کتابخانه طب سنتی ایران

پایگاه جامع طب سنتی ایران با فعالیت تحت نظارت دانشگاه شاهد ، یک مرکز دانشگاهی می باشد. این مسئله سبب شده که اساتید دانشگاهی در این مرکز از بیان و انتشار مطالب غیر علمی همواره خوداری نمایند.

با توجه به غنای علمی بالای طب سنتی ایران اساتید مرکز تحقیقات طب سنتی در تلاش هستند تا بتوانند منابع غنی این طب را احیا و بازنویسی کنند. از مجموعه کتاب هایی که بازنویسی شده است برخی کتاب های تخصصی و برخی عمومی به حساب می آیند. این تلاش ارزشمند در چهارچوب طرحی به نام " احیای میراث مکتوب طب سنتی" انجام می گیرد.

کتاب هایی که تاکنون از این طرح بدست آمده برخی تالیف و برخی بازنویسی از کتب مرجع طب سنتی می باشند. در نظر داریم بخشهایی از هر کتاب را در سایت کتابخانه ی طب سنتی ایران قرار دهیم.

کتابخانه ی طب سنتی ایران علاوه بر این که معرفی اجمالی از کتاب های طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی را در بر دارد ، لیست کتاب های موجود در کتابخانه ی درمانگاه طب سنتی ایران -زیر نظر دانشگاه شاهد- را نیز در بر دارد .

علاوه بر این موارد ، کتابخانه ی طب سنتی ایران  در بردارنده نسخ خطی بسیار ارزشمندی می باشد که نام آنها در این سایت قرار خواهد گرفت تا امکان دسترسی به این کتاب های ارزشمند برای علاقمندان فراهم گردد.

 
بيماري‌های چشم

[در معالجه رمد]

در معالجه رمد نفع می‌كند كه با او چشم بسیار سرخ [و كدورت شدید سفیدی چشم] باشد: فصد قیفال از جانب چشم رمد دار نمودن و اگر در هر دو چشم باشد از جانبی كه مرض اقوی باشد اوّل دفعه، و دوّم دفعه از جانب دیگر بعد از دو روز، و بعد از آن حجامت در شقیقه یا نقره پشت سر[1] با مكیدن قوی، و اسهال شكم به هلیله زرد و سایر آنچه ذكر شده در باب صداع.

و طلا نمودن پلك چشم و پیشانی به این طلا، صفت آن: حضض یك جزء، اقاقیا نیم جزء، صبر ربع جزء و زعفران مثل آن، شیاف ساخته خشك نمایند و [در موقع لزوم] در آب كاسنی و گشنیز ساییده، بر اجفان و پیشانی و دو شقیقه طلا نمایند. [این دارو مانع رسیدن نزله به چشم می‌شود].

و اگر رگی [كه] در پیشانی و گوشه چشم می‌باشد، پر شده راست بایستد: [2] فصد آن رگ باید كرد و بعد از فصد قیفال از دست[3] ، معالجه چشم نمودن به دوشیدن شیر دختران در چشم روزی چند مرتبه، و خرفه[4] را به لعاب به ‌دانه و لعاب بذرقطونا تر كرده در چشم بیفشرند كه چند قطره داخل چشم شود.

و اگر وجع بسیار شدید باشد: بچكانند در چشم شیاف ابیض [گرفته شده از افيون]، صفت آن: سفیداب رصاص پنج درم، نشاسته و كتیرا از هر یك دو درم، صمغ عربی و افیون از هر كدام یك درم[5]، شیاف ساخته در وقت حاجت با شیر دختران در چشم بچكانند و بعد از دو روز[6] بپاشند در چشم زرور ابیض، هر گاه رمض[7] بسیار شود؛ صفت آن: انزروت سفید جلال ، بیست درم صلایه كرده با شیر دختران، و در ظرفی كه به آن غبار ننشیند بگذارند تا خشك شود در مقامی كه حرارت آفتاب به آن رسد، بعد از آن با شیر دختران تر كرده و به دستور اوّل خشك كرده و همچنین كنند تا سه مرتبه، بعد از آن صلایه كرده بسیار نیكو، و در چشم زرور نمایند كه بسیار نافع است. [و اگر به آن كف دریا اضافه شود برای چسبندگی چشم و قی كردن مفید است و آن را از این ناراحتی نجات می‌دهد و قرمزی آن را از بین می‌برد].

و هر گاه علّت كم شود و سرخی باقی باشد نفع می‌كند: زرور اصفر، صفت آن: انزروت سفید جلال ده درم، زعفران، سنبل[8] ، صبر، مر مكی[9] از هر كدام یك درم در چشم زرور نمایند، در آخر رمد و در رمدی كه رطوبت بسیار و چسبیدن پلك‌ها بسیار باشد [و هر چشم درد چركی كه مخصوصاً در خانم‌ها و بچه‌ها باشد].

صفت شیافی كه نافع است هر گاه رمد بسیار شدید باشد و اشتداد درد گوش [و اكثر دردها] را هم مفید است: شنبلیله یك درم، سه مرتبه به آب صافی بشویند، بعد از آن نصف روز در آب گرم[10] بخیسانند و با دست چپ به هم زنند[11] تا لعاب بیرون آید و لعاب را در ظرف شیشه كرده كه غبار در آن نباشد [و] داخل نتوان شد و در موضعی كه حرارت آفتاب رسد بگذارند تا خشك شود، و همچنین بذر كتان را بشویند و به همان طریق [لعاب] آن را بیرون آورده خشك كنند. هر روز لعاب خشك شده را مساوی[12]، با زعفران و افیون از هر یك نیم لعاب شیاف سازند و مقدار عدسی در وقت احتیاج، یكی را در هر چه مناسب دانند، حل كرده [همراه با شیر زن] در چشم و گوش چكانند. [و برای بیماریهای گوش باید با روغن گل حل شود].

صفت شیاف سماق كه رمد را، بعد از فصد و حجامت و اسهال نافع است: سماق را در آب بجوشانند، بسیار خوب بمالند و صاف كنند و آن آب را دیگر بجوشانند تا غلیظ شود بعد از آن سفیداب رصاص یك جزء، كافور ربع جزء، كتیرا سدس جزء، افیون مثل آن[13] ، كوفته و بیخته بر آن بپاشند و به اندك آب خمیر كرده شیاف سازند، و به آب غوره یا سماق یا آب سرد [یا گلاب] در چشم چكانند، كه تبرید بسیار می‌كند و مانع ماده رمدی می‌شود و گاه هست كه بدل سماق، غوره خشك می‌كند.

و نفع می‌كند از بسیار[ی] غذا و چسبیدن اجفان در شب این زرور: شكر و انزروت از هر یك دو جزء، كف دریا یك جزء[14]، بكوبند خوب و در چشم زرور نمایند.

و اگر [قی چشم زياد باشد و] درد شدید باشد با این حالت: پلك چشم را برگردانند ساعت به ساعت، و از چرك پاك كنند با میلی كه پنبه بسیار نرم بر آن پیچیده باشند [و با آب تر شده باشد]، و بدوشند در جفن‌ها شیر دختران، و بمالند جفن بر روی چشم و بیفشرند تا چركی كه در آن است تمام بیرون آید، كه زیرا وجع اكثر اوقات از چرك می‌باشد كه میان چشم و پلك می‌باشد.[15]

و اگر بعد از اخراج چرك، تسكین خوب نیابد و خواب نبرد، بچكانند در چشم این شیاف را: افیون [و] زعفران كوفته و بیخته شیاف سازند و در مقام احتیاج، با شیر دختران ساییده در چشم چكانند.

و بعد از كم شدن رمد نفع می‌كند به حمّام رفتن بعد از آنكه غذای میل شده باشد [با این شرط كه شكم نباید پر باشد][16]، و آب گرم بر چشم ریختن و پنبه را در آب بسیار گرم تر كرده بر چشم گذاشتن. [قرمزی باقی مانده و چرك و درد آن را از بین می‌برد و چشم و پلك‌ها را می‌خشكاند].

و نفع می‌كند در اواخر رمد و غلظ پلك‌ها كه باقی باشد برطرف می‌سازد: شیاف احمر، و صفت آن: شادنه مغسول ده درم، زاج سوخته[17] دو درم، و مر و زعفران و سنبل از هر كدام یك درم، كوفته و بیخته با شراب شیاف سازند و پلك را با آن حل كنند.[18]

[تهیه زاج سوخته چنین است: زاج صاف شده و پاك از مواد اضافی را در یك كوزه گلی و یا در بوته زرگری گذارده، و پس از كوبیدن آن در تون گذارده، درب آن را می‌بندد و یا در آن فوت می‌كنند تا اینكه گرد قرمز رنگ خارج شود، سپس آنها را جمع كرده و استعمال می‌كنند].

[بثور چشم]

و اگر با رمد، بثور در چشم باشد: و وجع شدید [و ضربان] و صعب در موضع بثور ظاهر باشد با [تاول‌های] سرخ رنگ یا سفید، و بثور كوچك و ته‌دار نباشد[19]، اخراج خون و اسهال باید كرد، بیشتر از آن كه در معالجه رمد تنها ضرور است.

و اگر بثور بزرگ باشد: واجب است كه معالجات رمد كرده شود، و منع ماده و تسكین وجع [و] تقویت عین كرده شود به فصد و حجامت و اسهال و شیافات كه مذكور شد[20] [ مانند بكار بردن شياف مسكن برای درد و شير و سفيده تخم‌مرغ با آب شنبليله و آب تخم كتان و لعاب بهدانه و لعاب اسپرزه استفاده نمود].

اما اگر تسكین نیابد تا سه روز موضع بثور غایر[21]، و بزرگ باشد، واجب است كه نضج بثور كرده شود به این دوا: تخم مرو در شیر بخیسانند و در چشم چكانند و به پارچه مكرّر، و چكانیدن لعاب شنبلیله و بزرك هم نافع است.

صفت شیاف كه منضج بثور چشم است: كندر جزوی،‌ انزروت نیم جزء، اشق [و افیون] و زعفران از هر كدام ربع جزء، به لعاب شنبلیله یا بزرك یا مرو[22]، هر كدام حاضر باشد [و نبايد در لعاب اسپرزه و بهدانه خمير كرد]، شیاف ساخته در چشم چكانند و به پارچه چشم را ببندند مدت بسیاری تا بثره نضج یابد كه بعد از نضج و جمع ماده، وجع تسكین می‌یابد ان‌شاء‌الله.

و بعد از دفع شدن ماده بثور، نفع می‌كند این شیاف [كه باعث رشد گوشت تازه خواهد شد]، صفت آن:[23] كندر، انزروت، مرو[24]، خون سیاوشان، سرمه، اقلیمیای فضه، اجزاء برابر كوفته و بیخته و شیاف سازند و استعمال كنند.

و اگر با قرحه، حدّت[25] بسیار باشد نفع می‌كند این شیاف، صفت آن: سفیداب یك جزء، انزروت نیم جزء [كندر نیم جزء، افیون یك چهارم جزء، كافور یك ششم جزء]، به دستور شیاف استعمال نمایند.

و هر گاه قرحه هموار شود و اثر سفید باقی باشد، اگر رقیق باشد معالجه باید كرد خصوصاً در ابدان كودكان و صاحبان مزاج رطب [كه با شیاف مزبور معالجه می‌شوند].


[بیاض چشم]

و نفع می‌كند بیاض را: لیسدن[26] موضع در روزی چند مرتبه بعد از دخول حمّام [اگر زخم به محاذات حدقه بود از بينايی جلوگيری نخواهد كرد و در اين صورت برای لكۀ سفيد چشم بهتر است هر روز به دفعات مكرّر آن را در حمّام كمپرس آب داغ بنمایند و یا حمّام كنند و بخور دادن با آب گرم نیز مفید است]. و نفع می‌كند سرگین كبوتر[27] و سرگین گنجشك و زبل كودكان[28] و كف دریا و بوره و مسحقونیا و شكر حجازی و آبنوس و اكیر و عسل و زنجار و اشق و شقایق‌النعمان و مامیران [و همه چيزهايی كه چشم را جلا مي‌دهند]، در چشم كشیدن جمیع را یا بعضی را هر چه یافته شود.

صفت زروری كه سفیدی[29] را نافع است: كف دریا، انزروت، شكر حجازی یا شكر طبرزد[30] از هر كدام [یك] جزء، بوره ربع جزء، به دستور زرور نمایند و میلی را در آن مالیده، موضع بیاض را به آن میل بمالند بعد از حمّام.

و اگر بیاض غلیظ باشد: نزدیك است كه معالجه دشوار باشد و نباید كرد خصوصاً جماعت پر[31] و صاحب مزاج یابس، اما ترك معالجه نمودن هم خوب نیست، گاه باشد كه معالجه توان نمود خصوصاً وقتی كه در برابر حدقه و مانع دیدن باشد.

و صفت دوایی كه قلع بیاض غلیظ نماید: سكبینج[32] ، اشق، انزروت اجزاء برابر، كف دریا [و] بوره نان دو جزء، زنجار ربع جزء، نمك اندرانی ربع جزء، به دستور شیاف سازند و وقت استعمال، اكیر را در آب بجوشانند و از این شیاف در آن حل كرده موضع سفیدی به آن بمالند و در چشم چكانند، بعد از آن كه به حمّام رفته باشند یا آب گرم بسیار به چشم ریخته باشند.

صفت دوای دیگر: بوره نان، نمك اندرانی [و] مسحقونیا[33] [كه آن عبارت از شیشه آب شده یا كاشی آب شده است و اگر در دسترس نبود شیشه سفید 10 درهم و كهلای مسگران به اندازه آن در یك بوته گذارده و كف بالا آمده آن را گرفته و سرد كرده و طبق دستور قبلی بكار برده می‌شود] به دستور گرفته و بیخته، استعمال نمایند.

[گاهی اتفاق می‌افتد كه پس از سر باز كردن زخم چشم، مقداری كم یا زیاد عنبیه مبتلا شده باشد كه كوچك آن را موسرج گویند].

صفت دوای دیگر[34] كه نفع می‌كند مورسرج[35] را: سرمه ده درم، مازو دو درم [و صبر یك درهم]، در آب مازو صلایه كرده و خشك نموده، به دستور بعد از آن زرور سازند و چشم را به پارچه محكم بسته، بر پشت بخوابند. [تا عارضه بزرگتر كه مسمار نامیده می‌شود عارض نگردد و در صورت اتفاق علاج آن با بریدن آن می‌باشد].


[جرب و سبل]

و نفع می‌كند جرب و سبل[36] را: اوّلاً فصد [هر دو رگ قیفال]، بعد از آن تنقیه بدن به [وسيله ايجاد اسهال با] طبخ افتیمون كه ذكر شد و سایر آنچه مناسب باشد. بعد از آن، شیاف احمر[37] كشیدن، صفت آن: شادنه مغسول [و] زاج سوخته از هر كدام یك جزء، روستحج[38]، مر، زعفران[39]، فلفل، از هر كدام نیم جزء، [در شراب حل كرده] شیاف ساخته، بكشند به دستور.

صفت شیاف احمر حارّ[40] كه نافع است در این علّت: زاج سوخته یك جزء، زعفران نیم جزء و زرنیخ سرخ، بوره نان، كف دریا، نوشادر از هر كدام سدس جزء[41]، اشق را به آب سداب حلّ كرده با سایر ادویه به دستور شیاف سازند، و صاحب این علل را می‌باید كه هر روز یا یك روز در میان البته به حمّام می‌رفته باشند، و هر ماه فصد قیفال كند و اندك خون كم كند، و تنقیه بدن [بوسيله اسهال] كند ماهی دو مرتبه، و پرهیز كند از بسیار خوردن و از شراب آشامیدن البته، پرهیز نماید كه ضرر عظیم دارد و از غبار و دود، بسیار حرف زدن و بلند حرف بلند گفتن و مكث بسیار در سجده نمودن و لباس بسیار تنگ پوشیدن و كمر محكم بستن و مخده لطیف ساختن[42] و آنچه سر و عروق سر و رو را پر سازد بسیار ملاحظه و پرهیز نماید.

و هر گاه این مرض كهنه شود، بسیار اعمال ید به كار باید برد، و [فصد] رگ پیشانی و رگ گوشه چشم و تراشیدن اجفان و برداشتن بثور و غیر آنها از اعمال ید[43]، البته به كار باید برند.

[سقوط و ضربه به چشم]

در معالجه سقط و ضربه كه به چشم رسد نفع می‌كند: تنقیه بدن به حَقن‌های مناسب و بهتر است از دوا خوردن، و اگر دوا خورند غیر ضار باید داد مثل طبخ فواكه با جُلاّب و اگر احتیاج افتد محموده داخل نمایند، اما ایاره و حبّوب كه صموغ و افاویه [دارند] مناسب نیست، بلكه فصد قیفال باید كرد و حجامت بر ساق و بر شقیقه[44] و نقره، و چكاند در چشم شیر دختران و لعابهای مناسب، و پنبه را در سفیده و زرده تخم‌مرغ كه با [دو درهم] روغن گل سرخ ممزوج باشد، تر كرده بر پشت چشم بگذارند و به پارچه بسته به قفا بخوابند [تا درد آرام شود].

و اگر بعد از سقطه و ضربه انتشار به هم رسد به این دوا علاج نمایند: باقلی خشك مقشر كوفته و بیخته، [عصاره آن را بصورت حريره در آورده و] به آب برگ بید [و شاخه‌های كوبیده شده درخت بید مجنون] و [يا آب] كاسنی خمیر كرده بر چشم ضماد نمایند و برگ بید تنها هم ضماد نمودن نافع است. [اگر باقلا در دسترس نبود از آرد جو و برگ بید می‌توان استفاده كرد].

و اگر در سفیدی چشم نشانه بماند سرخ از سقطه و ضربه: بچكانند در چشم خونی كه [از] بیخ پر كبوتر بچه [جاری می‌شود] و دوشیدن شیر دختران[45] [به دفعات متعدد] در چشم نافع است.

و [يا] چكانیدن این شیاف: مر، زعفران [و] كندر از هر كدام یك درم، زرنیخ زرد نیم درم[46]، به دستور شیاف ساخته و به آب گشنیز تازه ساییده و در چشم چكانند.


[ظفره]

{حاشیة کتاب:

ظفره: یعنی ناخنه و آن مرضی باشد كه فزونی از جوهر عصب در گوش چشم انس به هم رسد و بر طبقه ملتحمه پهن شود و گاه باشد از سیاهی بگذرد و ديدها را پوشد و گاه باشد كه از هر دو گوشه بروید و سر بر سر آورد و آنچه سفیدرنگ و رقیق باشد سهل‌العلاج و آنچه سرخ رنگ در صلب باشد بسیار دشوار علاج}.

صفت شیافی كه ظفره رقیقه را نافع است: روسختج پنج درم[47] و زنگار دو درم، زاج سرخ غیرسوخته[48]، نوشادر، بوره، زرنیخ زرد از هر كدام یك درم، اشق دو درم، كوفته و سحق نموده، به دستور شیاف سازند و در وقت حاجت، در آبی كه در آن اصل‌السوس[49] پخته باشند ساییده، بر ظفره بمالند بعد از حمّام، و آب گرم بر سر و چشم بریزند نافع است.

و اما ظفره غلیظ محتاج به حدید و سایر اعمال ید است.


[عشاء[50] و ابتدای آب آوردن چشم و انتشار حادث از رطوبت]

{حاشیة کتاب:

انتشار: آن است كه سوراخ عین وسیع‌تر شود. عشاء: معنی عشاء شبکوری است}.

در معالجه عشاء[51] و ابتداء نزول آب[52] و انتشار كه حادث شده باشد از غلبه رطوبت، نفع می‌كند این علل را: زهره چَپِش[53] یك وقیه، شحم حنظل مثل سرمه ساییده شده یك مثقال، فرفیون نیم درم، نوشادر نیم‌ درم، سكبینج یك درم و نیم، اجزاء با زهره در هاون كرده صلایه نمایند تا خوب حلّ شود، در آفتاب خشك كنند و به آب سداب یا رازیانه سرشته شیاف سازند و در وقت حاجت به آب سداب یا رازیانه [تازه] ساییده، در چشم چكانند.

و هم چنین نفع می‌كند: میلی در زهره مذكوره گردانیدن و كشیدن به چشم [و این عمل برای بیشتر كردن حدّت چشم نیز مفید است]، و آب رازیانه و طبیخ تخم رازیانه در چشم كشیدن.

و اگر به جگر گوسفند از زهرها بمالند و بر روی اخگر بدارند، آبی كه از جگر سیلان نماید در چشم كنند نافع است.

و هم چنین نافع است: اگر یك [عدد] زهره چپش[54] و با هم وزن آن آب رازیانه [تازه] و دو درم عسل در ظرفی كرده با اندك گلاب به آتش نرم پزند و به چوبی بر هم زنند تا خوب ممزوج شود و بردارند، و میل را در آن گردانیده در چشم كشند در خلو معده، و هر وقت چشم سرخ شود و علامت هیجان حرارت ظاهر گردد، ترك نمایند [و دفعه بعد اين كار را انجام دهند]، و شیافی كه قبل از این علل ذكر شد بسیار نافع [و قوی‌تر] است.

[ضعف قوه باصره]

رازیانه و آب سداب، جوشانیده اكیر و دارفلفل و مامیران و مرارات و آب بادروج[55] بصر را تند می‌نماید اگر در چشم كشند.

و هر گاه ضعف بصر از یبوست باشد: و علامت آن ضمور چشم و كمی سیلان رطوبت از آن و از بینی، و زیاد شدن در عقب جوع و تعب [و] در تابستان [و در هنگام اسهال] و استعمال دواهای تند، نافع است: سعوط نمودن به روغنهایی كه مذكور شد [و مغز را مرطوب مي‌سازند و گذاشتن آنها بر روی سر] و سایر چیزها كه دماغ را تر می‌سازند مثل غذاهای رطب خوردن و حمّام مرطّب بسیار رفتن و در آب صاف چشم گشودن، بسیار.


[سیلان آب از چشم[56]]

صفت كحلی كه سیلان آب از چشم را نافع است و حفظ صحّت می‌نماید و رمد را هم نافع است: توتیای هندی و تراشیدۀ هلیله زرد اجزاء برابر، به دستور مثل سرمه بسایند و به آب غوره و [یا] سماق صلایه نمایند و خشك كنند و استعمال نمایند و اندك كافور داخل نموده در چشم كشند. [57]

بسیار به حمّام رفتن در آب و هلیله زرد [در آب ساييده] در چشم كشیدن نیز نافع است.

صفت كحلی كه بصر را تند می‌سازد: توتیا را در آب رازیانه[58] صلایه كنند، [بعد آن را خشكانده و سه مرتبه این كار را تكرار می‌كنند و سپس روی آن زنجبیل و فلفل و دارفلفل و مامیران از هر كدام به اندازه وزن یك دهم توتیا اضافه كرده و در آب رازیانه ساییده و خشك كرده] و استعمال نمایند  و بعضی اوقات ضرور شود كه یك جزء مشك[59] و یك قیراط كافور اضافه باید كرد، اقوی خواهد بود.


[غرب]

{حاشیة کتاب:

غرب: ناصوری است كه در گوشه چشم، طرف انس، میان چشم و بینی به هم رسد. هر گاه انگشت بر وی نهند چرك بیرون آید و از این جهت او را غرب نام كردند، چه غرب به معنی سیلان آمده است و این مرض بسیار دشوار علاج است جهت آنكه محل ناصور و جراحت گوشت، رطب تازه و اكثر اوقات متحرك [است] و جمع آنها مانند اندمال و رسیدن گوشت تازه است در آن موضع [جملة آخر ناخوانا بود و بنا بر مفهوم بازسازی شده است]}.

نفع می‌كند غرب [و سوزه‌ای كه در گوشه‌های چشم می‌زند] را: اینكه بفشرند بسیار خوب و بچكانند در چشم از این شیاف، صفت آن: صبر، كندر، انزروت، خون سیاوشان از هر كدام یك درم، مازو و سرمه، شب از هر كدام نیم درم، زنجار ربع درم، به‌ آب رازیانه به دستور شیاف سازند و در وقت حاجت با ماءالعسل ساییده، در چشم چكانند [تا بخشکد و ترشح آن قطع شود]. چند روز كافی است كه به این دوا بالكلیه برطرف شود اگر یك ماه استعمال نمایند، اگر ناصور و استخوان فاسد نشده باشد، اما اگر ناصور شده باشد اعمال ید می‌باید كرده شود [و راهی غیر از شكافتن و داغ كردن آن ندارد].

[امراض اجفان]

در معالجه اجفان[60] نفع می‌كند آن را و صلابت اجفان و دشوار واشدن اجفان بعد از خواب: به حمّام رفتن بسیار، و چرب سر به روغن‌های مرطّب، و در وقت خواب سفیده تخم‌مرغ با روغن گل سرخ بر چشم ضماد ساختن، و آب گرم بسیار بر چشم ریختن.[61]


[حرقت آماق]

در معالجه حرقت آماق نفع می‌كند اینكه: بكوبند برگ كاسنی را و از آن بالشی ساخته به روغن گل سرخ خام چرب كرده در شب بر چشم گذاشته، ببندند. [62]

[سلاق و غلظت اجفان]

در معالجه سلاق و غلظت اجفان و سرخی آنها نفع می‌كند: عدس مقشر و پر انار[63] در سفحح[64] بكوبند و روغن گل سرخ داخل كرده در شب بر چشم ضماد نمایند و ببندند.

[انتشار موی اجفان]

صفت دوایی كه انتشار موی اجفان را نافع است: خاكستر استخوان خرما پنج درم، دوده كندر[65] دو درم، سنبل[66] مثل آن، حجر لاژورد سه درم، به دستور سرمه سازند و بر اجفان بكشند.

[شعر منقلب]

در معالجه شعر منقلب یعنی برگشته نفع می‌كند: چسبانیدن [آنها با شيره يا] مصطكی گداخته و سایر ملزقات[67]، و اگر یكی یا دو تا باشند گاه هست كه به كندن و مكان آن را داغ نمودن برطرف می‌شود [و دیگر جای آن مو نخواهد رویید]، اما اگر بسیار باشد علاج منحصر است كه پلك چشم را قدری قطع نمایند [و یا تراشیدن و نازك كردن آن].

[جحوظ عین]

در معالجه جحوظ عین هر گاه از قی كردن یا زاییدن یا صداع شدید یا فریاد كردن عنیف و امثال اینها به هم رسیده باشد، نفع می‌كند: چكانیدن در چشم از شیاف سماق كه مذكور شد و محكم بستن و چند روز نگشودن[68]، و به موم گداخته كار كردن[69]، و به سكبینج و اشق كه در سركه حل كرده باشند طلا نمودن[70] و بر قفا خوابیدن و غذا كم خوردن و ترك شراب آشامیدن نمودن، [و تنقيه حاد كه بعداً ذكر خواهد شد مفید خواهد بود]، و فصد كردن و خواب بیشتر كردن.

 

[برای شعیره (گل مژه) می‌توان: با شمع ذوب شدن آن را داغ كرده و یا با سكبینج و یا اشق را در سركه حل كرده و بمالند و یا میله‌ای در آن فرو كرده و به چشم در شب بكشند].[71]

 

 


[1]. خ: علی الاخدعین او النقره؛ چ: علی الاخدعین و النقره. در متن کتاب «فقره» هم خوانده می‌شود که با توجه به نسخ عربی به این شکل تصحیح شد: مصححان.

[2]. خ و چ: و ان یغلظ الرمد ...

[3]. خ و چ: فینبغی ان یفصد بعد الفصد من الید، ن: باید آن را بعد از فصد رگ دست فصد كرد.

[4]. خ و چ: خرقة ؛ ن: ذكر نشده است. به نظر می‌رسد املای درست واژه، «خرقه» باشد: مصححان.

[5]. خ: صمغ عربی و افیون؛ چ: و من الافیون هم یتخذ اشیافاً  ببیاض البیض؛ ن: در نسخه دكتر نفیسی به جای «صمغ عربی»، «سفیده تخم‌مرغ» ذكر شده است: مصححان.

[6]. ع: بعد یوم او یومین

[7]. چ: الرمص

[8]. چ: سنبل الطیب

[9]. چ: المر؛ ن: مراد

[10]. خ و چ: بالماء الحارّ

[11]. خ و چ: و تضرب بالید ضرباً شدیداً او بخشبة؛ ن: با دست و یا قطعه چوبی

[12]. خ و چ: و یؤخذ من اللعابین بالسویة، ن: دو لعاب

[13]. خ: سدس جزء؛ چ: ربع جزء

[14]. خ و چ: یؤخذ من السكر الابیض الفایق و العنزروت بالسویة و من زبد البحر ربع جزء و ... ن: شكر خیلی سفید را با كنجیده به اندازه مساوی و كف دریا یك چهارم جزء

[15]. ع: و اذا خرجت فقد الوجع من العلیل من ساعته

[16]. خ: ... بعد ان یكون البدن ممتلیاً؛ چ: ... بعد ان لا یكون البدن ممتلیاً

[17]. خ و چ:... الذی یتخذ منه الحبر المحرق

[18]. خ و چ: و یحك به الجفن

[19]. خ: ... فان كان صغیرالمقدار و لیس له غور عولج بعلاج الرمد؛ چ: ... فان كان صغیرالمقدار و لیس له غور برء برأتا ما

[20]. خ: ... كالشیاف الابیض و شیاف السماق و الشیاف المسكن للوجع و ... چ: ...كالشیاف المسكنة للوجع و...

[21]. در تحفه غابر آمده که بر اساس سایر نسخ اصلاح شد: خ و چ: غایراً

[22]. ن: لعاب شنبلیله و بزر كتان و بزر مرو سفید

[23]. خ: شیاف الاباد

[24]. چ و ن: ...و الصبر و المر و....

[25]. چ: مدة

[26]. خ و چ: یلحس، ن: لیسیدن

[27]. چ و ن: خرء الفار

[28]. خ و چ: خرء الصبیان؛ ن: پسر بچه‌ها

[29]. خ و چ: البیاض، ن: لكه قرنیه

[30]. ن: نبات

[31]. خ و چ و ن: افراد مسن. به نظر می‌رسد املای درست این واژه، «پیر» است كه در كتابت اشتباه نوشته شده است: مصححان.

[32]. ن: سكنجبین

[33]. خ: و هو ماءالزجاج او ماءالجرار الخضر ما یرتفع کالرغوة علیه اذا برد و یستعمل؛ چ: و هو ماءالزجاج و ماءالجرار الاخضر فان لم یصب فیؤخذ من الزجاج الابیض عشرة ‌هم و من قلی الصفارین مثله یذابان فی بوتق و یؤخذ ما یرتفع كالرغوه علیه اذا برد و یستعمل مع ما قدمنا ذكره.

[34]. خ: ...و هو الاكسرین

[35]. خ و چ و ن: موسرج

[36]. ن: گل مژه

[37]. خ: و الشیاف الاحمر الحاد؛ چ و ن: شیاف احمر گرم

[38]. املای درست این واژه، «روسختج» است: مصححان

[39]. زعفران در نسخه چ ذكر نشده است: مصححان.

[40]. خ: شیاف الاحمر الحاد؛ ن: شیاف سبزی

[41]. خ: ... و من الاشق ثلث جزء؛ ن: یك جزء اشق

[42]. خ: لطاء المخدة؛ چ: لطاء المنحدة

[43]. خ و چ: عمل الید؛ در متن تحفه به صورت اعمال بد کتابت شده است که اصلاح شد: مصححان.

[44]. خ و چ: علی اخدعین، ن: گونه‌ها

[45]. خ: اللبن الجار؛ چ و ن: شیر گرم

[46]. چ و ن: یك درهم

[47]. چ و ن: 10 درهم

[48]. چ: زاج اخضر منحالی غیر محرق؛ ن: زاج سبز نسوخته

[49]. خ: اصول السوس؛ چ و ن: ریشه سوسن

[50]. خ و چ: الغشاء

[51]. ن: و اگر آنقدر كلفت باشد و به صورت پرده‌ای در آمده باشد.

[52]. ن: آب آوردن چشم

[53]. خ و چ و ن: مرارة التیس یا زهره بز كوهی

[54]. خ و چ: مرارة التیس؛ ن: آهوی كوهی

[55]. خ: ...و طبیخ العروق الصفر و ماءالبادروج و ترك السكر و التخم؛ چ: ... و ماءالبادروج و اكل الحلتیت و ترك السكر و التخم؛ ن: و دم كرده زردچوبه و ... و خوردن آنغوزه و خودداری كردن از خوردن شكر و تخمه شدن

[56]. خ و چ: سیلان الدموع؛ ن: اشك ریزش بسیار

[57]. خ و چ: .... و یجفف و یلقی علی الكافور و یستعمل.

[58]. خ و چ و ن: آب مرزنجوش

[59]. خ و چ: حبة مسك

[60]. خ و چ: جساء الاجفان

[61]. خ و چ: یكثر الانكباب علی الماء الحارّ، ن: و بخور دادن زیاد با آب گرم

[62]. خ: ...و یمسح وجهه بدهن ورد خام...؛ چ: ...و یمسح وجهه اعنی وجه الرفاده بدهن ورد خام...

[63]. خ و چ: شحم الرمان؛ ن: پیه انار

[64]. خ: میفختج؛ چ: می‌فقتج؛ ن: می‌پخته

[65]. خ: دخان الكندر؛ چ: دقاق الكندر؛ ن: كندر كوبیده

[66]. خ و چ و ن: سنبل الطیب

[67]. خ و چ: ان یلصق بالدبق او المصطكی المذاب و قد یشد فی الجفن

[68]. ن: ... و تا سه روز نگشودن

[69]. خ: ان یكمد بالشمع المذاب

[70]. خ: ... و یغمس المیل فیه و یطلی

[71]. مبحث «شعیره» در نسخه خ نیز به طور جداگانه ذكر نشده است و همراه با درمان جحوظ عین آمده است: مصححان.

 
مزاج یاب
 
توسعه برای ایرانیان وب سایت جومینا.

کلاس آموزشی طب سنتی استاد کمالی نژاد آذر 95

کلاس طب سنتی و گیاهان دارویی

استاد کمالی نژاد، آذر 1395

نمایش بزرگتر اطلاعات

دکتر محسن ناصری

دکتر محسن ناصری
پزشک و متخصص فارماکولوژی

استاد طب سنتی ایران

عضو هیئت علمی دانشگاه

تلفن مطب:  22865212

روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 16 تا 20

خ شریعتی- بالاتر از حسینیه ارشاد- خ قبا

تلفن پیک دارو بعد از ویزیت:   09109104047