دوشنبه ، 11 بهمن 1389 ، 07:08

تدبیر هوا-تغییرات هوا - تدابیر چهار فصل

نوشته شده بوسیله محمد حمزه
به این مطلب رای دهید
(1 vote)

بر گزیده:

بدان‌که

اول از سته ضروريه هوا است و حيوان و انسان به جهت تعديل روح و ترويح قلب به او محتاج است...

هر فصلي  احداث امراضي چند مناسب طبع خود می‌نماید و زائل مي‌نمايد مضاد آن را؛

زيرا شفاء به ضد و به دفع مادة منافي صحت و به احداث كيفيت مخالف آن ماده است.

 

فصل اول

در تدبير هواي محيط به ابدان است و بيان خوب و بد آن و مغيرات هوا و هواي وبائي و تدبير چهار فصل

بدان‌که اول از ستة ضروريه هوا است و حيوان و انسان به جهت تعديل روح و ترويح قلب به او محتاج است، به علت اينكه مقدور و ممكن نيست انسان را كه امساك نمايد نَفَس خود را قليل زماني و تنفس ننمايد به استنشاق هوا و جذب نسيم بارد؛ زيرا كه نَفس ناگزير از نَفَس است و لازمه حيات. و بهترين هواها كه حافظ صحت موجوده و محدث صحت زايله است و تقویت ابدان و تصفيه و تعديل اخلاط و ارواح می‌نماید و معین بر هضم غذا است، هوای معتدل میان حرارت و برودت است که بخارات ردیّه و جوهر غریب به او مخلوط نباشد که منافی مزاج روح گردد مانند بخار نیزارها و برنج‌زارها و بخار جاهائی[1] که آب بسیار در آنها مجتمع گردد مثل[2] غدیرها و گودالهای کوچک و یا بوی مردارها و مزابل و مستنقعات عفنه و بخار و بوی ذغال و گوگرد و زیبق که مفسد مزاج[3] قلب و روح است و ابخرة کشتزارها از بقول و حبوب و گیاههای ردیه مثل بادنجان و کلم و گندنا و جرجیر و اشجار خبیثة سمی مثل انجیر و گردکان و بیدانجیر و امثال اینها که مفسد خلط و موحش روحند.

و تغییرات هوا یا طبیعی است و یا غیر طبیعی. و غیر طبیعی یا مضاد طبیعت است و یا نیست و تغییرات طبیعی تغییراتی است که حاصل می‌شود در هوا به سبب انتقال از فصلی به فصلی.

و فصول سنه چهارند: ربیع و صیف و خریف و شتا؛ یعنی بهار و تابستان و پائیز و زمستان و ازمنه بدین فصول تقسیم می‌یابند و به جهت اين فصول امتیاز می‌یابد[4] زماني از زمان ديگر و اين فصول نزد اطبا، غير فصول نزد منجّمين است؛ زيرا كه ربيع نزد اطبا زماني است كه نباشند مردم در بلاد معتدله محتاج به سوی[5] پوشش زياد به سبب[6] سردي هوا و نه محتاج باشند به سوي ترويح بسياري به سبب گرمي هوا. ابتداي آن سبزي و خرمي زمين است به روئيدن نباتات و برگ برآوردن اشجار و ظهور شكوفه. و خريف در مقابل آن است. صيف جميع زمان گرمي هوا است. شتا جميع زمان بارد.

و ربيع در نزد منجمين عبارت است از انتقال شمس به حركت خاصة خود از آخر درجة حوت به اول درجة حمل و در آن سیر نمايد تا آخر درجه جوزی[7]، و صيف هنگام رسيدن آفتاب است به حركت خاصة خود از آخر درجه جوزی به اول درجة سرطان و سير نمودن در آن تا رسيدن به نقطة آخر سنبله، و خريف از ابتدي رسيدن آفتاب است به نقطه اول ميزان تا به رسيدن به[8] نقطة آخر قوس، و شتا رسيدن آفتاب است به اول نقطه از جدي و انتهاي سیر آن تا نقطة آخر حوت است.

و بالجمله دوازده برج را چهار قسمت نموده‌اند كه هر قسمتي سه برج است و ذلك تقدير العزيز العليم.

بدان‌که هر فصلي از اين فصول احداث امراضي چند مناسب طبع خود می‌نماید و زائل مي‌نمايد مضاد آن را؛ زيرا شفاء به ضد و به دفع مادة منافي صحت و به احداث كيفيت مخالف آن ماده است. اكنون مجملي از آن در بيان مزاج هر يك از فصولات ذكر خواهد شد.

اما فصل ربيع: كه بهار باشد به حسب مزاج، معتدل در كيفيات اربعه است كه حرارت و برودت و رطوبت و يبوست باشد به سبب اينكه آفتاب قريب به سمت‌الرأس مي‌رسد و به حد مسامته[9] نمي‌رسد كه به انعكاس آن در هوا، گرمي و خشكي به‌هم رسد و با همة سنها موافق است خصوصاً با سن كهولت و صاحبان مزاج سرد و خشك و موجب حدوث دماميل و جراحات و بثور و خارش و جرب و اورام حلق و رمد و رعاف و تهیّجِ ماليخوليا[10] و صداع و نفث‌الدم و سونوخس و مطبقه است و بالجمله هر مرض مادي كه مادة آن ساكن باشد در زمستان، در اين فصل غليان و هيجان نمايد و نضج يافته مندفع گردد و حدوث اين امراض نه از جهت[11] ردائت فصل است بالذات، بلكه بنابر انضاج و دفع طبيعت و تقويت آن است و تنقية بدن و قلع مواد فاضله از آن.

و بعضي گمان نموده‌اند كه مزاج آن گرم و تر است جهت حدوث امراض حارة رطبه و قلع مواد فاضله از آن، لهذا بر حافظين صحت از بابت تدبير حفظ‌الصحه و تقدم حفظ لازم است كه در اول فصل بهار قبل از اينكه اخلاطی كه در زمستان ساكن و منجمد گشته، به حرارت هوا به حركت و ثوران درآمده و سيلان به بعضي از اعضاء نمايد و احداث مرض كند به قدر ضرورت و به حسب عادت و زيادتي خون و سایر اخلاط مبادرت به تنقيه نمايند به حسب دلايل غلبة هر خلط از فصد و اسهال و قي به حسب لايق[12]، به ادویة مناسبه به شرايط استفراغ كه بر طبيب معالج مخفي نيست وليكن فصد در اين فصل اولي و اَنسَب است زیرا كه مخرج همه اخلاط است با خون، از اين جهت آن را استفراغ كلي ناميده‌اند و مراد از رعايت عادت در اينجا اين نیست كه شخص غير معتاد به فصد را با وجود دلايل غلبة خون و احتياج، فصد نكنند[13] تا اينكه آن شخص مبتلا به امراض مشكله شود بلكه بايد حتماً او را فصد نمايند؛ زيرا كه هر امر عادي اولاً و ابتداءً بنابر عدم احتياج غیر عادي بوده كه به تكرار استعمال و تکثار[14] عادي شده.

و در اين فصل بايد ترك اغذیة مولّدة خون مثل گوشت و شيريني و چيزهاي گرم و تلخ و شور نمايند و استعمال غذاي بارد كه مسكن اخلاط و مغلّظ و معدّل رقت آنها نمايند[15] از مطفيات آنچه حرارت را فرونشاند مثل شربت زرشك و غوره و رب غوره و شربت نارنج و ليمو و به استعمال كنند و حركت را به حد اعتدال نمايند و از مسخنات و مرطبات و افراط در حركات و حمام و شراب قوي اجتناب لازم دانند وليكن شراب ممزوج ملايم در پاره‌ای از[16] امزجه، خاصه كه معتاد باشند ضرر ندارد؛ جهت اينكه اين مذكورات اعانت بر طبيعت فصل و خلط غالب مي‌نمايند[17] و باعث تحريك و هيجان مواد و مزيد علت‌اند.

و بهترين لباس در اوايل اين فصل سنجاب است؛ به جهت اینكه گرمي آن اندک است و همچنين جامه‌هاي پنبه‌دار كه پنبه آن اندك باشد.

بالجمله هرگاه مناسبات و منافیات فصولات اربعه را از هر مقوله بخواهم بيان كنم مثنوي هفتاد من كاغذ شود و اين مختصر رساله محل گنجايش آن[18] نيست بلكه كتابها و دفترها كفايت نمي‌كند. تعيين جزئيات، جزاً فجزاً موقوف به تعيين طبيب حاذق است و از مقولة كتب خارج است.

اما فصل صيف: كه تابستان باشد مزاج اين فصل گرم و خشك است مثل مزاج صفرا به سبب مسامته شمس به سمت‌الرأس و انعكاس اشعه و ارتفاع ابخره و تحليل رطوبات و قلت وقوع نداوت به امطار و غيرها. این در بلادي است كه در فصل صيف باران نبارد[19]. در صورت نزول باران مانند سواحل درياها از قبيل دارالمرز گيلان و مازندران و امثال آنها تابستانها گرم و تر مي‌باشند به واسطة ابخرة دريا و كثرت باران. و اين فصل موافق پيران و صاحبان مزاج سرد و تر و بلغمي است ولكن[20] موجب حدوث امراض صفراويه مثل غب و محرقه و عطش و كرب معدي[21] يا قلبي به سبب انصباب خلط صفرا و امثال اينها.

تدبير در اين فصل كه تابستان باشد آن است كه حافظين صحت مواظب تبريد و ترطيب شوند و تقليل در اغذيه و اشربه نمايند؛ زيرا حرارت[22] اجواف و بواطن در اين فصل به سبب حرارت هوا ميل به سوي ظاهر بدن مي‌نمايد و گرمي چندان ندارد كه تواند از عهدة هضم اغذيه غليظة[23] قويه برآيد[24] لهذا قوّت هاضمه در اين فصل ضعيف مي‌گردد، تقليل در مأكولات و مشروبات لازم و واجب است. و[25] سكونت و آرام گرفتن در مكاني كه سايه باشد و باد شمال بوزد و بر حوالي و حواشي آن آب بسيار بپاشند و به آبها و فوارها نزديك شوند و جامه‌هاي كتان بپوشند و از حركت عنيف و رياضت اجتناب نمايند و اغتسال و فرو رفتن در آب سرد در صورت مساعدت بنيه و مزاج اقلاً بعد از انقضاي چهار ساعت از صرف غذاي روز به جهت جودت هضم و تقويت بدن و قوا به عمل بياورند.

و بهترين اغذيه در اين فصل به جهت حافظين صحت غذاي سريع‌الهضم است مثل ماهي تازة ريزه كه از آبهاي صاف و روشن كه در ته آن سنگهاي ريزه داشته باشد مثل قزل‌آله و كُلي و امثال آن که در رودخانة لار و گيلانات و بعضي رودخانه‌هاي ديگر صيد مي‌كنند و از لحوم مرغ بچه و خروس بچه و تیهو و گوشت بزغاله كه معمول به زرشك و سركه و تمر گجراتي و آب انار ترش و آب غوره و آب ليمو باشد ترتیب[26] داده، ميل نمايند و آشاميدن شربت ريباس و انار و سكنجبين و شراب ليمو و به و شربت نارنج و امثال اينها كه بر یخ سرد كرده باشند و تناول میوه‌های تازة ميخوش[27] چاشني‌دار مثل آلبالو[28] و گيلاس و آلو و آلوچه و توت سياه و سيب ترش و به و انار و هندوانه و از سبزيها كاهو و كدو و اسفناج و خيار. و از غذاهای گرم و خشك و تند و شور و شيرين احتراز نمايند.

اما ابداني كه مزاج ايشان گرم و خشك باشد بايد كه استعمال مبرّدات و مطفيات زياده از اين مذكورات نمايند و از مسهلات قويه حتي‌المقدور در اين فصل اجتناب نمايند و اگر ضرورت داعي باشد به ملينات مثل آب آلو و تمر گجراتي يا شيرخشت يا نقوع فواكه و امثال آنها دفع ضرورت و حاجت نمايند و قي كردن در اين فصل به جهت تقويت هضم و دفع اخلاط معده بسيار خوب است. بالجمله در صورت ضرورت شديده و حاجت قويه منعي از استفراغ و فصد و ساير تدابير نيست. آنچه طبيب حاذق مصلحت بداند و تجويز كند بايد عمل نمود و تخلف نورزيد.

اما فصل خريف: كه پاييز باشد مزاج اين فصل سرد و خشك است مثل سودا و به اعتبار طبع، مضاد مزاج روح انسان و حيوان[29] و نباتات است بدين سبب اثمار و اوراق و اشجار در اين فصل زرد و فاسد شده ساقط[30] مي‌گردند. اما بلادي كه در پاييز آن باران زياد بيايد هواي آن مايل به رطوبت است چندان يبوست ندارد و كمال مناسبت و موافقت به صاحبان مزاج گرم و تر دارد اما به مزاجهاي سرد و خشك و جمعي كه در سن كهولت باشند كمال مخالفت را دارد و به آنها نهايت بد مي‌گذرد و در اين فصل به سبب تغيير هوا از سردي شب و صبح و گرمي وسط روز و تقدم تابستان محلّل بدن و محلّل قوا و محرق اخلاط و وفور ميوه‌ها موجب امراض كثيره مي‌گردد[31] مثل تبهاي ربع و حميات مختلطه و تقطيرالبول و قوبا و زلق‌الامعاء و عرق‌النسا و اوجاع مفاصل و عظم طحال و عسرالبول و امراض ريه و سل و جنون و آبله و امثال اينها.

و بر حافظين صحت لازم است كه در اين فصل، غذاهاي گرم و تند ميل نمايند و از گوشتها گوشت بره و توقلی و مرغهاي چاق و از شيرينیها آنچه از شكر و مغز بادام و پسته به عمل آورده باشند مثل جوزقند و لوزينه‌جات و از میوه‌های تابستاني مثل خربزه و به و سیب و امرود مناسب است.

و اجتناب نمايند از استعمال مجفّفات و كثرت جماع و آشاميدن آب سرد و خوابيدن در مكان سرد و غسل به آب سرد و برهنه نمودن سر؛ چون كه طبيعت اين فصل خشك مي‌باشد استعمال مجفّفات باعث مزيد خشكي آن است خاصه مباشرت نسوان که اعظم مجفّفات است و افراط آن مضر و ممنوع است در هر فصل[32]، اما اگر به حد اعتدال و به حسب خواهش طبع باشد به هيچ وقت و فصل مضر نخواهد بود.

از بابت ترطيب بدن و اصلاح خشكي فصل لازم است كه يك روز نه يك روز به حمام بروند و استعمال آب نيم گرم و فرورفتن در آن و توقف در حوضی[33] كه آب نيم گرم دارد اولاً به قدر نيم ساعت بماند تا بدن را ترطيبي حاصل شود و به[34] روغن بنفشه بادام، تمامت بدن را چرب نمايند و بعد از لحظه‌ای بشويند.

و از اعراض نفساني احتراز نمايند و مرتكب امري شوند كه موجب فرح و سرور گردد و به جهت تقويت روح نفساني از[35] عطريات و گلهاي خوش بوي ملايم ببویند.

اما فصل شتا: كه زمستان باشد مزاج آن سرد و تر است مثل مزاج بلغم به اعتبار آنكه آفتاب دور از سمت رأس است و نزول باران و برف باعث نداوت و تري هوا است و مناسب است به صاحبان مزاج صفرا.

و امراض اين فصل مختصراً زكام و نزله و سرفه است به واسطة توليد بلغم وافر، و امراض بلغمي در اين فصل زياد است[36] به سبب تكثيف مسام سر و بدن و كثرت ارتفاع ابخرة غليظة متولده از مواد باردة رطبه به سوي سر و انصباب و نزول[37] آن به هر عضوي كه ضعيف باشد مانند دندان و گوش و چشم و حلق و حجابات صدر و قصبة ريه و ريه و معده و غيرها و مسمي مي‌شود به اسم مرض خاص مثلاً در چشم، رمد در حلق، خناق و در حجابات صدر، ذات‌الجنب به اقسام‌ها و در قصبة ريه، ذات‌الريه و سل ولهذا زكام و نزله را امّ‌الامراض ناميده‌اند.

بالجمله اين فصل به جهت صاحبان مزاج بلغمي و مشايخ به هيچ وجه مناسب نيست و[38] كمال مخالفت را به مزاج آنها دارد به حدي كه متنفر و متأذّي مي‌شوند از[39] حالت خودشان. و تدبير ابدان معتدله در اين فصل بايد مايل به گرمي و خشكي باشد و بر حافظين صحت واجب و لازم است كه پوشش بدن را زياده نمايند و از لباسهاي پشمين مثل شال كشميري و كرماني و اقسام پوستها مانند قاقم و پوستهائي كه از خراسان و شيراز و ساير جاها [از] سمور و سنجاب و خز مي‌آورند [استفاده نموده] و جامه‌‌های ابريشمي و پنبه‌دار بپوشند[40] و افروختن آتش به هیمة خشك خوبي[41] كه بوي بد و دود نداشته باشد و خود را و مكان خود را گرم داشته باشند و در مكانهاي مرتفع كه آفتاب بر او بتابد و از رطوبات و نم محفوظ باشد مسكن نمايند و بر فرشهاي گرم و نرم بنشينند و در وقت خواب لحاف را گرم كرده به خود بپوشانند.

و استعمال رياضت و تعب و حركت، زياده از ساير ازمنه بايد نمود خصوصاً جمعي كه در بدن ايشان رطوبت زيادي داشته باشد. از فصد و حجامت و قي و اسهال قوي نهايت احتراز لازم دانند اما در وقت احتياج، مسهلات ضعيفه و[42] یا متوسطة قویه و فصد به قدر حاجت و ضرورت جايز است و غذا در اين فصل به جهت حافظين صحت بايد غذاي معتدل غلیظ[43] باشد مثل هریسه و كله پاچه و گوشت شيشك و آب گوشت آن و گوشت نمک سود و گوشت شكار با ادوية حاره و مطنجن و كباب و بريان و گوشت كبک و گنجشك و كبوتر بچه و تيهو و بلدرچين و امثال اينها؛ زيرا كه حرارت غريزي در اين فصل مجتمع و قوي است و هضم در اين فصل اقوي و نيكو است چنانچه استاد كل ابوالطب بقراط فرموده كه باطن در زمستان و بهار بالطبع گرم و تر است و[44] جاي ديگر گفته است كه در زمستان حمل طعام بر بدن و معده آسان‌تر است و بعد از زمستان، بهار. و دشوارترين[45] احتمال طعام بر ابدان در تابستان است و بعد از آن در پاييز.

 

اما تغییرات غيرطبيعیه هوا بر دو قسم است:

يكي آنكه مضاد طبيعت نباشد و ديگري باشد. اما آنچه مضاد نباشد مثل تغيير هوا از اسباب سماويّه و يا ارضيّه. اما سماويه مانند اجتماع آفتاب با بسياري از كواكب درخشنده پر نور از متحيّره و ثوابت مثل شعري یمانیه و شعري شامي و قلب‌الاسد و عين‌الثور كه موجب زيادتي گرمي هوا گردند اگرچه در زمستان باشد؛ زيرا كه روشني و نورانيت اين ستاره‌ها با[46] انضمام نور آفتاب باعث زيادتي گرمي است به جهت اينكه اضواء، حارّاند و محدث حرارت. اما اسباب ارضيه چنانچه از اختلاف مساكن حاصل مي‌شود و مختلف مي‌گردد مساكن به اعتبار هوا از[47] پنج وجه و اين تقسيم بر سكّان غیر خط استواء است و اما در خط استواء هشت فصل مي‌‌باشد به جهت اینكه هر فصلي دو بار مي‌آيد، يكي مقابل ديگري و قسمت هر فصلي يك ماه و نيم مي‌افتد و وجه تكرار فصول در خط استواء آن است كه آفتاب دو مرتبه به سمت‌الرأس در نقطة اعتدالين مي‌رسد، لهذا دو صيف واقع مي‌شود و دو بار از سمت‌الرأس مي‌گذرد و به نقطة انقلابين مي‌رسد و از اين جهت دو شتاء به‌هم می‌رسد[48] و هر يك از[49] اينها مقابل ديگري است و مراد از اعتدالين حمل و ميزان است و انقلابين سرطان و جدي كه یكي را اعتدال ربيعي و ديگری را خريفي و يكی را انقلاب صيفي و ديگري را انقلاب شتوي نامند. بيان اين مطالب تفصيلي دارد از جمله تقسيم ربع شمالي از زمين است به هفت اقليم و بيان تعيين هر يك از اقالیم[50] و عرض و طول آن و تعيين ساعات روز و شب و كيفيت هواي هر يك از بلاد و بيان افلاك و كواكب و دواير و حركت فلك در آن اقليم. که[51] اين مختصر رساله را گنجايش[52] آن نيست.

اول: از اقسام پنج‌گانه نزديكي و دوري آن مكان از خط استواء است چه اقليم دوم و سوم كه به خط استواء نزديك[53] و در جنوب واقعند و آفتاب اكثر اوقات بر سمت رأس اهل آن مسكن مي‌گذرد و[54] بسيار گرم است. اما آخر اقليم سوم به اعتبار قرب به اقليم رابع هواي آن معتدل است و اقليم ششم و هفتم كه از خط استواء بسيار دور است و آفتاب از سمت‌الرأس اهل[55] اين دو اقليم نمي‌گذرد در نهايت سردي است و اقليم چهارم كه در وسط واقع است معتدل است و اعدل امكنه است به جهت آنكه وسط اقاليم است خلافاً لِلشيخ كه اعدل امكنه، تحت خط استواء را مشخص نموده است در صورتي كه معارض و مضاد واقع نشود[56] از جبال و بحار. آنچه در خارج، اصحاب تحقيق مشخص كرده‌اند و مشاهده شده اكثر بلدان تحت خط استواء مانند سرانديب و توابع آن و سودان مغرب و اسافل بربر و جنوب مصر و بلاد حبشه و زنج همه گرمسير و هميشه باد و طوفان و باران مي‌باشد و كم است كه آسمان در آنجاها[57] خالي از ابر باشد و مردم آن بقاع سياه چرده[58] و خشك و لاغر و مجعد مو مي‌‌باشند[59] و اما اقليم رابع از اين عيوبات خارج است و اعدل بقاع است به جهت آنكه در وسط اقاليم واقع است و هواي آن معتدل در كيفيات اربعه و فصول اربعة آن منتظم است، خصوصاً بلادي از آن اقليم كه از اسباب ارضية منحرفة مبدلة مزاج بلد، از آن[60] بعيد باشد و مبدأ اقليم چهارم جائي بود كه نهار اطول آن چهارده ساعت و ربع باشد و عرض آن سی‌ و سه درجه و نصف و ثمن و منسوب به آفتاب.

بلاد مشهوره در اقليم چهارم به حسب التتبع و الاستقراء[61] بيست و پنج شهر است:

 

غانه

تون

هرات

قم

ری

ساوه

کشمیر

همدان

حلب

رقه

مشهدمقدس

نیشابور

بسطام

طالقان

استرآباد

سبزه‌وار

بلخ

قزوین

بدخشان

مراغه

مرو

تبریز

اردبیل

نخجوان

کاشان

 

دوم: اختلاف مساكن به سبب[62] مجاورت و نزديكي دریا است؛ زيرا بلدي كه در كنار يا در ميان دریا است از قبيل جزاير و بنادر، رطوبت[63] غالب است به جهت تصاعد ابخره كه مشتمل بر اجزاء مائيّه است اما در حرارت و برودت، معتدل است يعني در فصول حاره به سبب غلبه رطوبت بر گرمي آن در كمال شدت گرمي نمي‌باشد و در فصول بارده نيز در كمال شدت سردي نمي‌باشد به سبب غلبة رطوبت؛ به جهت اينكه احدي الفاعلتين با رطوبت فعلشان ضعيف مي‌باشد.

وجه سوم: از براي اختلاف مساكن به حسب دوري و نزديكي كوهها است به آن بلد و مسكن، و تأثیر جبال در هواي بلد به[64] جهت آن است كه جبال را دخل در بادها و شعاع آفتاب بلد مي‌باشد، مثل كوه شمالی [که] باعث گرمي هواي شهر مي‌شود[65] به دو جهت: يكي از[66] جهت منع وزيدن رياح شمالية باردة يابسه است و وجه برودت آن[67]، آن است كه مي‌گذرد بر كوهها و بلاد بسيار سرد كه هميشه بر آنها برف و يخ مي‌باشد و ديگر، حبس آن رياح جنوبيّة حارة رطبه را به جهت آنكه رياح چون منفذي نیابند براي مرور، منعكس و محتبس گردند به سبب سد و مانع، لامحاله گرم مي‌گردند و همچنين اگر كوه در جانب جنوب بلد باشد تأثير او در هوا به عكس آن است كه در شمال باشد يعني هواي اين بلد سرد و خشك مي‌باشد به سبب سد و منع نمودن وزيدن رياح جنوبية حارة رطبه و احتباس رياح شماليه در آن.

بلدي كه در جانب مغرب آن كوه باشد بهتر است از آنكه در جانب مشرق آن باشد زيرا كه هرگاه[68] كوه در جانب مشرق[69] باشد مدتي به حسب بلندي و پستي كوه از روز، شعاع آفتاب بر اهل آن مسكن مي‌تابد و گرم مي‌گرداند هوا را زيرا كه گرمي هوا تماماً از تابش آفتاب است و بدين سبب مولّد[70] فساد و امراض است زيرا كه دفعتاً انتقال مي‌یابد هوا از سردي آخر روز و تمامي شب به گرمي مفرط و ديگر آنكه مانع باد شرقي[71] كه بهتر از مغربي است مي‌گردد. اگرچه باد مغربي نسبت به جنوبي و شمالي قريب به اعتدال است اما مشرقيه از مغربيه بهتر است به سبب آنكه اكثر اوقات بادهاي مشرقيه روز مي‌وزند كه حركت او موافق حرکت[72] آفتاب است و تأثير آن باعث تلطيف و تعديل، و تحليل فصول اقوي است و وزيدن رياح مغربيه آخر روز مضاد حركت شمس است ولهذا تأثیر آن ضعيف‌تر و مايل به[73] برودت و رطوبت است.

وجه چهارم: از براي اينكه مساكن و بلاد به حسب ارتفاع و انحطاط كه اگر در بلندي باشد هواي او صحيح‌تر است از موضعي كه در مكان پست باشد و اهل بلد مرتفع يعني آنها كه بر كوهستان سكني دارند، هواي آن اكثر سرد و خشك مي‌باشد، لهذا قوي بنيه و مزاج و طويل‌العمر مي‌شوند و جَلد و چابك در امور و ثابت در محارب. و اما مساكن غايره كه پست باشند اهل و سكّان آنها هميشه در سختي و تعب و تنگي معيشت و آشاميدن آبهاي غير سرد و ردي خصوصاً آب راكد باشد. اما هواي موضع مستوي كه نه بلند و نه پست باشد از مرتفع صحيح‌تر است چه سكون هوا در او بيشتر و وزيدن بادهاي تند و سرما كمتر. اهل و سكّان آن مثل حال مركبه از مساكن عاليه و غايره است.

بالجمله هر[74] هوائي كه به سرعت قبول سردي نمايد در وقت غروب آفتاب و قبول گرمي ‌نمايد نيز به سرعت نزد طلوع آفتاب، آن لطيف است و آنچه به خلاف اين باشد لطيف نيست و بدترين هواها هوائي است كه باعث انقباض قلب و ضيق نفس و انزجار طبع گردد و بهترين اهويه هوائي است كه به خلاف آن باعث انبساط دل و توسيع نفس و تفريح و سرور قلب و طبع گردد.

 

اما طبايع مساكن: از بابت هوا، حرارت و برودت و رطوبت و يبوست مختصراً چهار قسم است:

اول مساكن حاره: و آن باعث سياهي رنگ بشره[75] و سياهي و پيچيدگي مو و خشونت آن و ضعف هضم و قلت رطوبات و سرعت پيري، و ابدان ساكنان بلاد حاره، نرم و نازك مي‌باشند و به زودي قبول تأثر مؤثر داخلي و خارجي مي‌نمايد و امراض مختصه به ايشان اكثر امراض دمويه و صفراويه است.

دوم مساكن بارده: اهل و ساكنين آنها قوي‌الجثه[76] و شجاع و قسي‌القلب و سخت‌دل و نيكو هضم و سفيد پوست مي‌باشند و موهاي آنها ميگون و نرم و باريك و چشمهاي ايشان اكثر ازرق و كوچك و دندان سفید مي‌باشد و با[77] آنها اگر رطوبت باشد يعني بارد و رطب باشد اهل آن لحمي و شحمي قوي جثه و عروقشان غاير و مفاصل ايشان قوي و دندانهاي ايشان سفيد و باريك [است].

سوم مساكن رطبه: اهل و ساکنین[78] آنها نيكو سحنه و جثه و نرم پوست و سفيد مي‌باشند و موي ايشان نرم و ملايم و طولاني و به سرعت استرخاء حاصل مي‌گردد ايشان را در رياضات، و[79] گرم نمي‌گردد بسيار فصل تابستان و سرد نمي‌گردد بسيار فصل زمستان ايشان و از امراض مختصه به ايشان، حميات مزمنه و صرع و اسهال و نزف‌الدم از حیض و بواسير و كثرت نوازل و قلاع و قروح و عقر [است].

چهارم مساكن يابسه: اهل و سكّان آن یابس‌المزاج خشك و لاغر مي‌باشند و پوست ايشان خشك و گاه منشق مي‌گردد از شدت يبس و دماغ ايشان خشك مي‌باشد و فكر در امور غامضه و دقيقه بر ايشان شاق مي‌باشد و صيف ايشان حار و شتاء ايشان بارد مي‌باشد و امراض مختصة ايشان اكثر امراض[80] سوداويه است.

 

اما اختيار مسكن: به جهت حافظين صحت كه خالي از علل و نقص باشد آن است كه صاحب حفظ صحت اختيار نمايد مسكني و بلدي را كه وسيع‌الفضا و خاك [آن] طيّب و آب آن شيرين جاري لطيف و شفاف صاف باشد كه از مكان بعيد مرتفع سنگستان و ريگزار آيد و آن مسكن در ارتفاع و انخفاض و انكشاف[81] و استتار معتدل باشد و جوهر هواي آن نيز معتدل و صاف و محل وزيدن رياح آن مكشوف و از بلاد اقليم رابع و يا آخرثالث باشد و اهل و سكنة آن اكثر صحيح‌المزاج قوي‌البدن والجثه و قوّت هاضمة ايشان قوي و عقل و فهم و حواس ايشان صحيح و سالم و شجاع و دلير و سخي و نيكو حسن باشند و حسود و مكار و موذي نباشند و حيوانات، قوي صحيح‌المزاج فربه و چست و چابك باشند و نباتات و حبوب و اشجار آن نيز قوي و بزرگ و بالنده و كثيرالغذاء نافع باشند و خانه‌‌هاي سكنه آنها وسيع و مدخل و مخارج آن گشاده و ابواب شرقيه و شمالية آن مفتوح باشد و مانعي از وصول آفتاب و تابش آن و وزيدن باد مشرقيه نباشد زيرا كه هر دو مصلح و ملطف هوااَند.

و بنيان عمارت و وضع آن از بیوتات مختلفة موافق هر فصل و ملزومات آنها به دستورالعمل طبيب و حكيم حاذق دانا است و هرگاه تفصيل آنها را خواهم بيان نمایم[82] در اين مختصر رساله گنجايش ذكر آنها نيست.

و آب آن در فصل گرما، گرم و در سرما، سرد گردد و فصول اربعه آن منتظم و مُنَسَّق و بر[83] مجراي طبيعي باشد و غير اينها از اسباب و علامات جيده متصف باشد و اجتناب نمايد از سكونت در بلادي كه مخالف اوصاف مذكوره[84] باشد.

وجه پنجم: اختلاف مساكن[85] از بابت خاك و زمين آن موضع است زيرا كه خاك بلد موجب تغيير هوا و رياح و آب و[86] بلكه گياه و حیوانات[87] آن بلد مي‌گردد به جهت آنكه زميني كه گوگرد در او غالب باشد موجب گرمي و خشكي هواي آن زمین می‌شود[88] و خون را محترق[89] مي‌سازد و زمين موضعي كه آب از آن تراوش نمايد كه به اصطلاح اطبا آن را[90] تربت نزّه[91] مي‌نامند هميشه هواي آن تر مي‌‌باشد به سبب كثرت صعود ابخرة رطبه و اختلاط[92] به هوا يافتن و به جهت آنكه دوام تراوش آب و احتباس آن هميشه در منافس زمين و عدم تحليل آن باعث عفونت آن مي‌گردد و عفونت آن باعث عفونت هواي مجاور آن مي‌گردد و زمين موضعي كه سنگ و كوه باشد كه بلاد جبليّه نامند موجب صلابت و تقويت بدن است به سبب قلت رطوبات مرخيه در هواي آن و همچنين زمين شوره و گچ و ریگ[93] موجب آنچه هر يك تقاضا می‌نمايند مي‌گردند.

بالجمله مجملاً بايد دانست هواي سرد، بدن را صلب و سخت مي‌سازد و حصر و جمع مي‌نمايد حرارت غريزيه را در باطن و بدين سبب هضم و نضج غذا در كمال خوبی مي‌باشد و باعث تقويت بدن و افعال صادره از آن است و امراض مختصه به آن، زكام و نزله و صرع و فالج و رعشه است به سبب كثرت بلغم و احتباس آن در دماغ و عدم تحليل آن به سبب كثافت و سد مسام به برودت.

و هواي گرم مرخي و سست كنندة اعضاء است و مسام را وسيع مي‌كند كه سبب كثرت عرق است و باطن به علت ميل حرارت به ظاهر سرد مي‌شود موجب سستي بدن و ضعف قوا و بدي هضم و تكدر حواس و ضعف دماغ و كمي بول و بسياري تشنگي مي‌شود و امراض او مثل خناق به سبب انصباب مواد ممتلية دماغ و سيلان آن به سوي لحم غددي و تبهاي متعفن خلطي به سبب كثرت مواد مجتمعه و غليان و تعفن آنها به تصرف حرارت غريبه و رسيدن عفونت آنها به قلب و از قلب به ساير بدن و درد چشم به سبب سخافت و ضعف بنية چشم و تخلخل جرم آن.

و هواي رطب، تليين جلد و ترطيب دماغ مي‌كند، و هواي يابس برعكس.

و هواي كدر موجب وحشت نفس به سبب اختلاط اجزاء بخاريّه و غباريّه مثل كسي كه در ميان دود و گرد راه رود[94].

 

اما تغييرات مضادة مجراي طبيعت: مثل وبا كه مغير جوهر هوا است به عفونت و فساد و مي‌رسد عفونت و فساد آن به سبب تنفس به قلب و فاسد مي‌گرداند مزاج آن و مزاج روح حيواني را اولاً و بعد از آن مزاج دماغ و كبد و روح نفساني و طبيعي را پس ساير بدن را ولهذا باعث موت است به افساد و افنا ارواح. هرگاه بخواهم سبب و علامات و معالجات آن را ذكر كنم اين مختصر رساله را گنجايش آن[95] نيست ابعده[96] الله تعالي عن بلاد المسلمين.

 


 

 


مکانهائی . ب:[1]

. ب: مثال[2]

. ب: - مزاج[3]

امتیازی باید . ب:[4]

. ب: - سوی[5]

. ب: جهت[6]

. در تمام موارد در نسخه ب جوزی به صورت جوزا نوشته شده است: مصحح.[7]

ب: - به .[8]

. الف: مسامة[9]

. ب: تهبج و مالیخولیا[10]

. ب: بابت[11]

. ب: + و[12]

. ب: نکند[13]

. ب: - و تکثار[14]

. ب: معدل رقت آنها است نمایند که[15]

. ب: - از[16]

. ب: می‌نماید[17]

. ب: آنها[18]

. ب: ببارد[19]

. ب: ولیکن[20]

. ب: + و[21]

. الف: - حرارت[22]

. ب: غلیظ[23]

. از اول پاراگراف تا اینجا در نسخه الف افعال بصورت جمع بود که بعلت تعداد زیاد آنها در پاورقی آورده نشد.[24]

. ب: - و[25]

. ب: تربیت[26]

. ب: تازه و میخوش[27]

. در تمامی موارد و در هر دو نسخه به صورت آلوبالو نوشته شده است: مصحح[28]

. ب: انسانی و حيوانی[29]

. ب: قطع[30]

. ب: + و[31]

. ب: فصلی[32]

. الف: حوض[33]

. ب: با[34]

. ب: - از[35]

. الف: + و[36]

. ب: نزله[37]

. الف: - و[38]

. ب: در[39]

.ب: نپوشند؛ خلاصـه الحکمه، تصحیح اسماعیل ناظم، ج 2 ص912: پوشند[40]

. ب: خشک و خوبی[41]

. ب: - و[42]

. ب: - غلیظ[43]

. ب: و در[44]

. ب: بعد از زمستان و بهار دشوارترین[45]

. ب: به[46]

. ب: بر[47]

. ب: رسد[48]

. الف: - از[49]

. الف: اقالم[50]

. ب: - که[51]

. ب: + ذکر[52]

. ب: + است[53]

. ب: - و[54]

. ب: - اهل[55]

. ب: + و[56]

. الف: - در آنجاها[57]

. ب: چهره[58]

. ب: می‌باشد[59]

. ب: مزاج بلدان[60]

. الف: - به حسب التتبع و الاستقراء[61]

. ب: جهت[62]

. ب: جزایر دنیا در رطوبت آن[63]

. ب: - به[64]

. ب: می‌باشد[65]

. ب: - از [66]

. ب:- آن[67]

. ب: اگر[68]

. ب: + آن[69]

. ب: مورد[70]

. ب: مشرقی[71]

. ب: - حرکت[72]

. ب: ضعیف‌تر است و مایل[73]

. ب: - هر[74]

. ب: رنگ و بشره[75]

. ب: قویة‌الجثه[76]

. ب: به[77]

. ب: مساکن[78]

. ب: - و[79]

. ب: - امراض[80]

. ب: انکساف[81]

. ب: کنم[82]

. ب: در[83]

. ب: مذکور[84]

. ب: اختلاف و مساکن[85]

. ب: - و[86]

. ب: حبوبات[87]

. ب: خشکی هوای آن خواهد شد.[88]

. ب: محرق[89]

. ب: + ارض و[90]

. ب: نیرنه ؛ الف: نضه ؛ احتمالاً نزه به معنای زمین نمناک صحیح است: مصحح [91]

. ب: اخلاط[92]

. ب: آهک[93]

. ب: برود[94]

. ب: گنجایش ذکر آنها[95]

. الف: ابعد[96]

آخرین بازنگری در تاریخ دوشنبه ، 11 بهمن 1389 ، 07:32
محمد حمزه

محمد حمزه

E-mail: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
مطالب بیشتری که در این بخش خواهید یافت: « تدبير مأكول و مشروب ستة ضروريه در تدبير خواب و بيداري »
Login to post comments

دکتر محسن ناصری

دکتر محسن ناصری
پزشک و متخصص فارماکولوژی

استاد طب سنتی ایران

عضو هیئت علمی دانشگاه

تلفن مطب:  22865212

روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 16 تا 20

خ شریعتی- بالاتر از حسینیه ارشاد- خ قبا

تلفن پیک دارو بعد از ویزیت:   09109104047