جمعه ، 20 اسفند 1389 ، 15:34

بيماري‌های گوش

نوشته شده بوسیله محمد حمزه
به این مطلب رای دهید
(0 رای)

[درد گوش]

در معالجه درد گوش كه از حرارت و با ضربان شریان و در عروق[1] و سرخی رو باشد: بچكانند در گوش روغنهای سرد نیم گرم مثل روغن بنفشه و نیلوفر و گل سرخ، و روغن كدویی كه ذكر شد بسیار نافع است.

و اگر خلّ خمر[2] را با روغن گل سرخ مساوی،[3] در آتش نرم بجوشانند تا سركه برطرف شود و در گوش چكانند، نفع می‌كند.

و شیاف [مسكن] تریاك دار كه قبل از این جهت تسكین اوجاع در امراض چشم ذكر شد، بسیار نافع است اگر در گوش چكانند.

و اگر درد بسیار شدید باشد: بذرالبنج را بكوبند و بجوشانند با روغن بسیار، و روغن را در گوش چكانند.[4]

و اگر ضربان دوام به هم رساند: فصد قیفال بنمایند و شیر دختران [به كرّات] در گوش بدوشند [تا آن را پر كند].

و اگر [ضربان خيلی شديد بود و] به امثال [چيزهای سرد و] آنچه گفته شد، ضربان و درد تسكین نیابد: علامت بثور و دمل و ماده است [و] محتاج است كه نضج داده شود به مثل لعاب مرو با شیر، و لعاب شنبلیله و بزرك [به تنهایی يا] با شیر، و اگر انجیر را در ماءالعسل [سه برابر وزن آن] پزند و این مرهم را در آن آب كرده، در گوش چكانند و نضج ماده [و] تسكین درد می‌كند؛.صفت مرهم مذكور: پیه تازه اردك یا مرغ خانگی بگدازند و صاف نمایند [یك جزء از این روغن گرفته و شمع زرد یك جزء و روغن كنجد یك جزء و زفت تازه دو جزء و اگر بجای آن روغن سوسن و یا روغن شب بوی زرد استعمال ‌شود]، گمان است كه ابلغ باشد و بعد از نضج و سیلان چرك از گوش چند مرتبه[5] ماءالعسل در گوش چكانند، و بعد از آن فتیله را در انزروت و عسل يا انزروت و صبر و خون سیاوشان و كندر گردانیده در گوش گذارند.

و اگر سیلان چرك مطّول به هم رساند: [فتيله‌ای آغشته به روغن و زنگار 2 یا 3 مرتبه در گوش گذارد، سپس] فتیله را در مرهم زنجار و عسل، یا در زنجار تنها و عسل تنها گردانیده داخل گوش نمایند.[6]

و اگر براده آهن را در سركه داخل نمایند، قدری كه سه انگشت سركه بر بالای آن بایستد و چهل روز در آفتاب گذارند و از آن سركه در گوش چكانند مفید است و [یا زنگ آهن را كوبيده با سركه مخلوط كرده تا رقت پيدا كند]، اگر فتیله را به آن آلوده كرده در گوش گذارند احوط است[7].


[ثقل سمع و دوی و طنین]

در معالجه ثقل سمع و دوی و طنین نفع می‌كند: گوش را به بخار جوشانیده فودنه، مرزنجوش، افسنتین، در تركی[8] [يا] برنجاسف[9] داشتن به این طریق كه: [از هر كدام كه در دسترس بود و يا همه آنها را با آب جوشانيده]، انبوبه را در پارچه پیچیده یك سر انبوبه در گوش گذارند و یك سر دیگر را در سوراخی كه در سر دیگ كرده باشند محكم كنند. اما این معالجه باید بعد از تنقیه بدن باشد به حبّوب، كه در امراض سر ذكر شد.

و مفید است: كم غذا خوردن و در شب به قدر قلیلی اكتفا نمودن[10] و چیزی كه مسكر باشد نیاشامیدن [و خودداری از تخمه و راه رفتن زیاد].

[و] نافع است: روغن ترب نیمگرم [و يا روغن بادام تلخ كه از بادام تلخ كوهی گرفته شده و نفت سفید]، و [يا] روغن استخوان زردآلو و [يا] روغن بیدانجیر و [يا] روغن قسط و روغن سنبل كه ذكر شد، و زهره گاو در گوش چكانیدن.

[و نافع است] هر كدام [از درد] گوش را كه از برودت و بادهای غلیظ باشد و ثقل گوش و دوی و طنین را: شحم حنظل یك جزء، بوره ثلث جزء[11] ، جندبیدستر[12]، زراوند مدحرج از هر كدام نصف جزء، [و عصاره افسنتین یك سوم جزء[13] و قسط بحری نیم جزء]، فرفیون سدس جزء به دستور با زهر گاو [عجين كرده و] شیاف سازند و در وقت حاجت مثل عدسی را با روغن بادام تلخ ساییده، در گوش چكانند.[14]

و نفع می‌كند درد گوش را كه سبب آن برودت و ریاح غلیظ باشد اینكه یك درم جندبیدستر و نیم درم فرفیون را در نیم وقیه زیت گرم[15] گداخته، [تنها یا با دو قطره قطران یا روغن گاوی[16]] در گوش چكانند.

و اگر پزند سداب را یا سیر یا پیاز [يا شراب] را در زیت و [2 و 3 قطره] در گوش چكانند نفع می‌كند.

و دوی و طنین كه با حرارت و بسیاری بخار باشد نفع می‌كند آن را: تنقیه بدن و چكانیدن گل سرخ پخته [در سركه و شراب] بر روی آتش، [و بوجود آوردن اسهال شكم مفيد است].[17]

و گاه است كه ذكاء قوت سامعه سبب دوی و طنین است: و علامتش آن است كه در گوش افتی و بدی خللی نیست و علاجش آن است كه یك جزء[18] افیون را در روغن گل سرخ یا شیر دختران حل كرده، گرم در گوش چكانند.

صفت ضمادی كه نفع می‌كند درد گوش و شقیقه و درد دندان را، هر گاه رو و لحیتن[19] و سر و اطراف گوش را با آن ضماد سازند: بابونه و اكلیل‌الملك و بنفشه [خشك] و گل خطمی سفید، آرد جو، پوست خشخاش و تخم آن، از هر یك مساوی در آب پزند تا خوب مهرّا شود، بكوبند و با روغن شیره[20] سرشته، ضماد نمایند.

[داخل شدن جانوران در گوش]

 

در معالجه داخل شدن جانوران در گوش صبر را در آب حل كرده و در گوش چكانند تا پر شود.

عصاره افسنتین و عصاره برگ شفتالو[21] و [يا] عصاره كبر و [يا] آب باقلی هندی[22] و [يا] آب پودنه و [يا] جوشانیده [پيه] حنظل و [يا] زهره بز در گوش چكانند، هر كدام حاضر باشد.

 

[آب در گوش رفتن]

 

و اگر آب به گوش رفته و مانده باشد: سر را بر طرف گوشی كه آب در رفته باشد میل بسیار دهند و پای طرف دیگر را از زمین برداشته به یك پای بسیار بر جهند، و گوش آب رفته را بر بالش گذاشته حركت شدید دهند. [همچنین است چكاندن دارو[23] در گوش در حالیكه به سرعت به طرف سالم خوابیده و سپس برمی‌گرداند تا همه آن داروها و آب از گوش خارج شود].

و اگر انبوبه باریك از ساق شبت و نی و رازیانه و امثال اینها گرفته، پارچه بر دور آن محكم بپیچند و یك سر آن را در نفط بگردانند و روش[24] كنند و سر دیگر را در گوش گذارند، آب را بیرون می‌كشند. [و ممكن است گوش را با پنبه محكم بست بطوری كه هوا داخل آن نشود و یا در گوش رزاقه یا رزانه[25] گذارده و دور آن را با پنبه محكم بست تا هوا[26] وارد گوش نشود و روی آن را باند بسته تا آب را جذب كند].

[و یا پنبه‌ای نرم كه مدتی[27] در آفتاب گذارده شده را بر سر میله‌ای محكم پیچانده تا در گوش باقی بماند و سپس آن را چندین مرتبه تكان داده تا آب موجود در گوش را بخشكاند].

[و یا نخی رشته شده از پنبه را كه سر آن مانند برس شده باشد، و یا فتیله‌ای را گرفته و در گوش بخوبی فرو كرده سپس آن را می‌كشند و اینكار را چند مرتبه انجام می‌دهند تا گوش از آب بخشكد].

[و اگر آب گرم (معدنی)[28] در گوش داخل شود: می‌توان در آن روغن گل، [يا] بنفشه یا نیلوفر با سركه نیم‌گرم[29] چند مرتبه در گوش ریخت].

و امثال این تدابیر مادام كه [به] پرده گوش ضرر نرساند باید كرد تا آب بیرون آید.

 

 

[برای خروج چرك گوش]

و اگر چرك در گوش بسیار جمع شده باشد علاجش آن است كه: بوره نان را در میان سركه بپزند تا غلیان آن ساكن شود [و] از آن سركه در گوش چكانند چند مرتبه.[30]

و اگر در شب، روغن در گوش چكانند و صباح به طریقی كه مذكور شد گوش را به بخار آب بسیار گرم بدارند، چرك گوش را نرم و سیال ساخته بیرون می‌آورد.

و اگر به حمّام بسیار گرم روند و گوش را بر طابق حمّام بگذارند چند مرتبه، همین كار خواهد كرد.

 


[1]. خ و چ: درور العروق

[2]. خ و چ: خلّ خمر صافی رقیق

[3]. خ: فیجعل فی اسفل منبته (؟) و ...؛ چ: فیجعل فی اسفل قمیته و ....

[4]. چ: ان یقطر فیها دهن‌البنفسج و یغلی بالدهن هم یقطر؛ ن: روغن بنگ که قبلاً در روغن جوشانده‌اند، در گوش چکانده شود. در تحفه به شکل بذر ابیخ کتابت شده است: مصححان.

[5]. خ و چ و ن: 2 یا 3 مرتبه

[6]. چ و ن: ...سپس فتیله‌ای آغشته به عسل و كنجیده گذارده شود.

[7]. خ و چ: او یؤخذ خبث الحدید فیسحق بالخل حتی یصیر فی رقة الخلوق و یلوث فیه فتیلة فیدخل فی الاذن.

[8]. ن: درمنه تركی

[9]. خ و چ: ... او الفوتنج، ن: ... و بومادران یا بابونه

[10]. خ و چ: ترك العشاء؛ ن: خودداری از شام خوردن

[11]. چ و ن: ربع جزء

[12]. چ: ثلث جزء؛ ن: یك جزء

[13]. خ: افسنتین نصف جزء

[14]. خ و چ و ن: در وقت احتیاج یك عدد به اندازه عدس از آن را در آب ساییده و در گوش با دو قطره روغن بادام تلخ چكانده شود.

[15]. خ: زیت؛ چ و ن: زیت خالص

[16]. خ: دهن الكادی؛ چ: دهن الكاوی

[17]. خ: دهن الورد المطبوخ علی خمر؛ چ: دهن الورد المطبوخ علی خلّ خمر

[18]. خ و چ و ن: حبة

[19]. خ و چ: اللحی

[20]. خ: دهن خلّ؛ چ و ن: روغن کنجد

[21]. خ و چ: ورق الخوخ؛ ن: برگ هلو

[22]. خ و چ: ترمس؛ ن: باقلای مصری

[23]. خ: و یصب فی الاذن ما ملأها؛ چ: و یصب فی الاذن ما یملأها

[24]. خ و چ و ن: و آن را آتش زنند. به نظر می‌رسد املای درست این واژه، «روشن» است: مصحّحان.

.[25]خ: رداقه؛ چ: زراقه؛ ن: معنی آن معلوم نشد. [زراقه: آب‌دزدک و آلتي که بدان مايعي را که در جوف وي داخل کرده‌اند به قوت دفع مي‌کند (ناظم الاطباء). آن آلتي است که بدان دواء زرق کنند در اهليل یا دبر و امثال آن (بحر الجواهر)؛ سرنگ: مصححان.]

[26]. خ: هوام

[27]. خ و چ: ... یوماً

[28]. ع: المیاة الحارة

[29]. خ: ... او الخل

[30]. خ و چ و ن: چند قطره سركه در گوش ریخته و سپس بوره نان روی آن می‌پاشند تا بجوش آید، پس از تمام شدن جوشش این كار را چند مرتبه تكرار می‌كنند.

 

محمد حمزه

محمد حمزه

E-mail: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
مطالب بیشتری که در این بخش خواهید یافت: « بیماری‌های قلب بيماري‌های چشم »
Login to post comments

دکتر محسن ناصری

دکتر محسن ناصری
پزشک و متخصص فارماکولوژی

استاد طب سنتی ایران

عضو هیئت علمی دانشگاه

تلفن مطب:  22865212

روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 16 تا 20

خ شریعتی- بالاتر از حسینیه ارشاد- خ قبا

تلفن پیک دارو بعد از ویزیت:   09109104047