جمعه ، 20 اسفند 1389 ، 15:26

بيماري‌های چشم

نوشته شده بوسیله محمد حمزه
به این مطلب رای دهید
(0 رای)

[در معالجه رمد]

در معالجه رمد نفع می‌كند كه با او چشم بسیار سرخ [و كدورت شدید سفیدی چشم] باشد: فصد قیفال از جانب چشم رمد دار نمودن و اگر در هر دو چشم باشد از جانبی كه مرض اقوی باشد اوّل دفعه، و دوّم دفعه از جانب دیگر بعد از دو روز، و بعد از آن حجامت در شقیقه یا نقره پشت سر[1] با مكیدن قوی، و اسهال شكم به هلیله زرد و سایر آنچه ذكر شده در باب صداع.

و طلا نمودن پلك چشم و پیشانی به این طلا، صفت آن: حضض یك جزء، اقاقیا نیم جزء، صبر ربع جزء و زعفران مثل آن، شیاف ساخته خشك نمایند و [در موقع لزوم] در آب كاسنی و گشنیز ساییده، بر اجفان و پیشانی و دو شقیقه طلا نمایند. [این دارو مانع رسیدن نزله به چشم می‌شود].

و اگر رگی [كه] در پیشانی و گوشه چشم می‌باشد، پر شده راست بایستد: [2] فصد آن رگ باید كرد و بعد از فصد قیفال از دست[3] ، معالجه چشم نمودن به دوشیدن شیر دختران در چشم روزی چند مرتبه، و خرفه[4] را به لعاب به ‌دانه و لعاب بذرقطونا تر كرده در چشم بیفشرند كه چند قطره داخل چشم شود.

و اگر وجع بسیار شدید باشد: بچكانند در چشم شیاف ابیض [گرفته شده از افيون]، صفت آن: سفیداب رصاص پنج درم، نشاسته و كتیرا از هر یك دو درم، صمغ عربی و افیون از هر كدام یك درم[5]، شیاف ساخته در وقت حاجت با شیر دختران در چشم بچكانند و بعد از دو روز[6] بپاشند در چشم زرور ابیض، هر گاه رمض[7] بسیار شود؛ صفت آن: انزروت سفید جلال ، بیست درم صلایه كرده با شیر دختران، و در ظرفی كه به آن غبار ننشیند بگذارند تا خشك شود در مقامی كه حرارت آفتاب به آن رسد، بعد از آن با شیر دختران تر كرده و به دستور اوّل خشك كرده و همچنین كنند تا سه مرتبه، بعد از آن صلایه كرده بسیار نیكو، و در چشم زرور نمایند كه بسیار نافع است. [و اگر به آن كف دریا اضافه شود برای چسبندگی چشم و قی كردن مفید است و آن را از این ناراحتی نجات می‌دهد و قرمزی آن را از بین می‌برد].

و هر گاه علّت كم شود و سرخی باقی باشد نفع می‌كند: زرور اصفر، صفت آن: انزروت سفید جلال ده درم، زعفران، سنبل[8] ، صبر، مر مكی[9] از هر كدام یك درم در چشم زرور نمایند، در آخر رمد و در رمدی كه رطوبت بسیار و چسبیدن پلك‌ها بسیار باشد [و هر چشم درد چركی كه مخصوصاً در خانم‌ها و بچه‌ها باشد].

صفت شیافی كه نافع است هر گاه رمد بسیار شدید باشد و اشتداد درد گوش [و اكثر دردها] را هم مفید است: شنبلیله یك درم، سه مرتبه به آب صافی بشویند، بعد از آن نصف روز در آب گرم[10] بخیسانند و با دست چپ به هم زنند[11] تا لعاب بیرون آید و لعاب را در ظرف شیشه كرده كه غبار در آن نباشد [و] داخل نتوان شد و در موضعی كه حرارت آفتاب رسد بگذارند تا خشك شود، و همچنین بذر كتان را بشویند و به همان طریق [لعاب] آن را بیرون آورده خشك كنند. هر روز لعاب خشك شده را مساوی[12]، با زعفران و افیون از هر یك نیم لعاب شیاف سازند و مقدار عدسی در وقت احتیاج، یكی را در هر چه مناسب دانند، حل كرده [همراه با شیر زن] در چشم و گوش چكانند. [و برای بیماریهای گوش باید با روغن گل حل شود].

صفت شیاف سماق كه رمد را، بعد از فصد و حجامت و اسهال نافع است: سماق را در آب بجوشانند، بسیار خوب بمالند و صاف كنند و آن آب را دیگر بجوشانند تا غلیظ شود بعد از آن سفیداب رصاص یك جزء، كافور ربع جزء، كتیرا سدس جزء، افیون مثل آن[13] ، كوفته و بیخته بر آن بپاشند و به اندك آب خمیر كرده شیاف سازند، و به آب غوره یا سماق یا آب سرد [یا گلاب] در چشم چكانند، كه تبرید بسیار می‌كند و مانع ماده رمدی می‌شود و گاه هست كه بدل سماق، غوره خشك می‌كند.

و نفع می‌كند از بسیار[ی] غذا و چسبیدن اجفان در شب این زرور: شكر و انزروت از هر یك دو جزء، كف دریا یك جزء[14]، بكوبند خوب و در چشم زرور نمایند.

و اگر [قی چشم زياد باشد و] درد شدید باشد با این حالت: پلك چشم را برگردانند ساعت به ساعت، و از چرك پاك كنند با میلی كه پنبه بسیار نرم بر آن پیچیده باشند [و با آب تر شده باشد]، و بدوشند در جفن‌ها شیر دختران، و بمالند جفن بر روی چشم و بیفشرند تا چركی كه در آن است تمام بیرون آید، كه زیرا وجع اكثر اوقات از چرك می‌باشد كه میان چشم و پلك می‌باشد.[15]

و اگر بعد از اخراج چرك، تسكین خوب نیابد و خواب نبرد، بچكانند در چشم این شیاف را: افیون [و] زعفران كوفته و بیخته شیاف سازند و در مقام احتیاج، با شیر دختران ساییده در چشم چكانند.

و بعد از كم شدن رمد نفع می‌كند به حمّام رفتن بعد از آنكه غذای میل شده باشد [با این شرط كه شكم نباید پر باشد][16]، و آب گرم بر چشم ریختن و پنبه را در آب بسیار گرم تر كرده بر چشم گذاشتن. [قرمزی باقی مانده و چرك و درد آن را از بین می‌برد و چشم و پلك‌ها را می‌خشكاند].

و نفع می‌كند در اواخر رمد و غلظ پلك‌ها كه باقی باشد برطرف می‌سازد: شیاف احمر، و صفت آن: شادنه مغسول ده درم، زاج سوخته[17] دو درم، و مر و زعفران و سنبل از هر كدام یك درم، كوفته و بیخته با شراب شیاف سازند و پلك را با آن حل كنند.[18]

[تهیه زاج سوخته چنین است: زاج صاف شده و پاك از مواد اضافی را در یك كوزه گلی و یا در بوته زرگری گذارده، و پس از كوبیدن آن در تون گذارده، درب آن را می‌بندد و یا در آن فوت می‌كنند تا اینكه گرد قرمز رنگ خارج شود، سپس آنها را جمع كرده و استعمال می‌كنند].

[بثور چشم]

و اگر با رمد، بثور در چشم باشد: و وجع شدید [و ضربان] و صعب در موضع بثور ظاهر باشد با [تاول‌های] سرخ رنگ یا سفید، و بثور كوچك و ته‌دار نباشد[19]، اخراج خون و اسهال باید كرد، بیشتر از آن كه در معالجه رمد تنها ضرور است.

و اگر بثور بزرگ باشد: واجب است كه معالجات رمد كرده شود، و منع ماده و تسكین وجع [و] تقویت عین كرده شود به فصد و حجامت و اسهال و شیافات كه مذكور شد[20] [ مانند بكار بردن شياف مسكن برای درد و شير و سفيده تخم‌مرغ با آب شنبليله و آب تخم كتان و لعاب بهدانه و لعاب اسپرزه استفاده نمود].

اما اگر تسكین نیابد تا سه روز موضع بثور غایر[21]، و بزرگ باشد، واجب است كه نضج بثور كرده شود به این دوا: تخم مرو در شیر بخیسانند و در چشم چكانند و به پارچه مكرّر، و چكانیدن لعاب شنبلیله و بزرك هم نافع است.

صفت شیاف كه منضج بثور چشم است: كندر جزوی،‌ انزروت نیم جزء، اشق [و افیون] و زعفران از هر كدام ربع جزء، به لعاب شنبلیله یا بزرك یا مرو[22]، هر كدام حاضر باشد [و نبايد در لعاب اسپرزه و بهدانه خمير كرد]، شیاف ساخته در چشم چكانند و به پارچه چشم را ببندند مدت بسیاری تا بثره نضج یابد كه بعد از نضج و جمع ماده، وجع تسكین می‌یابد ان‌شاء‌الله.

و بعد از دفع شدن ماده بثور، نفع می‌كند این شیاف [كه باعث رشد گوشت تازه خواهد شد]، صفت آن:[23] كندر، انزروت، مرو[24]، خون سیاوشان، سرمه، اقلیمیای فضه، اجزاء برابر كوفته و بیخته و شیاف سازند و استعمال كنند.

و اگر با قرحه، حدّت[25] بسیار باشد نفع می‌كند این شیاف، صفت آن: سفیداب یك جزء، انزروت نیم جزء [كندر نیم جزء، افیون یك چهارم جزء، كافور یك ششم جزء]، به دستور شیاف استعمال نمایند.

و هر گاه قرحه هموار شود و اثر سفید باقی باشد، اگر رقیق باشد معالجه باید كرد خصوصاً در ابدان كودكان و صاحبان مزاج رطب [كه با شیاف مزبور معالجه می‌شوند].


[بیاض چشم]

و نفع می‌كند بیاض را: لیسدن[26] موضع در روزی چند مرتبه بعد از دخول حمّام [اگر زخم به محاذات حدقه بود از بينايی جلوگيری نخواهد كرد و در اين صورت برای لكۀ سفيد چشم بهتر است هر روز به دفعات مكرّر آن را در حمّام كمپرس آب داغ بنمایند و یا حمّام كنند و بخور دادن با آب گرم نیز مفید است]. و نفع می‌كند سرگین كبوتر[27] و سرگین گنجشك و زبل كودكان[28] و كف دریا و بوره و مسحقونیا و شكر حجازی و آبنوس و اكیر و عسل و زنجار و اشق و شقایق‌النعمان و مامیران [و همه چيزهايی كه چشم را جلا مي‌دهند]، در چشم كشیدن جمیع را یا بعضی را هر چه یافته شود.

صفت زروری كه سفیدی[29] را نافع است: كف دریا، انزروت، شكر حجازی یا شكر طبرزد[30] از هر كدام [یك] جزء، بوره ربع جزء، به دستور زرور نمایند و میلی را در آن مالیده، موضع بیاض را به آن میل بمالند بعد از حمّام.

و اگر بیاض غلیظ باشد: نزدیك است كه معالجه دشوار باشد و نباید كرد خصوصاً جماعت پر[31] و صاحب مزاج یابس، اما ترك معالجه نمودن هم خوب نیست، گاه باشد كه معالجه توان نمود خصوصاً وقتی كه در برابر حدقه و مانع دیدن باشد.

و صفت دوایی كه قلع بیاض غلیظ نماید: سكبینج[32] ، اشق، انزروت اجزاء برابر، كف دریا [و] بوره نان دو جزء، زنجار ربع جزء، نمك اندرانی ربع جزء، به دستور شیاف سازند و وقت استعمال، اكیر را در آب بجوشانند و از این شیاف در آن حل كرده موضع سفیدی به آن بمالند و در چشم چكانند، بعد از آن كه به حمّام رفته باشند یا آب گرم بسیار به چشم ریخته باشند.

صفت دوای دیگر: بوره نان، نمك اندرانی [و] مسحقونیا[33] [كه آن عبارت از شیشه آب شده یا كاشی آب شده است و اگر در دسترس نبود شیشه سفید 10 درهم و كهلای مسگران به اندازه آن در یك بوته گذارده و كف بالا آمده آن را گرفته و سرد كرده و طبق دستور قبلی بكار برده می‌شود] به دستور گرفته و بیخته، استعمال نمایند.

[گاهی اتفاق می‌افتد كه پس از سر باز كردن زخم چشم، مقداری كم یا زیاد عنبیه مبتلا شده باشد كه كوچك آن را موسرج گویند].

صفت دوای دیگر[34] كه نفع می‌كند مورسرج[35] را: سرمه ده درم، مازو دو درم [و صبر یك درهم]، در آب مازو صلایه كرده و خشك نموده، به دستور بعد از آن زرور سازند و چشم را به پارچه محكم بسته، بر پشت بخوابند. [تا عارضه بزرگتر كه مسمار نامیده می‌شود عارض نگردد و در صورت اتفاق علاج آن با بریدن آن می‌باشد].


[جرب و سبل]

و نفع می‌كند جرب و سبل[36] را: اوّلاً فصد [هر دو رگ قیفال]، بعد از آن تنقیه بدن به [وسيله ايجاد اسهال با] طبخ افتیمون كه ذكر شد و سایر آنچه مناسب باشد. بعد از آن، شیاف احمر[37] كشیدن، صفت آن: شادنه مغسول [و] زاج سوخته از هر كدام یك جزء، روستحج[38]، مر، زعفران[39]، فلفل، از هر كدام نیم جزء، [در شراب حل كرده] شیاف ساخته، بكشند به دستور.

صفت شیاف احمر حارّ[40] كه نافع است در این علّت: زاج سوخته یك جزء، زعفران نیم جزء و زرنیخ سرخ، بوره نان، كف دریا، نوشادر از هر كدام سدس جزء[41]، اشق را به آب سداب حلّ كرده با سایر ادویه به دستور شیاف سازند، و صاحب این علل را می‌باید كه هر روز یا یك روز در میان البته به حمّام می‌رفته باشند، و هر ماه فصد قیفال كند و اندك خون كم كند، و تنقیه بدن [بوسيله اسهال] كند ماهی دو مرتبه، و پرهیز كند از بسیار خوردن و از شراب آشامیدن البته، پرهیز نماید كه ضرر عظیم دارد و از غبار و دود، بسیار حرف زدن و بلند حرف بلند گفتن و مكث بسیار در سجده نمودن و لباس بسیار تنگ پوشیدن و كمر محكم بستن و مخده لطیف ساختن[42] و آنچه سر و عروق سر و رو را پر سازد بسیار ملاحظه و پرهیز نماید.

و هر گاه این مرض كهنه شود، بسیار اعمال ید به كار باید برد، و [فصد] رگ پیشانی و رگ گوشه چشم و تراشیدن اجفان و برداشتن بثور و غیر آنها از اعمال ید[43]، البته به كار باید برند.

[سقوط و ضربه به چشم]

در معالجه سقط و ضربه كه به چشم رسد نفع می‌كند: تنقیه بدن به حَقن‌های مناسب و بهتر است از دوا خوردن، و اگر دوا خورند غیر ضار باید داد مثل طبخ فواكه با جُلاّب و اگر احتیاج افتد محموده داخل نمایند، اما ایاره و حبّوب كه صموغ و افاویه [دارند] مناسب نیست، بلكه فصد قیفال باید كرد و حجامت بر ساق و بر شقیقه[44] و نقره، و چكاند در چشم شیر دختران و لعابهای مناسب، و پنبه را در سفیده و زرده تخم‌مرغ كه با [دو درهم] روغن گل سرخ ممزوج باشد، تر كرده بر پشت چشم بگذارند و به پارچه بسته به قفا بخوابند [تا درد آرام شود].

و اگر بعد از سقطه و ضربه انتشار به هم رسد به این دوا علاج نمایند: باقلی خشك مقشر كوفته و بیخته، [عصاره آن را بصورت حريره در آورده و] به آب برگ بید [و شاخه‌های كوبیده شده درخت بید مجنون] و [يا آب] كاسنی خمیر كرده بر چشم ضماد نمایند و برگ بید تنها هم ضماد نمودن نافع است. [اگر باقلا در دسترس نبود از آرد جو و برگ بید می‌توان استفاده كرد].

و اگر در سفیدی چشم نشانه بماند سرخ از سقطه و ضربه: بچكانند در چشم خونی كه [از] بیخ پر كبوتر بچه [جاری می‌شود] و دوشیدن شیر دختران[45] [به دفعات متعدد] در چشم نافع است.

و [يا] چكانیدن این شیاف: مر، زعفران [و] كندر از هر كدام یك درم، زرنیخ زرد نیم درم[46]، به دستور شیاف ساخته و به آب گشنیز تازه ساییده و در چشم چكانند.


[ظفره]

{حاشیة کتاب:

ظفره: یعنی ناخنه و آن مرضی باشد كه فزونی از جوهر عصب در گوش چشم انس به هم رسد و بر طبقه ملتحمه پهن شود و گاه باشد از سیاهی بگذرد و ديدها را پوشد و گاه باشد كه از هر دو گوشه بروید و سر بر سر آورد و آنچه سفیدرنگ و رقیق باشد سهل‌العلاج و آنچه سرخ رنگ در صلب باشد بسیار دشوار علاج}.

صفت شیافی كه ظفره رقیقه را نافع است: روسختج پنج درم[47] و زنگار دو درم، زاج سرخ غیرسوخته[48]، نوشادر، بوره، زرنیخ زرد از هر كدام یك درم، اشق دو درم، كوفته و سحق نموده، به دستور شیاف سازند و در وقت حاجت، در آبی كه در آن اصل‌السوس[49] پخته باشند ساییده، بر ظفره بمالند بعد از حمّام، و آب گرم بر سر و چشم بریزند نافع است.

و اما ظفره غلیظ محتاج به حدید و سایر اعمال ید است.


[عشاء[50] و ابتدای آب آوردن چشم و انتشار حادث از رطوبت]

{حاشیة کتاب:

انتشار: آن است كه سوراخ عین وسیع‌تر شود. عشاء: معنی عشاء شبکوری است}.

در معالجه عشاء[51] و ابتداء نزول آب[52] و انتشار كه حادث شده باشد از غلبه رطوبت، نفع می‌كند این علل را: زهره چَپِش[53] یك وقیه، شحم حنظل مثل سرمه ساییده شده یك مثقال، فرفیون نیم درم، نوشادر نیم‌ درم، سكبینج یك درم و نیم، اجزاء با زهره در هاون كرده صلایه نمایند تا خوب حلّ شود، در آفتاب خشك كنند و به آب سداب یا رازیانه سرشته شیاف سازند و در وقت حاجت به آب سداب یا رازیانه [تازه] ساییده، در چشم چكانند.

و هم چنین نفع می‌كند: میلی در زهره مذكوره گردانیدن و كشیدن به چشم [و این عمل برای بیشتر كردن حدّت چشم نیز مفید است]، و آب رازیانه و طبیخ تخم رازیانه در چشم كشیدن.

و اگر به جگر گوسفند از زهرها بمالند و بر روی اخگر بدارند، آبی كه از جگر سیلان نماید در چشم كنند نافع است.

و هم چنین نافع است: اگر یك [عدد] زهره چپش[54] و با هم وزن آن آب رازیانه [تازه] و دو درم عسل در ظرفی كرده با اندك گلاب به آتش نرم پزند و به چوبی بر هم زنند تا خوب ممزوج شود و بردارند، و میل را در آن گردانیده در چشم كشند در خلو معده، و هر وقت چشم سرخ شود و علامت هیجان حرارت ظاهر گردد، ترك نمایند [و دفعه بعد اين كار را انجام دهند]، و شیافی كه قبل از این علل ذكر شد بسیار نافع [و قوی‌تر] است.

[ضعف قوه باصره]

رازیانه و آب سداب، جوشانیده اكیر و دارفلفل و مامیران و مرارات و آب بادروج[55] بصر را تند می‌نماید اگر در چشم كشند.

و هر گاه ضعف بصر از یبوست باشد: و علامت آن ضمور چشم و كمی سیلان رطوبت از آن و از بینی، و زیاد شدن در عقب جوع و تعب [و] در تابستان [و در هنگام اسهال] و استعمال دواهای تند، نافع است: سعوط نمودن به روغنهایی كه مذكور شد [و مغز را مرطوب مي‌سازند و گذاشتن آنها بر روی سر] و سایر چیزها كه دماغ را تر می‌سازند مثل غذاهای رطب خوردن و حمّام مرطّب بسیار رفتن و در آب صاف چشم گشودن، بسیار.


[سیلان آب از چشم[56]]

صفت كحلی كه سیلان آب از چشم را نافع است و حفظ صحّت می‌نماید و رمد را هم نافع است: توتیای هندی و تراشیدۀ هلیله زرد اجزاء برابر، به دستور مثل سرمه بسایند و به آب غوره و [یا] سماق صلایه نمایند و خشك كنند و استعمال نمایند و اندك كافور داخل نموده در چشم كشند. [57]

بسیار به حمّام رفتن در آب و هلیله زرد [در آب ساييده] در چشم كشیدن نیز نافع است.

صفت كحلی كه بصر را تند می‌سازد: توتیا را در آب رازیانه[58] صلایه كنند، [بعد آن را خشكانده و سه مرتبه این كار را تكرار می‌كنند و سپس روی آن زنجبیل و فلفل و دارفلفل و مامیران از هر كدام به اندازه وزن یك دهم توتیا اضافه كرده و در آب رازیانه ساییده و خشك كرده] و استعمال نمایند  و بعضی اوقات ضرور شود كه یك جزء مشك[59] و یك قیراط كافور اضافه باید كرد، اقوی خواهد بود.


[غرب]

{حاشیة کتاب:

غرب: ناصوری است كه در گوشه چشم، طرف انس، میان چشم و بینی به هم رسد. هر گاه انگشت بر وی نهند چرك بیرون آید و از این جهت او را غرب نام كردند، چه غرب به معنی سیلان آمده است و این مرض بسیار دشوار علاج است جهت آنكه محل ناصور و جراحت گوشت، رطب تازه و اكثر اوقات متحرك [است] و جمع آنها مانند اندمال و رسیدن گوشت تازه است در آن موضع [جملة آخر ناخوانا بود و بنا بر مفهوم بازسازی شده است]}.

نفع می‌كند غرب [و سوزه‌ای كه در گوشه‌های چشم می‌زند] را: اینكه بفشرند بسیار خوب و بچكانند در چشم از این شیاف، صفت آن: صبر، كندر، انزروت، خون سیاوشان از هر كدام یك درم، مازو و سرمه، شب از هر كدام نیم درم، زنجار ربع درم، به‌ آب رازیانه به دستور شیاف سازند و در وقت حاجت با ماءالعسل ساییده، در چشم چكانند [تا بخشکد و ترشح آن قطع شود]. چند روز كافی است كه به این دوا بالكلیه برطرف شود اگر یك ماه استعمال نمایند، اگر ناصور و استخوان فاسد نشده باشد، اما اگر ناصور شده باشد اعمال ید می‌باید كرده شود [و راهی غیر از شكافتن و داغ كردن آن ندارد].

[امراض اجفان]

در معالجه اجفان[60] نفع می‌كند آن را و صلابت اجفان و دشوار واشدن اجفان بعد از خواب: به حمّام رفتن بسیار، و چرب سر به روغن‌های مرطّب، و در وقت خواب سفیده تخم‌مرغ با روغن گل سرخ بر چشم ضماد ساختن، و آب گرم بسیار بر چشم ریختن.[61]


[حرقت آماق]

در معالجه حرقت آماق نفع می‌كند اینكه: بكوبند برگ كاسنی را و از آن بالشی ساخته به روغن گل سرخ خام چرب كرده در شب بر چشم گذاشته، ببندند. [62]

[سلاق و غلظت اجفان]

در معالجه سلاق و غلظت اجفان و سرخی آنها نفع می‌كند: عدس مقشر و پر انار[63] در سفحح[64] بكوبند و روغن گل سرخ داخل كرده در شب بر چشم ضماد نمایند و ببندند.

[انتشار موی اجفان]

صفت دوایی كه انتشار موی اجفان را نافع است: خاكستر استخوان خرما پنج درم، دوده كندر[65] دو درم، سنبل[66] مثل آن، حجر لاژورد سه درم، به دستور سرمه سازند و بر اجفان بكشند.

[شعر منقلب]

در معالجه شعر منقلب یعنی برگشته نفع می‌كند: چسبانیدن [آنها با شيره يا] مصطكی گداخته و سایر ملزقات[67]، و اگر یكی یا دو تا باشند گاه هست كه به كندن و مكان آن را داغ نمودن برطرف می‌شود [و دیگر جای آن مو نخواهد رویید]، اما اگر بسیار باشد علاج منحصر است كه پلك چشم را قدری قطع نمایند [و یا تراشیدن و نازك كردن آن].

[جحوظ عین]

در معالجه جحوظ عین هر گاه از قی كردن یا زاییدن یا صداع شدید یا فریاد كردن عنیف و امثال اینها به هم رسیده باشد، نفع می‌كند: چكانیدن در چشم از شیاف سماق كه مذكور شد و محكم بستن و چند روز نگشودن[68]، و به موم گداخته كار كردن[69]، و به سكبینج و اشق كه در سركه حل كرده باشند طلا نمودن[70] و بر قفا خوابیدن و غذا كم خوردن و ترك شراب آشامیدن نمودن، [و تنقيه حاد كه بعداً ذكر خواهد شد مفید خواهد بود]، و فصد كردن و خواب بیشتر كردن.

 

[برای شعیره (گل مژه) می‌توان: با شمع ذوب شدن آن را داغ كرده و یا با سكبینج و یا اشق را در سركه حل كرده و بمالند و یا میله‌ای در آن فرو كرده و به چشم در شب بكشند].[71]

 

 


[1]. خ: علی الاخدعین او النقره؛ چ: علی الاخدعین و النقره. در متن کتاب «فقره» هم خوانده می‌شود که با توجه به نسخ عربی به این شکل تصحیح شد: مصححان.

[2]. خ و چ: و ان یغلظ الرمد ...

[3]. خ و چ: فینبغی ان یفصد بعد الفصد من الید، ن: باید آن را بعد از فصد رگ دست فصد كرد.

[4]. خ و چ: خرقة ؛ ن: ذكر نشده است. به نظر می‌رسد املای درست واژه، «خرقه» باشد: مصححان.

[5]. خ: صمغ عربی و افیون؛ چ: و من الافیون هم یتخذ اشیافاً  ببیاض البیض؛ ن: در نسخه دكتر نفیسی به جای «صمغ عربی»، «سفیده تخم‌مرغ» ذكر شده است: مصححان.

[6]. ع: بعد یوم او یومین

[7]. چ: الرمص

[8]. چ: سنبل الطیب

[9]. چ: المر؛ ن: مراد

[10]. خ و چ: بالماء الحارّ

[11]. خ و چ: و تضرب بالید ضرباً شدیداً او بخشبة؛ ن: با دست و یا قطعه چوبی

[12]. خ و چ: و یؤخذ من اللعابین بالسویة، ن: دو لعاب

[13]. خ: سدس جزء؛ چ: ربع جزء

[14]. خ و چ: یؤخذ من السكر الابیض الفایق و العنزروت بالسویة و من زبد البحر ربع جزء و ... ن: شكر خیلی سفید را با كنجیده به اندازه مساوی و كف دریا یك چهارم جزء

[15]. ع: و اذا خرجت فقد الوجع من العلیل من ساعته

[16]. خ: ... بعد ان یكون البدن ممتلیاً؛ چ: ... بعد ان لا یكون البدن ممتلیاً

[17]. خ و چ:... الذی یتخذ منه الحبر المحرق

[18]. خ و چ: و یحك به الجفن

[19]. خ: ... فان كان صغیرالمقدار و لیس له غور عولج بعلاج الرمد؛ چ: ... فان كان صغیرالمقدار و لیس له غور برء برأتا ما

[20]. خ: ... كالشیاف الابیض و شیاف السماق و الشیاف المسكن للوجع و ... چ: ...كالشیاف المسكنة للوجع و...

[21]. در تحفه غابر آمده که بر اساس سایر نسخ اصلاح شد: خ و چ: غایراً

[22]. ن: لعاب شنبلیله و بزر كتان و بزر مرو سفید

[23]. خ: شیاف الاباد

[24]. چ و ن: ...و الصبر و المر و....

[25]. چ: مدة

[26]. خ و چ: یلحس، ن: لیسیدن

[27]. چ و ن: خرء الفار

[28]. خ و چ: خرء الصبیان؛ ن: پسر بچه‌ها

[29]. خ و چ: البیاض، ن: لكه قرنیه

[30]. ن: نبات

[31]. خ و چ و ن: افراد مسن. به نظر می‌رسد املای درست این واژه، «پیر» است كه در كتابت اشتباه نوشته شده است: مصححان.

[32]. ن: سكنجبین

[33]. خ: و هو ماءالزجاج او ماءالجرار الخضر ما یرتفع کالرغوة علیه اذا برد و یستعمل؛ چ: و هو ماءالزجاج و ماءالجرار الاخضر فان لم یصب فیؤخذ من الزجاج الابیض عشرة ‌هم و من قلی الصفارین مثله یذابان فی بوتق و یؤخذ ما یرتفع كالرغوه علیه اذا برد و یستعمل مع ما قدمنا ذكره.

[34]. خ: ...و هو الاكسرین

[35]. خ و چ و ن: موسرج

[36]. ن: گل مژه

[37]. خ: و الشیاف الاحمر الحاد؛ چ و ن: شیاف احمر گرم

[38]. املای درست این واژه، «روسختج» است: مصححان

[39]. زعفران در نسخه چ ذكر نشده است: مصححان.

[40]. خ: شیاف الاحمر الحاد؛ ن: شیاف سبزی

[41]. خ: ... و من الاشق ثلث جزء؛ ن: یك جزء اشق

[42]. خ: لطاء المخدة؛ چ: لطاء المنحدة

[43]. خ و چ: عمل الید؛ در متن تحفه به صورت اعمال بد کتابت شده است که اصلاح شد: مصححان.

[44]. خ و چ: علی اخدعین، ن: گونه‌ها

[45]. خ: اللبن الجار؛ چ و ن: شیر گرم

[46]. چ و ن: یك درهم

[47]. چ و ن: 10 درهم

[48]. چ: زاج اخضر منحالی غیر محرق؛ ن: زاج سبز نسوخته

[49]. خ: اصول السوس؛ چ و ن: ریشه سوسن

[50]. خ و چ: الغشاء

[51]. ن: و اگر آنقدر كلفت باشد و به صورت پرده‌ای در آمده باشد.

[52]. ن: آب آوردن چشم

[53]. خ و چ و ن: مرارة التیس یا زهره بز كوهی

[54]. خ و چ: مرارة التیس؛ ن: آهوی كوهی

[55]. خ: ...و طبیخ العروق الصفر و ماءالبادروج و ترك السكر و التخم؛ چ: ... و ماءالبادروج و اكل الحلتیت و ترك السكر و التخم؛ ن: و دم كرده زردچوبه و ... و خوردن آنغوزه و خودداری كردن از خوردن شكر و تخمه شدن

[56]. خ و چ: سیلان الدموع؛ ن: اشك ریزش بسیار

[57]. خ و چ: .... و یجفف و یلقی علی الكافور و یستعمل.

[58]. خ و چ و ن: آب مرزنجوش

[59]. خ و چ: حبة مسك

[60]. خ و چ: جساء الاجفان

[61]. خ و چ: یكثر الانكباب علی الماء الحارّ، ن: و بخور دادن زیاد با آب گرم

[62]. خ: ...و یمسح وجهه بدهن ورد خام...؛ چ: ...و یمسح وجهه اعنی وجه الرفاده بدهن ورد خام...

[63]. خ و چ: شحم الرمان؛ ن: پیه انار

[64]. خ: میفختج؛ چ: می‌فقتج؛ ن: می‌پخته

[65]. خ: دخان الكندر؛ چ: دقاق الكندر؛ ن: كندر كوبیده

[66]. خ و چ و ن: سنبل الطیب

[67]. خ و چ: ان یلصق بالدبق او المصطكی المذاب و قد یشد فی الجفن

[68]. ن: ... و تا سه روز نگشودن

[69]. خ: ان یكمد بالشمع المذاب

[70]. خ: ... و یغمس المیل فیه و یطلی

[71]. مبحث «شعیره» در نسخه خ نیز به طور جداگانه ذكر نشده است و همراه با درمان جحوظ عین آمده است: مصححان.

آخرین بازنگری در تاریخ دوشنبه ، 15 فروردين 1390 ، 21:59
محمد حمزه

محمد حمزه

E-mail: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
مطالب بیشتری که در این بخش خواهید یافت: « بيماري‌های گوش بيماري‌های لب و دهان و دندان »
Login to post comments

دکتر محسن ناصری

دکتر محسن ناصری
پزشک و متخصص فارماکولوژی

استاد طب سنتی ایران

عضو هیئت علمی دانشگاه

تلفن مطب:  22865212

روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 16 تا 20

خ شریعتی- بالاتر از حسینیه ارشاد- خ قبا

تلفن پیک دارو بعد از ویزیت:   09109104047