكه از فولاد ساخته مي‎شد و ديگري نوعي كه از آهن نرم درست مي‎گرديد. و اين وظيفه كلانتر[7] بود كه مراقبت كند اين دوگونه به جاي هم فروخته نشوند و در دكان سوزن‌سازي با هم مخلوط نگردند تا خريدار دقيقاً بداند كه چه نوع سوزني را می‌خرد.

بهترين نوع سوزن، سوزن مسوده يا سوزن سياه بود. مسوده را با نهايت دقت تيز كرده صيقل مي‎دادند و سوراخش هم مدور بود. به احتمال زياد، جراح سوزن مورد نياز خود را از همان مغازه‎اي خريداري مي‎كرد كه كفاشها و خياطها سوزنهاي مورد نياز خود را از آن تهيه مي‎كردند و اين مطلبي است كه از نوشته‌هاي بهاءالدوله فهمیده می‌شود. او مي‎نويسد:

... عربي مجرب[8] را هركه را اين مرض بودي، جوالدوزي را در آتش سرخ كردي و محل ورم را، كه شيب پره پهلو است، به دست چپ محكم بگرفتي؛ چنانچه پوست و پرده و كنار سِپُرز[9] گوئيا در ميان انگشت او درآمده بودي. و آن جوالدوز را از اين‌ سوی پوست بردي و از سوی ديگر بيرون كردي و لحظه بگذشتي تا نيكو بسوزد و دو كس دستها و سينه و سر مريض را گرفتند تا نجنبد و سپرز بدين داغ شدي و بعد از آن جوالدوز را كشيدي و مريض را شربتي شيرين دادي. و بسيار هستند كه در اين حين غشي مي‎كنند از درد، و مدتي چرك از آن رفتن گيرد. و مريض صحت يابد و ديگر اين مرض او را طاري نشدي

 


[1]. سر زندانيان معروف را نيز پس از كشتن و قبل از به معرض تماشاي عامه گذاردن تزئين مي‎كردند؛ مثلاً، سليمان طولوني، حاجبِ قاهر خليفه عباسي، سر مونس را پس از آنكه به دست خليفه كشته شد، تزئين كرد و از روي كنجكاوي تصميم گرفت مغز او را وزن كند. طولوني نوشته است: مغز سر مونس شش رطل (حدود دو كيلو و صد گرم) بود كه به ميزان قابل توجهي، بيشتر از حد طبيعي است. طب در دوره صفويه، ص 155 - 156.

[2]. بلسان: گیاهی از تیره سدابیان که به صورت درختچه است و دارای گلهای سفید می‌باشد. همه اعضای این گیاه محتوی ماده صمغی می‌باشد که در صورت خراش یا نیش حشرات این ماده صمغی از آن بیرون می‌گردد..

[3]. منقاش: موچین، وسیله‌ای که موی را از بدن می‌کند.

[4]. طب در دوره صفويه، ص 176 و 177. در داستانهاي هزار و يك شب داستاني با اين مضامين وجود ندارد، اما پايان داستان احدب با جملاتي به اين مضمون، همين مفهوم را مي‎رساند: «پس دلاك مكحله درآورد و با روغن كه مكحله داشت، گلوي احدب را چرب كرده و او را بپوشانيد تا عرق كرد و آن‎گاه منقاشي درآورده بر گلوي احدب فرو برد و استخوان ماهي را به در آورد و در حال، احدب برخاست و عطسه كرد....

[5]. اين مطلب در هيچ يك از نسخ خلاصة التجارب موجود در كتابخانه مجلس شوراي ملي و يا دانشگاه تهران يافت نگرديد، نويسنده مطلب فوق را از روي نسخه خلاصة التجارب خودش، يعني تنها نسخه‎اي كه حاوي يك باب درباره جراحي است نوشته است. اين نسخه اينك احتمالاً در اختيار كتابخانه رويال كالج لندن است و دستيابي به آن براي مترجم ميسر نگرديد.

[6]. طب در دوره صفويه، ص 1863.

[7]. کلانتر: صفت تفضیلی است مرکب از کلان و تر است به معنای بزرگتر و عظیم‌تر. بزرگتر قوم در زمان قاجاریه و صفویه به کسی می‌گفتند که نظم و نسق شهر به دست او بود و کدخدایان محله را تعیین و اداره می‌کرد.

[8]. مجرب: باتجربه، ماهر، حاذق.

[9]. سِپُرز: طحال، غده‌ای است قرمز و کمی بنفش رنگ که در سمت چپ شکم در عقب معده و در جلو و بالای کلیه چپ در زیر حجاب حاجز قرار گرفته و از صفاق پوشیده شده است. از سپرز مجرایی به روده باز نمی‌شود و عمل مهمش ساختن گلبولهای سفید و از بین بردن گلبولهای قرمز است که آهن آنها را مجدداً به کبد می‌فرستد و در آنجا ذخیره می‌شود. سپرز گلبولهای قرمز جوان را نیز تولید می‌کند و به علاوه عضو دفاعی بدن است. در امراض عفونی و حاد مانند مالاریا بزرگ می‌شود سپرز قابل اتساع و انقباض است تنظیم کننده جریان خون در احشاي شکم می‌باشد. (لغت نامه دهخدا)

 
رساله اسهالیه

رساله اسهالیه

بسم الله الرحمن الرحیم

اَحمد الله بجمیع محامده حمداً کثیراً و نشکر علی نعمه شکراً جمیلاً

و السّلام علی اشرف المخلوقات و غاية الموجودات محمّد المبعوث علی اهل الارضین و السّماوات و علی آله[1] و عترته سیّما علیّ بن ابی طالب امیرالمومنین

صلوات الله علیهم اجمعین الی یوم الدّین.

امّا بعد چنین گوید مُسوّد این رساله، ابن محمّد حسین احمد الشریف التنکابنی که چون جمعی از اصدقاءِ کرام و احبّاءِ ذوی‌ العّز و الاحترام از این غریق در بحر جرم و آثام خواهش نمودند رسالهای در مرض اسهال به اسباب و اصناف و اسباب و علامات و معالجات مشهورة این زمان که مختصر و مفید باشد از مجرّباتی که در افواه رجال حمیدة فعال شنیده با آنچه که در این مدّت، خود امتحان و تجربه نموده مجموعه‌ای سازد که تا اهالی این فن شریف را علمی و طوایف دیگر را عملی باشد اگرچه این یک جنس از مرض را حکماء عظام و اطبّاء والامقام از قدما نقل می‌کنند که سیزده هزار و هفتصد و سی و دو صنف است از بسیط و مرکب آن و به اعتبار هر یک از اعضاء که مجمع مواد اسهال است و به حسب هر یک از اخلاط مفرده و مرکبه و به حسب ضعف هر یک از قوای خادمة هر عضوی و دیگر اسباب. بناءٌعلی‌هذا، اگر کسی دعوی تمیز و تشخیص حقیقی اصناف آن نماید، البته در گرداب جهل مرکّب سرگشته و مستغرق[2] خواهد بود. هر چند در این ازمنه بعد از یأس از معالجه [توسط] سفهاء و ارمنی و یهود و جهله نِسوان و هنود، رجوع به طبیب حاذق می‌کنند، اگرچه طبیبِ حاذق در اوان نظر به اوصاف و شروطی که امام ‌ابقراط و معلم ثانی فاریابی[3] بیان نموده‌اند نادر می‌باشد و این بی‌بضاعت بعضی از آن را در شرح جوامع ذکر نموده‌ام؛ بر فرض حذاقتِ طبیب، بسا هست که مرض از امراضی است که معالجه‌پذیر نیست و زمان معالجه هم گذشته و قوت مریض هم وفا به مرض نمی‌کند، جهات و موانع از جانب مریض بسیار است، پس بر هر شخصی لازم است به قدر امکان رجوع به طبیب حاذق نماید. علی‌ای‌ّحال، چون قبول قول ایشان لازم و واجب بود اتیان نموده، امید است از برکت درگاه آسمان‌جاه، شاهنشاه زمان، پادشاه کشورستان و حضرت صاحبقرانی فتحعلی‌ شاه قاجار ادام‌الله‌مُلکه، موافق صواب آید. التماس از مخادیم و احبّاء چنان است که اگر به سهو و نسیانی که لازمة ذات انسانی است مطّلع شوند به قلمِ عفو تصحیح فرمایند؛ بیت:

شغل خوش طینتان پاک‌سرشت                                  کرم و عفو و عدل و انصاف است

عملِ      جاهلانِ       بدطینت                                   سد و بغض و کینه و لاف است

 

و این رساله مشتمل است بر مقدّمه و شش باب و هر بابی مشتمل بر چند فصلی و خاتمه.


امّا مقدّمه

در ذکر ادویّة مفرده و تعریف اسهال و بیان اسباب مطلقه و معالجات مشترکه و اغذیة صاحبان اسهال و این مقدّمه مشتمل است بر سه فصل.

فصل اوّل: در بیان ادویة مفردة مستعملة مشهورة مجرّبه در اسهال[4].

اناردان: قابض‌تر از همة اجزاء انار است، خاصّه بو دادة او در افعال قوی‌تر و مُسکّن قی و غثیان و مانع اِنصِباب صفراء بر معده و به جهت صاحبان اسهال مراری دوا و غذائی بهتر از ناردان نیست.

اسارون: در دویّم گرم و خشک، مُحلّل و مُنقی معده و مُجفف رطوبات معده و امعاء [است].

اقاقیا: در دویّم سرد و در سیّم خشک و در حبسِ اسهال دموی و نزف‌الدم و اندمال جراحات، بی‌عدیل، قدر شربتش تا نیم مثقال است.

انیسون: در دویّم گرم و خشک، مُحلّل ریاح معده و امعاء و قابض طبع و به جهت مَغَص و اسهال بلغمی نافع [است].

اَنجبار: در سیّم سرد و خشک، قاطع خون جمیع اعضاء و مُسکّن قی و مقوّی امعاء و حابس اسهال مزمن خونی، شربتش یک مثقال است.

بزرقطونا: در سیّم سرد و تر است. مُسکّن تشنگی و حرارت و نافع خشونت امعاء و شکننده حدّت صفراء و حبس کننده اسهال دموی، خاصّه، بو دادة او و لعاب او در ابتداء اسهالات مستعمل و به جهت قرحة امعاء و مَغَص و زحیر مجرّب و قدر شربت او دو مثقال تا پنج مثقال است.

بزرالکُرّاث: در آخر دوّم گرم و خشک است. مفتّح سدّة بلغمی امعاء و جگر و بو دادة آن به تنهائی یا با حُرُفِ بابلی، بلیغ نفع است به جهت اسهال مزمن و زحیر، خاصّه اگر بلغمی باشد و مُحلّل ریاحِ امعاء است.

بزر شِبِت: گرم و خشک است در درجة دویّم. مُحلّل ریاح معده و امعاء، مُسکّن مَغَص و به جهت اسهال بلغمی مجرّب است، قدر شربتش تا دو مثقال و نیم.

بزرالبنج: در سیّم سرد و خشک است، مُخدّر و منوّم و مانع نزلات و سیلان رطوبات مِن‌اَیّ‌عضوکان و در حبس خون و اسهال، قریب‌الفعل است با تریاک و قدر شربتش در بعضی اقسام، یک ‌دانگ تا نیم مثقال.

بارهنگ: در درجة دویّم سرد و خشک است. حابس نزف‌الدّم جمیع اعضاء و مانع اسهال، خاصّه بو‌ دادة او در اسهال، ازالة خشونت امعاء و سَحج و مَغَص بی‌عدیل است و آب برگ بارهنگ را با ترنجبین، پنج مثقال احتقان نمایند، در قرحة امعاء و زحیر و لَهَب و اطفاء حرارت آن نظیر ندارد و اَکلِ پختة برگ و بیخ او با سرکه و نمک و قلیل عدس، نافع اسهال مزمن دموی و قدر شربتش تا سه مثقال است.

بُسَد: در اوّل سرد و در دویّم خشک، قاطع نزف‌الدم و اسهال دموی و در اِندِمال قروح تازه بی‌عدیل، قدر شربتش نیم مثقال است.

بلوط: سرد در اوّل و خشک در دویّم. قابض و مغلظ و حابس اسهال مزمن و سَحج و [در] قرحة امعاء نافع [است] و بو دادة او جهت سَلِس‌البول و بول در فِراش، مجرّب است.

بهدانه: در درجة دویّم سرد و تر است، لعاب او در اوایل اسهالات و سَحج و خشونت امعاء، بی‌عدیل؛ قدر شربتش تا دو مثقال [است].

بیض: نافع خشونت امعاء و مُسکّن اوجاع باطنه و رافع مَغَص و مُغری قروح امعاء و به جهت سَحج و اسهال دموی بی‌عدیل و مُکسر حدّت ادویة حاره و مضرت آن [است] لهذا استعمال حقنه زرنیخیه بدون زرده تخم مرغ مجوز الیه نیست.

بزرک: در اوّل گرم و خشک و با رطوبت فضلیه، حقنه طبیخ او جهت اخراج فضول امعاء و قروح و لَذع و اورام آن عظیم‌النفع است و قدر استعمال او تا هفت مثقال است.

بادام و روغن او: ملیّن طبع و مُصلح قروح امعاء و مُسکّن حدّت اخلاط و رافع سَحج و زحیر و حقنه و شُرب او ازاله کنندة دردِ امعاء و گُرده و خشونت آن و در دفع مَغَص و پیچش مجرّب است.

بَهمَنَین: در دویّم گرم و خشک، هر دو قسم او مفتح و مُحلّل ریاح و مانع سیلان رطوبت و مُجَفّف و رافع اسهال بلغمی و تنقیة امعاء و قدر شربتش دو مثقال [است].

پیه کلیه بز: نافع است خشونت امعاء و قروح آن و شکنندة حدّت ادویّة حادّه کمامرّفی‌البیض.

پوست انار ترش و اَقماع او: مثل گلنار است در طبیعت و در افعال و گویند پوست انار ترش با مازو بالسّویه نرم کوفته و در سرکه بجوشانند تا مهرّا شود و منعقد گردد و به قدر فلفلی، حبّ‌ها ترتیب داده، پانزده عدد آن به جهت رفع اسهال مزمن و سَحج و قروح امعاء و مقعد، مجرّب است.

تریاک: در چهارم سرد و خشک است، مخدّر و مُنوّم و مُسکّن دردها و دوای شریفی است در حبس اسهال و نوازل نظیری ندارد، خاصّه اگر اسهال به واسطة دماغ باشد و شیافش با مُرّّمکی و زعفران بالسّویه به جهت زحیر، مجرّب [است]، قدر شربتش چهار قیراط [می‌باشد].

تخم مرو: در دویّم گرم و در اوّل تر است و نزد بعضی، قریب‌الفعل است با اسفرزه. بالجمله رافع اسهال دموی و قرحه امعاء و سَحج است و بو داده آن قابض است خصوص با تخم حُمّاض و در اصلاح حال معده و امعاء و در جمیع انواع اسهال بی‌عدیل است، قدر شربتش یک مثقال تا دو مثقال است.

تخم کرفس: در دویّم گرم و خشک، مقوی معده و امعاء و ناشِف رطوبات آن به جهت زحیر بلغمی و مَغَص نافع است.

تیواج خطائی: در دویّم گرم و خشک، قابض و حابس اسهال و با ماست چکیده و ربوب قابضه جهت اسهال مزمن و قطع خون بواسیر نظیر ندارد و نیم مثقال او را با دوغ گاو آهن‌تاب در ذوسنطاریا داده شد نفع بلیغی کرد و قدر شربتش نیم مثقال است.

تخمِ گشنیز: سرد و خشک است در دوّم، مقوّی معده و امعاء و قاطع اسهال دموی و صفراوی، خاصّه بو دادة او مُسکّن حرارت و التهاب، قدر شربتش یک مثقال [است].

جندبیدستر: در سیّم گرم و خشک، مُحلّل ریاح و نفخ و مُجفّف رطوبات و مقوّی معده و امعاء و در اسهال بلغمی و زحیر عظیم‌النفع و استعمال افیون در اسهالات با جندبیدستر بی‌خطر و قدر شربتش یک دانگ [است].

جو مقشّر: به جهت قروح امعاء و سَحج نافع، لهذا در حقنه استعمال می‌کنند.

حُمّاض: در اوّل سرد و در دویّم خشک و مُسکّن قی و غثیان صفراوی و قاطع اسهال دموی و سَحج و قرحه امعاء و اسهال کبدی بی‌نظیر است و شربتش دو مثقال است.

حب‌ّالآس: سرد و خشک است. حابس خون و اسهال و مقوی معده، قدر شربتش یک مثقال است.

حبّ الزبیب: در اوّل سرد و در دویّم خشک، مقوّی امعاء و معده و حبس اِستطلاق بطن اطفال بی‌‌نظیر است.

خطمی: سرد و تر در درجة اوّل و لعابِ ریشة خطمی و تخم او و گل او به جهت خشونت معده و امعاء و مَغَص و زحیر و سدّه امعاء و قرحه آن نافع است.

خَرنوب: دو نوع است و هر دو نوع سرد و خشک است در درجة دویّم. مقوّی معده و مقوّی و حابس اسهال و قاطع خون در هر عضوی و رافع مَغَص و قدر شربتش تا چهار مثقال [است].

خُرفه: در سیّم سرد و تر است و مُسکّن حدّت صفرا و خون و مُدرِّ بول و حرقت آن و قاطع اسهال صفراوی، سیّما بو دادة آن و ضُماد برگ او با آرد جو، مانع سیلان فضول به امعاء [است]. حقنه کردن آب برگ او به جهت سَحج امعاء و خشونت آن عظیم‌النفع است، قدر شربتش تا سه مثقال است.

خشخاش: سرد و تر است در درجة سیّم. مُسکّن اوجاع و مُغلظ مواد و حابس اسهال و دم، فی‌ایّ‌عضوٍ‌کان.

خِلاف: جمیع اجزاء او سرد و تر است و در برگ او اندک خشکی متصوّر می‌شود و عرق بید، مُسکّن عطش و التهاب که در اسهال به هم رسد و مانع انصباب صفراء به معده و به جهت اسهال و ذوسنطاریای کبدی و زحیر و سحج نافع [است]،خاصّه با طباشیر و اسپرزه.

خارخسک: مرکّب القوی، مدّر بول و رافع قولنج و مقوّی معده و مکّسر ریاح معدی و رافع مَغَص و زلق‌الامعاء و به جهت عُسر بول، مجرّب و قدر شربتش پنج مثقال است.

دم الاخوین: در سیّم سرد و خشک، قاطع خون در جمیع اعضاء و به جهت زحیر و اسهال دموی و صفراوی و سَحج نافع و در تقویت فمِ معده بی‌عدیل است و نیم مثقال او را نرم کوفته با زردة تخم نیم‌بند به جهت سَحج مجرّب است.

دوقو: در سیّم گرم و خشک، مُحلّل ریاح و مقوّی معده و امعاء، نافع اسهال بلغمی و سَحج اطفال و قدر شربتش یک مثقال است.

دوغ: در دویّم سرد و در اوّل خشک، مُسکّن غلیان خون و داغ کردة او با سنگ و آهن تفته جهت اسهال دموی و صفراوی، خاصّه با طباشیر مجرّب و آش دوغ آهن‌تاب بهترین اغذیة صاحبان اسهال حارّه است.

روغن گل سرخ: قریب‌المنفعت است با روغن بادام و حقنة او در اصلاح حال امعاء بی‌عدیل است.

ریوند چینی: در دویّم گرم و خشک، منقی امعاء و مُحلّل نفخ او و رافع اسهال که از سدّة ماساریقا باشد و شربتش نیم مثقال تا یک مثقال.

رازیانج: در سیّم گرم و در اوّل خشک، مقوّی معده و مُحلّل ریاح و مُجَفّف قوی و با قوّتِ قابضه و رافع رطوبات و اسهال مزمن و غثیان، قدر شربتش یک مثقال [است].

زرنیخ: حار و یابس در سیّم، مُصعّد او سمّ قاتل و این هم از ادویه‌های احتقانیه است و امّا غیر‌‌مُصعّدش در قروح خبیثه عنیفه عتیقه استعمال می‌شود به تدبیری که در کتب مبسوطه، مذکور است و آن هم خالی از خطر نیست و استعمال چنین ادویه جایز نیست مگر طبیب حاذق و صاحب رای صائب.

زرشک: در دویّم سرد و خشک و قابض و مقوّی معده و جگر و مانع قی و غثیان و به جهت اسهال کبدی و ذوسنطاریا و قرحة امعائی بی‌عدیل [است].

سماق: در درجة دویّم سرد و خشک، مقوّی احشاء حاره و قابض و به جهت قی و غثیان و نزف‌الدم و ذَرَب و اسهال مزمن و منع ریختن صفرا به معده و امعاء نافع [است] و ضُماد برگ او به شکم اطفال نافع اسهال [است].

سپستان: سرد و تر در درجة اوّل، مقوّی امعاء و رافع سَحج و بالخاصیّه مُخرج کرم معده؛ قدر شربتش ازده عدد تا بیست عدد [است].

سنجد: در اوّل سرد و در دویّم خشک، مقوّی معده و مانع انصباب صفراء به معده و به جهت قی و اسهال صفراوی و سَحج و سیلان رطوبات نافع و موافق امزجة اطفال و رافع فساد معدة اطفال [که] در حین اِنبات دندان به هم رسد.

سیب ترش: در اوّل سرد و خشک، مُسکّن قی و عطش و موافق معدة حارّه و پختة او در خمیر آرد جو جهت اسهال دموی نافع [است].

شاه‌دانج: در درجة اوّل سرد و در دویّم خشک، مُجفّف و قابض و حابس سیلان خون اعضای ظاهری و باطنی و با ادویة مناسبه جهت اسهال دموی و زحیر نافع و در اِزاله سَحج بی‌عدیل [است].

شاخ بز کوهی: سوختة او حابس خون و به جهت سَحج و قروح امعاء بی‌عدیل است و او از ادویه احتقانیه است نه مشروبیّه، لهذا استعمال نمی‌شود مگر در حُقنه و آن هم با مصلحات.

شاهِسفَرَم: در اوّل گرم و در دویّم خشک، مقوّی دل و معده و تخم او که تخم ریحان است مقاوم سموم و بالخاصیّه معدل جمیع اعضاء و بو دادة او جهت قطع اسهال و زحیر مزمن بی‌نظیر و قدر شربتش دو مثقال است.

صندلِ زرد و سفید: سرد و خشک است در درجة دویّم. به جهت حبس اسهال صفراوی مجرّب و [در] تسکین حرارت و التهاب، سریع‌الاثر است و شربتش یک مثقال است.

صمغِ عربی: در درجة اوّل گرم و در دویّم خشک، مقوّی معده و امعاء، مُغری قرحه و به جهت اسهال دموی و زحیر و سَحج مجرّب است، قدر شربتش دو مثقال.

طباشیر: در درجة دویّم سرد و در سیّم خشک، مقوّی معده و جگر حار و قاطع قی صفراوی و اسهال دموی و صفراوی و مُجفف رطوبات معده و مُسکّن حرارت و التهاب عطش و نافع سَحج و حابس دم [است]، فی‌ایّ‌عضوکان‌وهومِنّی‌اعظم‌الادویةفیه.

طراثیث: در سیّم سرد و خشک، بسیار قابض و قاطع اسهال و سیلان خون، عظیم‌النفع و به جهت استرخاء معده و امعاء نافع و قدر شربتش یک مثقال [است].

طین رومی: خوشبو می‌باشد در افعال مثل گل ارمنی.

عصارة لحیة التیس: سرد و خشک، قابض و قاطع اسهال مراری و نفث‌الدم و اسهال الدموی و در علاج قروح امعاء و سَحج از ادویة شریفه است و قدر شربتش سه مثقال.

عَفص: در دوّم سرد و خشک و حابس و قابض و قاطع اسهال و نزف‌الدم و ازاله کننده سَحج؛ شربتش یک مثقال [است].

عدس: قریب‌المنفعت است با جو در اسهال دموی و قروح عتیقه امعاء.

عنب‌الثعلب: در درجة اوّل سرد و تر، دافع مَغَص و زحیر و مُنقی امعاء و التهاب آن، قدر شربتش پنج مثقال [است].

قَرَنفُل: در سیّم گرم و خشک، مقوّی معده و جگر و دماغ و امراض باردة آن و به جهت خلفه و زلق‌الامعاء و نزلاتِ متوالیه نافع و مُجَفّف رطوبات معده و قدر شربتش نیم مثقال [است].

کندر: گرم در درجه دویّم است و خشک در درجة اوّل است. نافع است حبس خون و اسهال در هر موضع که باشد بلااذیّت و دوای بسیار مبارک است خاصّه در باب قروح و جروح و شیاف او در زحیر مجرّب است. قدر شربت تا یک مثقال است.

کهربا: سرد است در درجة اوّل و خشک است در دویّم ‌درجه. مقوّی معده و دل و قاطع نزف‌الدّم جمیع اعضاء و جهت اسهال دموی مجرّب است و بالخاصیّه جهت زحیر نافع، قدر شربت تا نیم مثقال است.

کزمازج: در درجة اوّل سرد و در دویّم خشک [است]. قاطع اسهال و سیلان خون و مقوّی معده و جگر، خاصّه در اسهال صفراوی بی‌عدیل است و به جهت مَغَص، نافع و قدر شربتش دو مثقال است و بدلش به وزنش پیه انار ترش و عفص است.

کُنار: در اوّل سرد و در دوّم خشک، رافع قرحه امعاء و اسهال و قاطع نزف‌الدم و مُجفّف رطوبات معده؛ قدر شربتش پنج مثقال [است].

کمون کرمانی: در سیّم گرم و خشک، مُحلّل ریاح و نفخ و به جهت اسهال بلغمی نافع است و به سرکه پروردة آن قوی‌القبض و در رفع رطوبات معده قوی‌الاثر است و قدر شربتش دو مثقال.

کاغذ آبی سوخته: به جهت حبس اسهال دموی و تنقیة قروح معوی بی‌عدیل و استعمال او در حقنه و شیافات است.

کتیرا: در اوّل سرد و تر، مُسکّن لذع و حدّت اخلاط و تقویت امعاء و لذع آن مفید است و رافع سَحجی که از شُرب مُسهل حار به هم رسد. قدر شربتش یک مثقال [است].

گلنار فارسی: در دویّم سرد و خشک، مُجَفِف و مقوّی اعضاء و به جهت اسهال دموی و صفراوی و رطوبی و زلق‌الامعاء و سَحج و قروح امعاء و نزف‌الدم، و قدر شربتش تا دو مثقال[است].

گل ارمنی: سرد و خشک، مُسکّن قی و غثیان و قابض و مُغری و حابس اسهال دموی و نافع سَحج و در اسهال کبدی و قطع خون از اعضاء از جمله ادویه شریفه است.

میعة سایله: در سیّم گرم و در دویّم خشک، مُحلّل ریاح و حابس، سیّما اسهال عنیفه و مزمن آن و در خلفة دماغی بلیغ‌النفع است و قدر شربتش دو مثقال.

مرّمکی: در سیّم گرم و در دویّم خشک، مُحلّل ریاح و با قوّتِ قابضه و دافع نفخ معده و مَغَص ریحی و رافعِ قرحه امعاء و اسهال بلغمی مزمن و شیاف او با کندر و زعفران و تریاک جهت زحیر رطوبی از مجرّبات و قدر شربتش تا نیم مثقال است.

نشاسته: سرد و خشک است در اوّل. مُغری قروح امعاء و ازاله کننده خشونت او و حابس اسهال و خون و حقنة او جهت قرحه امعاء و سَحج مجرّب است.

نانخواه: در سیّم گرم و خشک، مُنشِّف رطوبت معده و مُحلّل ریاح و دافع فُواق و مَغَص ریحی و به جهت خِلْفِة اطفال مجرّب و مستعمل در اسهال بلغمی و مانع قی و غثیان و قدر شربتش تا دو مثقال [است].

نیلوفر: در دویّم سرد و تر است، مُسکّن حرارت و تشنگی و مُنوم و در اوایل اسهال صفراوی و دموی عجیب‌النفع و رافع قرحه امعاء و زحیر و قدر شربتش دو مثقال [است].


 

 


[1]. در متن اصلی الله آمده که اشتباه کتابت به نظر می‌رسد.

[2] . در متن اصلی به صورت مستقرق آمده بود كه صحيح به نظر نمي رسد.

[3] . فارابی

[4]. جهت سهولت مطالعه و دستیابی، مفردات مورد اشاره برحسب حروف الفبا ترتیب داده شده‌اند (مصححان).

 
توسعه برای ایرانیان وب سایت جومینا.

اطلاعیه

دوره های آموزشی ماساژ:

18 و 19 مهرماه

تئوری - عملی

خانم دکتر گلجاریان

آقای دکتر مجاهدی

تلفن ثبت نام:

09197163570

اطلاعات بیشتر، کلیک نمایید!

جستجو...

ورود به سایت