جمعه ، 20 اسفند 1389 ، 06:25

بيماري‌های لب و دهان و دندان

نوشته شده بوسیله محمد حمزه
به این مطلب رای دهید
(0 رای)

[تركیدن لب]

در معالجه تركیدن لب: بچسبانند بر آن غِرقِئ بیض و غرقئ قصب[1]، یعنی پوست نازك كه در تخم‌مرغ و نی[وجود دارد]، و به مرهمی كه ذكر شد در خشك‌‌ریشه بینی[2] معالجه نمایند.

و اگر پیه مرغ خانگی را بگدازند و مازو و سفیداب رصاص و شب و كتیرا از هر یك مثل ده یك پیه داخل نمایند و خوب بكوبند و بر موضع تركیده مالند نافع است، و نفع می‌كند تركیدن لب و چرب كردن ناف و مقعد را نیز. [3]

[قلاع دهان]

و نفع می‌كند قلاع و بثور سرخ كه بر دهن به هم رسد: پاشیدن و مضمضه كردن به سماق و گل سرخ و كافور و حنا و خوردن میوه‌ها كه ترشی و قبضی داشته باشد مثل به و نبق و غوره و سماق و توت شامی [و زالزالك و ساقچه‌های مو و ریباس] و امثال اینها.

و نفع می‌كند علل مذكوره را این دوا: صفتش اینكه بگیرند [طباشیر]، كبابه چینی، گل سرخ، نشاسته، گشنیز خشك، سماق بی‌دانه، عدس مقشر، تخم خرفه، اجزاء برابر و قند[4] مثل نصف كل مجموع و كوفته، بر دهن بمالند و اگر سماق [بغدادی] با گلاب، و آب میوه‌ها كه ذكر شد در دهن نگاه دارند نفع می‌كند.

و قلاع سفید[5] را نافع است: مالیدن قند بر دهن[6]، و به ماءالعسل و آب زاج سبز [و] با شب، دهن را مكرّر شستن.

و اما قلاع سیاه بسیار بد و دشوارعلاج است.

صفت دوایی جهت قلاع سیاه: نمك یك وقیه، در یك وقیه سركه داخل كرده چندین روز در آفتاب گذارند [سپس به دهان بمالند][7]، بعد از آن زاج و زنجار از هر كدام یك درم[8] كوفته و بیخته، داخل كرده به عسل، معجون سازند و در دهن قدری نگاه دارند و بسیار احتیاط كنند كه بلع نشود از آن چیزی.

[ورم زبان[9]]

و نفع می‌كند ورم زبان را نگاه داشتن روغن مورد در دهن [و] اگر در یك وقیه روغن مورد، یك درم[10] مصطكی حل نمایند، نفع آن بیشتر خواهد شد و روغن حبّة‌الخضراء كه در آن برگ حبّة‌الخضراء را جوشانیده باشند [یا به تنهایی] در دهن نگاه داشتن نفع می‌كند.

[خون آمدن از بیخ دندان‌ها]

و خون كه از گوشت پای دندانها آید هر گاه كه سرخ رنگ باشد و ورم داشته باشد آن گوشت‌ها، علاجش آن است كه: كافور و صندل سفید و عدس مقشر و سماق كوفته [الك كرده]، بر روی آن گوشت‌ها بچسبانند، و با سركه [و آب] و [يا] گلاب مضمضه نمایند، و فصد قیفال و حجامت زیر ذقن[11] بنمایند، و چهار رگ را قطع كنند.

[شقاق زبان]

و شقاق زبان را نافع است: سپستان در دهن نگاه داشتن، و كتیرا بر زبان مالیدن، و آشامیدن شیره جو[12] و لعاب بزرقطونا، و تدبیرات مبرّده كردن، و غذا پاچه و تخم نیم‌برشت خوردن.


[ادامة ورم زبان]

 

ورم زبان علاجش آن است كه: فصد كنند، و آب میوه‌های سرد [قابض] و دواهای سرد كه مذكور شد در علاج امراض دهن، در دهن نگاه دارند.

و بمالند زبان را به شفتالو[13] و به هر میوه كه از آن لعاب سیلان كند از میوه‌های ترش قابض، و شیره كاهو را در دهن نگاه داشتن بسیار نافع است بالخاصیه.

 

[درد زبان[14]]

و نفع می‌كند درد زبان با سرخی و ورم: بعد از فصد و حجامت، تخم خرفه و گشنیز خشك و سماق و عدس مقشّر و صندل و گل سرخ و عاقرقر[15] و كافور و پوست پروج و افیون[16] را كوفته و بیخته، بعد از مضمضه بر سركه و گلاب، بر گوشت دندانها چسبانیدن و احتیاط نمایند كه چیزی بلع نشود.

 

[بَخَر]

 

و نفع می‌كند از بخر كه سبب آن عفونت دندانها و سیاهی آنها و آفت دهن نباشد: تنقیه بدن به حبّ صبر و مصطكی كه ذكر شد، به ایاره فیقرا، و آب‌كامه تجرع نمودن و قی كردن.

صفت دوایی كه بخر را نافع است: سعد، پوست ترنج، قرنفل، عود خام [و سنبل الطیب] از هر كدام یك مثقال، سك[17] یك قیراط به آب سیب و شراب ریحانی [و یا آب آشامیدنی]، كه در آن عود و مشك خیسانیده باشند، حبّ‌ها سازند برابر نخودی و اكثر اوقات در دهن نگاه دارد.

و نفع می‌كند بخر را: اگر بكوبند برگ مورد تر با مثل آن مویز با دانه [صبح و شب به اندازه يك گردو مصرف شود و يا ميوه سرو و مويز با هسته‌اش را كوبيده]، با كندر و مصطكی سرشته در دهن نگاه دارند، و كرفس بسیار خوردن هم نافع است.

و منع می‌كند از بخری كه با حرارت معده، و زبان [و دندانها] به آن سیاه باشد: خیسانیده زردآلو[18] و زردآلوی تازه خوردن، و آشامیدن آرد جو[19] با برف، و خوردن آلوی ترش و شفتالو[20] و آنچه معده را سرد سازد، و آشامیدن آب با سركه و سكنجبین سرد كرده.


[حركت دندان و سستي گوشت بيخ دندان]

و منع می‌كند از حركت دندان و سستی گوشت بیخ دندان: گل سرخ، شب، گلنار، گزمازج، سماق، مازو[21] و تباشیر كوفته نرم بیخته، بر گوشت دندان بپاشند.

[درد دندان]

و منع می‌كند درد دندان را اگر گوشت بیخ دندان ورم نداشته باشد و حرارت هم نباشد: فلفل را كوفته، با قطران سرشته بر دندان بگذارند[22].

و حنظل را در سه وقیه سركه پخته، به آن مضمضه كنند[23]، [یا در گوش از شیاف افیون درست شده كه قبلاً ذكر شد بچكانند و یا صورت را با پارچه گرم كمپرس می‌كنند یا پمادی كه قبلاً ذكر شد بمالند].

و خرفه را گرم كرده، طبخ نمایند و مضمضه كنند. و همچنین نفع می‌كند: اگر نمك را با برگ چنار در سركه بر لحیتین ضماد نمایند.[24]

[یا روغن زیتون را با سوسن كوهی جوشانده و میله‌ای سركج را به آن آغشته كرده و روی محل دردناك می‌‌گذارند، یا به آن شمع اضافه كرده و یا دندان را با میله‌ای نازك داغ شده داغ می‌كنند.]

و اگر بیخ كبر را یا پوست درخت كاج[25] [يا پوست مار] را در سركه پخته در دهن نگاه دارند، نافع است.

و همچنین نفع می‌كند: اشنان ده درم، كندر یك درم با سركه یك درم [و] برگ مورد تر یك كف[26]، در نیم رطل سركه بپزند و در دهان نگاه دارند.

اگر جندبیدستر و حلتیت و مر و فلفل و خردل و زنجبیل و زراوند مدحرج كوفته و بیخته، با عسل بسرشند و در وقت حاجت بسایند و دندان مستأكل[27] را از آن پر كنند، تسكین وجع می‌نماید.

و همچنین تسكین وجع می‌كند اگر بذرالبنج كوفته و میعه سائله را به قدر پنج یك رطل در یك رطل زیت بجوشانند و بر دندان مستأكل بمالند نافع است. [همچنين بذرالبنج و ميعه سائله را به اندازه يك فندق حب كرده و استعمال كنند، و یا بخور بذرالبنج به وسیله قیف ‌دهند كه درد را ساكت می‌كند. همچنین نگهداشتن داروی زیر در دهان مفید است: پوسته چنار و لب و میوه سرو و ریشه خطمی و قسط را در روغن زیتون می‌پزند و در هر رطل از روغن زیتون 4 اوقیه از داروهایی كه ذكر شد داخل می‌كنند].


[قلع دندان]

و از چیزهایی كه قلع دندان می‌كند: بیخ كبر و پوست توت و عاقرقرحا [و زردچوبه] و زرنیخ زرد و شیر یتوعات، بیخ حنظل و شیر شبرم و چوب شبرم، هر یك به تنهایی و با هم، قلع دندان می‌نماید، [اگر آنها را در] سركه بسیار كهنه [و گرم] چند روز صلایه كنند و طلا نمایند به آن بیخ دندان را، بعد از آن كه حوالی بیخ دندان را پاك نموده باشند از چرك [تا بی‌حس شود و آماده كنده شدن گردد].

و حلتیت را با قطران سرشته، سوراخ دندان مستأكل[28] را به آن پر كنند. [كه درد را تسكین داده و آن را خرد می‌كند، و همین عمل را با آنقوزه و فلفل و زراوند مدحرج و یا با سكبینج[29] می‌توان كرد].

[برای درد دندان كرم خورده: بن[30] را با عسل و قطران عجین كرده و سوراخ دندان را از آن پر كنند].

[برای جلوگیری از ادامه پوسیدگی دندان: با مسك و مصطكی آن را پر می‌كنند].

و از چیزهایی كه دندان را پاك می‌سازد [و حفره‌های آن را از بين می‌‌برد] این دواست: نمك اندرانی و جو سوخته و كف دریا و باقلی[31] ، اجزاء برابر كوفته و بیخته، بر دندان بمالند.

[برای نگهداری و جلا دادن به دندانها[32] مالیدن عسل هر روز مفید است].

[علاج ضرس[33]]

صفت دوایی كه ضرس را یعنی كندی دندان را نافع است: تخم خرفه و جوز و بادام و بندق و نبر بریان شده و زرده تخم‌مرغ بریان شده.[34]

[رفتن آب دندان]

و نفع می‌كند از رفتن آب دندان كه وقت آشامیدن آب سرد دندان به درد آید: دندان [را به چیزهای] بسیار گرم [مانند نان داغ و زرده تخم‌مرغ برشته شده] فرو كردن و صبر بر آن نمودن آنقدر كه آب از چشم روان شود، چند مرتبه این كار بكند كه البته به حال اصلی می‌آید.

[آسان برآمدن دندان اطفال]

و دواهای كه سبب آسان برآمدن دندان اطفال می‌شود: مسح كردن موضع به روغن[35] و حك كردن موضع به جو[ی پوست كنده].

[سیلان لعاب از دهن]

و از چیزهایی كه منع سیلان لعاب از دهن می‌نمایند: قی كردن و خوردن سویق خشك و تجرع آب‌كامه و اكثر اوقات اطریفل فرو بردن.

[سقوط لهات]

 

و از چیزهایی كه نافع سقوط لهات است و نزول آن: غرغره كردن [با سركه و آب، و فوت كردن نوشادر و مازو به مقدار مساوی كه به خوبی كوبیده شده باشد به روی آن، و سپس با میله‌ای آن را سوراخ می‌كنند تا جراحت آن به خارج جاری شود].

[و غرغره كردن با آب یخ مفید است].

و مادام كه بیخ لهات باریك نشده باشد و از اصلاح آن مأیوس نشده باشد، قطع آن نباید كرد كه از قطع آن ممكن است كه خون آمدن را قطع نتوان نمود و باعث هلاك مریض می‌شود.


 

 

[بیماری‌های حلق]

[لوزتین و خوانیق]

{حاشیة کتاب:

لوزتان: دو گوشت عصبانی است كه روییده‌اند در بیخ زبان، جانب بالا مثل دو گوش كوچك و میان این دو گوشت است راه به مری. خُنّاق: مراد به خناق علتی است كه نفوذ نفس ببرد}.

در معالجه لوزتین و خوانیق: فصد قیفال اوّلاً باید كرد و بعد از آن تنقیه بدن[36] به مطبوخ فواكه و مطبوخ هلیله و محموده مشوی، به طریقی كه مذكور شد و به حقن‌های مناسب، بعد از آن غرغره نمودن به ربّ توت و به ربّ پوست گردو و صفت آن: پوست سبز گردو را شیره گرفته، بپزند تا به نصف آید و از آتش فرو گیرند و نصف وزن آن شكر داخل كنند و این دواهای نافع است.

و [نفع] می‌كند از خوانیق: بعد از فصد و تنقیه بدن[37]، محجمه [گذاشتن] بر فقره[38] یا بر جایی كه تنگی راه حلق در آن جانب است، و غرغره به سركه اكثر اوقات كردن.

و به گلاب و سماق و آب گشنیز غرغره كردن.

[و اگر بیش از چهار روز طول كشیده باشد با دم‌كرده انجیر كه در آن مغز فلوس له شده باشد و در هر رطل از آن دو اوقیه شیر خر تازه مخلوط كرده، متعاقباً با دم‌كرده انجیر غرغره شود، مفید است].

و هر گاه ماده نضج یافته باشد، انجیر را خوب پزند و در یك رطل آن، نیم وقیه خردل یا تخم ترب كوفته و بیخته، داخل كرده بعد از چهار روز از ظهور نضج ماده[39] غرغره نمایند.

صفت غرغره دیگر كه نافع است خوانیق را: عسل یك وقیه، حلتیت یك درم، مر مكی یك درم به آب جوشانیده، غرغره نمایند. و به آب ترب غرغره كردن نافع است.

صفت دوایی كه نافع است خوانیق را: تخم حرمل و خردل و تخم ترب و مر و فلفل [و انغوزه (حلتيت)] اجزاء برابر كوفته و بیخته، [پس از دراز كشیدن] در حلق بدمند اما می‌باید كه بعد از انحطاط و وجع و ورم باشد.

و همچنین غرغره كردن به ماءالعسل، بعد از آن سرگین پرستوك[40] و نوشادر صلایه كرده شده در حلق دمیدن، در اواخر مرض خوانیق نفع می‌كند بسیار و گفته‌اند كه این خاصیت بسیار است در امر خوانیق.

و در این اوقات نفع می‌كند دهن را بر بخار طبیخ پودنه داشتن تا اثر بخار به حلق برسد.


[چسبیدن زلو در حلق]

در معالجه زلو كه در حلق چسبیده باشد: اوّلاً ملاحظه نمایند، اگر به آلت كلبتین توان گرفت، بیرون آورند[41]؛ و اگر ممكن نباشد، غرغره نمایند به شیره برگ درخت نبق[42] و به سركه یك رطل و حلتیت یك وقیه.

و بیاشامند سركه بسیار كهنه شده كه قدری نمك در آن حل نموده باشند [كه سركه به تنهايي آن را از جا كنده و از حلق خارج مي‌كند، به شرط اينكه مكرّراً اين كار را انجام دهند].

و دَر دَمَند به حلق، بوره و خردل و نوشادر [و زاج][43] صلایه كرده،

[غرغره خردل و حرف با سركه‌ای كه مقداری سیر به آن اضافه شده باشد، و سیر به تنهایی زالو را خارج می‌كند].

و بهترین معالجات آن است كه تشنگی و گرسنگی بفرمایند و به حمّام بسیار گرم بفرستند و در خانه گرم تا آن قدر بخوابد كه نزدیك به غشی رسد از غایت حرارت و تشنگی، بعد از آن برف یا یخ در دهن نگاه دارند و سعی نمایند كه آب آنها فرو نرود، كه ان‌شاءالله زلو میل به فضای دهن كه برف و یخ در آنجا است می‌كند و بیرون آوردن آسان می‌گردد.


[چسبیدن خار و استخوان در حلق]

در معالجه خار و استخوان كه در حلق بند شود قی نماید به ادویه كه مذكور شد و اگر آنچه در حلق بند شده سر آن باریك نباشد [استخوان و غذا]، دست محكم بر فقرات گردن و فقرات پشت محاذی سینه زدن نافع است. [اين كار در مواردی كه خيلی حاد نباشد به نسبت به كار برده می‌‌شود، در موارد گیر كردن خار در حلق نباید روی سینه ضربه وارد آورد چون ممكن است در حلق فرو رود، و شاید با فرو كردن پر مرغ و یا نی خیزران ظریف خم شده با طناب دولا شده در حلق آن را دفع كند].

و اگر ظاهر و ممكن باشد بیرون آوردن، سعی نموده با كلبتین گرفته، به همواری بیرون آورند.

[و اگر تشخیص حالت خفگی پیشرفت داده شد،[44] لازم است فصد انجام داده و از داد زدن و حرف زدن و آشامیدن برای چند روزی خودداری كند].

 

[در معالجه غریق و مخنوق]

و اگر كسی در آب غریق شده و حیاتش باقی باشد: اوّلاً او را معكوس بیاویزند تا آب بالتمام بیرون آید، و چندین روز منع حرف گفتن و چیزی خوردن و آشامیدن او را بفرمایند.

و اگر بریزند در حلق غریق و مخنوق، اندكی از فلفل و سركه [غليظ]، و غذا آرد نخود و شیر بدهند نافع است.


 

 

[زكام و نزله]

 

{حاشیة کتاب:

زکام: مراد به زكام علتی است كه مواد سیلان نمایند از مقدم دماغ بر بالای بینی.

نزله: مراد به نزله سیلان مواد است به حلق و بعضی سیلان ماده از دماغ را نزله می‌گویند}.

در معالجه زكام و نزله اوّلاً كه علامت زكام ظاهر شود باید پارچة [گرم] كرده با گاورس و نمك و سبوس جو بر سر كاذ بمالند[45]، [به طوری كه بيمار گرمی آن را در مغز سر حس كند، با اين كار شايد بيماری و نزله رفع شود و به سينه نريزد].

و همچنین نافع است نزله را: مالیدن سر، و با بینی به انگشتان[46] بازی كردن تا ریش شود اندرون بینی، و ماده نزله متوجه بینی شود، و بو كردن [سیاه‌دانه] همین منفعت دارد.

و باید بر پشت خواب ننماید، و خواب كم كند و اگر خواهد نزدیك به وضع ایستاده بخوابد، و كسی موكل او باشد كه خواب سنگین نبرد و او را ساعت به ساعت آگاه سازد [و بدين طريق مانع ورود نزله به سينه در موقع خواب شود].

و تعهد آنچه ذكر شد اكثر بنماید، كه ماده نزله متوجه حنك شود به تنحنح و تخنع[47] دفع می‌گردد و به سینه نمی‌ریزد.

و جماعتی كه سینه ایشان تنگ خلق شده باشد [و ريه‌های ضعيف دارند]، واجب است ایشان را كه اكثر این كار بكنند تا ماده نزله ایشان به مرض سل منجر نشود.

و هر گاه ماده نزله به سینه ریخته شود و حرارت و تب باشد، علاج آن است كه فصد باسلیق نمایند و به مقدار قوّه ماده و ضعف آن و فراخی سینه و تنگی آن، خون اخراج نمایند، و شربت بنفشه[48] صباح‌ها ده درم با لعاب‌های مناسب بیاشامند، و غذا مزوره كدو، برگ خرفه و برگ اسفناج و برگ خبازی و سپستان [و شوربا و باقلای یمانی و یا سرمق و تره‌‌بارهای لینت دهنده] داشته باشند، هر كدام كه میسّر باشد با روغن بادام و شیره جو[49] بنوشند [یا آرد جو و باقلای خیسانده و تمیز شده را پس از پوست كندن پخته و از آن تریدی با روغن بادام و نان حواری تهیه می‌كنند و اگر تره‌بارهای مزبور در دسترس نبود، می‌توان از تخم‌مرغ نیم‌برشت استفاده كرد. كم كردن مصرف نمك و یا خوردن نان با شكر و روغن بادام نیز مفید است].

و بعد از آن ماءالشعیر كه خوب ساخته باشند، بیاشامند.

و از چیزهای ترش و شور و عفص پرهیز كنند.

و سینه را به روغن بادام و پیه بز و گل خطمی و موم و كتیرا چرب كنند.[50]

و بعد از انتهای حدّت زكام و نضج مادّه به حمّام روند و بر بخار جوشانیده بابونه و اكلیل‌الملك و درمنه و پودنه و مرزنگوش [و گل بومادران و نمام]، تمام اعضای سر و حلق و سینه را داشتن.

و بخور كردن به سندروس و كندر [و یا موی سوخته] یا به [سوخته] پارچه كتان یا به [سوخته] كاغذ یا به شكر، مانع بسیار آمدن رطوبت از بینی می‌شود، اما سزاوار آن است كه قطع سیلان مذكور ننمایند، هر گاه ماده به سینه نریخته باشد.

 


[1]. خ و چ: غرقی البیض و غرقی القصب؛ ن: آب تخم‌مرغ و آب نی. در لغت‌نامه دهخدا آمده است: پوست تنک چسبيده به سپيدي خايه مرغ يا سپيدي آن که بخورند؛ قشري است که به سفيده تخممرغ چسبيده است. در متن تحفه به شکل عرقی کتابت شده است: مصححان.

[2]. خ: ... للخشكریشه الذی فیه الكتیرا

[3]. خ: و ینفع منه خاصة یذاب شحم الدجاج و ینثر علیه مثل عشرة عفص مسحوق و مثل عشرة اسفیداج الرصاص و مثل العفص شب و مثله كتیرا و یدعك حتی یستوی و یعالج به السرة و المقعدة

[4]. خ و چ: السكر الطبرزد؛ ن: نبات

[5]. ن: برفك دهان

[6]. خ: ان یدلك بالسكر الطبرزد دلكاً جیداً؛ چ: ان یدلك بالسكر الطبرزد دلكاً متواتراً

[7]. خ: ثم یدلك الموضع؛ چ: ثم یدلك به اللسان

[8]. خ و چ و ن: گرد زاج را با یك دهم آن زنگار

[9]. چ و ن: ورم لثه

[10]. خ و چ و ن: 3 درهم

[11]. خ و چ: ...و حجامة تحت‌الذقن و علی الاخدعین

[12]. خ و چ: ماء الشعیر

[13]. خ و چ: بالخوخ الرطب؛ ن: هلوی تازه

[14]. خ: من وجع اللثه؛ مبحث «درد زبان» در نسخه «چ» ذكر نشده است: مصححان.

[15]. خ و چ و ن: عاقرقرحا

[16]. خ: ... اجزاء سواء

[17]. ن: مشک

[18]. خ و چ: المشمش

[19]. خ و چ: سویق

[20]. خ: الخوخ و القرع؛ چ: الخوخ الاقرع، ن: هلوی سفید

[21]. خ: عفص و وج؛ چ: عفص فج

[22]. خ: ان یعجن الفلفل بقطران و یوضع علیه او الحلتیت او الخردل...؛ ن: و روی آن گل‌پر (آنقوزه؟) و خردل گذارند.

[23]. خ: ... او یطبخ ملخ فی الخل و یتمضمض به او ورق الدّلب یطبخ فی الخلّ و یتمضمض به

[24]. بخشی از این نسخه در متن كتاب و بخش دیگر با همان خط در حاشیه نوشته شده است ضمن آنكه كل این نسخه در سایر نسخ وجود ندارد: مصححان.

[25]. خ و چ: قشور الصنوبر

[26]. خ: او یؤخذ عشرة دراهم اشنان و خمسة دراهم كندر و كف من جوز السرو، كف من ورق الآس الرطب؛ چ: یؤخذ عشرة استار ثوم و خمسة هم كندر و كف من جوز السرو و كف من ورق الاس الرطب؛ ن: شش درهم سیر و پنج درهم كندر و یك مشت میوه سرو و یك كف برگ مورد تازه

[27]. در متن تحفه به همین شکل آمده اما در کتب طبی متأکل مرسوم است و صحیح‌تر می‌باشد: مصححان.

[28]. ر.ک به پاورقی3 از صفحه قبل

[29]. خ: بالكبیكج

[30]. خ و چ: حبة الخضراء

[31]. خ: ... و قلی اجزاء السواء مسحوقه؛ چ: ... و قلی و اجر مسحوق

[32]. خ و چ: و یقوی اللثه

[33]. ن: دندان قروچه. چنانچه نگارنده تحفه سلیمانیه هم ترجمه کرده است ضرس به معنی کند شدن دندان است: مصححان.

[34]. خ: البقلة الحمقا و الجوز و اللوز و البندق و الجبن المشوی و صفرة بیضة مشویة چ: ... مضغ البقلة الرجله و الجوز و اللوز و البندق كلها مشوی و صفرة البیض المشوی و الخبز المشوی حاراً كلها.

[35]. خ: بالزبد او بالسمن؛ چ: بالزیت و السمن

[36]. خ و چ: اسهال البطن

[37]. خ و چ: اسهال البطن

[38]. خ و چ: علی النقرة؛ ن: پشت سر

[39]. چ: بعد الانحطاط

[40] . خ: ذرق ‌الخطاطیف؛ ن: خفاش

[41]. در نسخ عربی ذكر نشده است: مصححان.

[42]. خ: بعصیر ورق شجر التین

[43]. خ: ... و الزجاج

[44]. خ: و اما من اختنق فلم یبلغ الامر الی ان یزید ...؛ چ: فاما من خنق و بلغ به الامر الی ان یزید ....

[45]. با توجه به سایر نسخ به نظر می‌رسد واژه «کاذ» اضافی است. سبوس جو نیز در سایر نسخ ذكر نشده است: مصححان.

[46]. چ: تسحاراً (وقت سحر)؛ ن: با سحاء (به کسر س): گیاهی است خاردار که زنبورعسل آن را خورده و انگبین آن با نهایت خوب شود.

[47]. خ و چ: فینحنح و یتنخع؛ المنجد: تنحنح: سینه را صاف كردن، تنخع: بیرون ریختن خلط دماغ و سینه.

[48]. خ و چ: البنفسج المربا

[49]. خ و چ: كشك الشعیر

[50]. این عبارت در نسخ خ و چ ذكر نشده است: مصححان.

محمد حمزه

محمد حمزه

E-mail: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
مطالب بیشتری که در این بخش خواهید یافت: « بيماري‌های چشم دیباچة مصححان »
Login to post comments

دکتر محسن ناصری

دکتر محسن ناصری
پزشک و متخصص فارماکولوژی

استاد طب سنتی ایران

عضو هیئت علمی دانشگاه

تلفن مطب:  22865212

روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 16 تا 20

خ شریعتی- بالاتر از حسینیه ارشاد- خ قبا

تلفن پیک دارو بعد از ویزیت:   09109104047