جمعه ، 5 فروردين 1390 ، 09:25

بخش سوم: انحراف دانش پزشكي از مسير اصلي خود و مضار حاصله از آن

نوشته شده بوسیله محمد حمزه
به این مطلب رای دهید
(0 رای)

انحراف دانش پزشكي از مسير اصلي خود و مضار حاصله از آن


جرج سارتن استاد تاريخ در دانشگاه هاروارد آمريكا (1957-1884) كه به عقيدة همه دانشمندان جهان، يكي از برجسته‌ترين مورخان علوم است و از لحاظ جامعيت، هيچ دانشمند ديگري به پاي او نمي‌رسد در كتاب «سرگذشت علم» مي‌نويسد:

تاريخ علوم از حيث زمان ارزش بسيار دارد، به خصوص اگر به وسيله كسي نوشته شود كه هم با جنبه‌هاي علمي جديد و هم با اصول علمي قديم آشنايي كامل داشته باشد.

يكي از دانشمندان به نام اسوالد (Ostwald) معتقد است كه تاريخ علوم جز روش تحقيق چيزي نيست. ما تا اين حد موافق نيستيم ولي به هر حال علم قديم و علم جديد پيوسته به يكديگر ياري مي‌دهند و يكديگر را به جلو مي‌برند و از مجهول‌هاي بي‌شماري كه ما را احاطه كرده است مي‌كاهند. آيا اين معني براي روشن ساختن مفهوم همكاري علمي عمومي كافي نيست؟ مرگ هم كار مرد عالم را متوقف نمي‌سازد و نظريه‌هايي كه يك بار عرضه شدند زنده، جاويد و همواره مؤثر خواهند بود.

براي اين كه حق ارزش واقعي تاريخ را ادا كرد نبايد فقط به بيان پيشرفت‌هاي فكر بشر اكتفا نمود بلكه همه سيرهاي قهقرايي و وقفه‌ها و هر گونه سوء تصادف‌هايي را هم كه مزاحم سير آن بوده‌اند بايد تشريح كرد. مطالعه شرح و چگونگي خبط و خطاها بسيار سودمند است زيرا كه تكامل حقيقت را بهتر مجسم مي‌سازد و ما را از ارتكاب مجدد همان خبط‌ها باز مي‌دارد و نيز به سبب آن كه خطاهاي علمي جنبه نسبي دارند، بسا ممكن است كه آن چه امروز از حقايق مسلّم است فردا كلّاً يا جزءً مردود شود يا آن‌چه ديروز باطل شمرده مي‌شد فردا در رديف حقايق قرار گيرد. از اين گونه «اعاده حيثيت‌ها» هر روز ديده مي‌شود و نتايج تتبعات تاريخي ما را مجبور مي‌كند كه به كساني كه در زمان خود، مقصودشان مفهوم نگرديده و فكرشان غلط جلوه كرده بود با نظر تحسين و احترام نگاه كنيم.

بسيار جاي تأسف است كه بسياري از دانشمندان براي تتبعات تاريخي ارزشي قايل نيستند و آن را سرگرمي‌كم‌اهميتي مي‌دانند. دليلي كه اقامه مي‌كنند اين است كه بهترين قسمت‌هاي علوم قديم اقتباس گرديده و جزء علوم فعلي شده است. بقيه قابل فراموشي است و بيهوده نبايد حافظه خود را با آن خسته كنيم و بارش را زياد نماييم. علمي كه ما مي‌آموزيم و به ديگران تعليم مي‌دهيم نتيجه يك انتخاب دايمي است كه بر اثر آن قسمت‌هاي اضافي و زايد را افكنده و فقط آن چه را كه لازم و ارزنده است نگاه داشته‌ايم. به آساني مي‌توان ديد كه پايه‌هاي اين استدلال محكم نيست. يكي اين كه چه كسي مي‌تواند تضمين كند و اطمينان دهد كه انتخاب درست به عمل آمده باشد؟ در اين كار به خصوص ترديد جايز است، به دليل آن كه انتخاب و تركيب به وسيله كساني كه هوش سرشار داشته باشند به عمل نيامده است بلكه به وسيله معلمان و مؤلفان و نويسندگاني انجام شده است كه نظرشان هميشه صائب و فكرشان پيوسته ثاقب نبوده است. به علاوه چون علم همواره در تكامل است و نظريه‌هاي جديد هر روز در آن وارد مي‌شود، بسيار ممكن است كه عقيده‌اي كه ديروز به آن اهميتي داده نمي‌شد امروز يا فردا مهم و قابل استفاده شناخته شود. به علاوه ممكن است وقايعي كه ديروز فقط بويي از آن‌ها برده شده بود امروز در نظريه جديدي داخل گردد و باعث پيشرفت آن شود.

البته منكر آن نيستيم كه تركيب كردن علوم به نحوي كه در كتاب‌هاي درسي متداول است، مفيد است و بي‌آن علم نمي‌تواند از نسلي به نسل ديگر منتقل شود اما بايد توجه داشت كه مندرجات آن كتاب‌ها غيرقطعي است و جنبة موقتي دارد و گاه به گاه بايد در آن‌ها تجديد نظر شود.

به علاوه برخي كارهاي علمي هست كه به طرق تحليلي عادي نمي‌توان به كنه و مغز آن‌ها پي‌برد زيرا كه  اين كارها از استعداد و ظرفيت زمان خود برتر و بیش‌تر بوده‌اند و در سير تكاملي علم، به اصطلاح رياضي، يك نقطه انفصال به وجود مي‌آورند. اين گونه مطالب علمي هيچ‌گاه به طور كامل شناخته نشده و مطالب قابل استفاده آن‌ها استخراج نگرديده و نفعي كه بر آن‌ها مترتب بوده كاملاً عايد نشده است. شايد سبب اين باشد كه نبوغ واقعي هيچ‌وقت در همان زمان مورد استفاده واقع نگرديده است و گاهي بايد قرن‌ها بگذرد تا اصولي كه نابغه‌اي وضع كرده است به اندازه‌اي كه در خور آن‌هاست شناخته شود.

هنوز مطالعه آثار ارسطو و ديوفانتوس (رياضي‌دان يوناني قرن سوم ميلادي) و هويگنس (رياضي‌دان و منجّم هلندي در قرن هفدهم) و نيوتن بسيار نافع است و آن آثار مشحون از خزاين علمي پنهاني است. اشتباه بزرگي است اگر فكر كنيم كه در آثار مذكور جز آن‌چه تا به حال درك و بيان شده است مطلب ديگري نيست، البته اگر چنين بود مطالعه آن‌ها فايده‌اي نداشت و فقط بيان فهرستي از حقايق و عقايد گذشته كفايت مي‌كرد ولي چنين نيست و من به آنان كه منكرند توصيه مي‌كنم كه به دقت در اين امر غور كنند تا ببينند كه براي فكر، هيچ‌چيز مهيج‌تر از دست يافتن به منابع و مأخذ نيست. در اين‌جا بر عهده تاريخ‌نويس است كه عالم را راهنمايي كند و از ميان منابع بي‌شمار آن‌چه را كه براي تقويت فكر و تجديد نيروي عقلي او لازم بداند به او نشان دهد. اكنون مثالي چند مي‌آورم تا مُمدّ آن‌چه گفتم باشد.

در طب از اين مثال‌ها و شواهد بسيار مي‌توان يافت مثلاً تأثير تعليمات بقراط در نظريه‌هاي جديد درباره خلط‌ها و طبيعت يا در مورد روش معالجه اعضای بدن. افكار كهن نه تنها ممكن است گاه به گاه مورد توجه قرار گيرد بلكه گاهي به نظر مي‌رسد كه اين امر به طور منظم و به تناوب تكرار مي‌شود. مثلاً ابلو (E.Blot) اصل حركات دوراني سيارات به دور خود را بار ديگر به صورت فريبنده‌اي در قوانين هيأت داخل كرد در صورتي كه تصور مي‌رفت كه اين فرضيه با انتقادات نيوتن به كلي از ميان رفته باشد. مثال ديگر قبول مجدد نظريه فيضان (E'mission) در مبحث نور است كه به نظر مي‌رسيد با اكتشافات هويگنس و يونك و فرنل براي هميشه طرد گرديده باشد.

به عقيده من دلايل ديگري هم براي ضرورت توجه عالم به تاريخ علم مي‌توان آورد. برخي از اين دلايل در كتاب مكانيك ارنست باخ (E'rnst Bach) فيزيك‌دان و فيلسوف اتريشي كه پيشرو فرضيه‌هاي نسبي بوده است و بين 1838 و 1918 مي‌زيسته، به نحوي بسيار جالب جمع آوري شده است. از جمله يكي اين كه كساني كه به سير علم در گذشته وقوف كامل داشته باشند خيلي بهتر و صحيح‌تر و آزادانه‌تر از كساني كه در عصر خود محدودند و فقط وضعي را كه وقايع علمي در حال حاضر به خود گرفته‌اند مي‌بينند مي‌توانند درباره هر نهضت علمي عصر حاضر اظهار عقيده و نظر كنند، به عبارت ديگر براي آن‌كه به ارزش واقعي آن‌چه داريم پي‌ببريم بايد بدانيم كه پيشينيان ما چه داشته‌اند. اين بود قسمتي از مطالبي كه از كتاب «سرگذشت علم» اقتباس شد.

با توجه به مطالب بالا اجمالاً استنباط فرموديد كه نبايد علوم زمان‌هاي مختلف تاريخي را خوار و بي‌مقدار تصور كرد و مطالعه آن‌ها را بي‌فايده دانست بلكه براي پيشرفت هر علم و توجه به خبط و خطاهاي كنوني، تحقيق و تجسس در تاريخ علوم و بررسي دقيق در سير تكاملي و تدريجي آن‌ها كمال ضرورت را دارد. يكي از علومي كه مطالعات تاريخي آن بيش از ساير علوم نتايج علمي و عملي براي دنياي كنوني داشته و تجديد نظر در آن واجب مي‌باشد دانش پزشكي است زيرا تغييرات و تحولات شديدي كه در جريان طولاني تاريخ پزشكي، نصيب علم طب شده و چندين بار اصول و موازين آن واژگون و زير و رو شده است نصيب هيچ علم ديگري نشده است. مثلاً اگر تاريخ علوم رياضي را مورد مطالعه قرار دهيم خواهيم ديد اين علوم از ازمنه بسيار قديم تا كنون به سير طبيعي و تدريجي خود ادامه داده و كم‌كم پيشرفت كرده تا به صورت امروزي درآمده است و دكارت دانشمند بزرگ قرن هفدهم كه يكي از پيش قدمان نهضت علمي اروپا مي‌باشد اگر چه تكاني به كليه دانش‌ها داد، به علوم رياضي نتوانست تغييرات اساسي بدهد و هر چه دانشمندان قديم درباره علوم مزبور گفته بودند پذيرفت و فقط بعضي قسمت‌هاي جزيي به آن افزود. ولي پاراسلس، پزشك و شيمي‌دان معروف آلماني در قرن پانزدهم، كه يكي از پيش قدمان نهضت پزشكي اروپا و يكي از بنيان‌گذاران طب امروز محسوب مي‌شود، اساس طب بقراط را كه مدت دو هزار سال اصول تعليمات پزشكي بر آن استوار بود بر هم زد و با داخل كردن علم شيمي در طب، بسياري از عقايد جالينوس را رد كرد و گفته‌هاي ابن‌سينا را گمراه كننده و باطل دانست و در حضور گروهي از دانشجويان و توده مردم كه براي استماع سخنراني او در اولين مجلس درسش گرد آمده بودند، كتاب قانون ابن‌سينا را در آتش سوزانيد و سازمان نويني به علم طب داد و اگر چه بعدها به تدريج اكتشافات زيادي در دانش پزشكي نصيب دانشمندان اروپا شد و به تدريج علم طب پيشرفت نمود ولي با سوزاندن كتاب قانون ابن‌سينا، حقايق گرانبهايي از معلومات دانشمندان قديم ايران و يونان از بين رفت و دانش پزشكي سير طبيعي خود را از دست داد و در بسياري از موارد خبط و خطا و انحراف پيدا كرد.

موضوع ديگري كه هرج و مرج عجيبي در دانش پزشكي آن زمان ايجاد نمود تعصب فوق‌العاده شديد دانشمندان كشورهاي مختلف اروپا بود كه علماي هر كشور مي‌خواستند گوي سبقت را در اكتشافات علمي از ساير كشورها بربايند. در كتاب «گنجينه دارو و درمان» تأليف شادروان دكتر پرتو اعظم در چند جا اشاره به اين وضعيت شده است. مثلاً در صفحه 104 مي‌نويسد: در آن هنگام كه همه جاي اروپا، در هلند و آلمان و انگلستان بسياري دنبال پيدايش‌هاي شيميايي و دستورهاي تازه پزشكي بودند، در فرانسه، به ويژه كاركنان دانشكده پاريس و كمي هم دانشكده مون پليه بر خلاف آن بوده و سبك كهنه را پيروي مي‌كردند. سببش بیش‌تر اين بوده كه دانشگاه فرانسه خوش نداشت آن‌چه كه خودش نيافته و مبتكر آن نبوده رواج پيدا كند. از همه لجوج‌تر، گي‌پاتن (1682- 1601) بود كه جز خون گرفتن و مسهل يا چند داروي ساده دادن معالجه ديگري نمي‌كرد.

اين تعصب كه به حد لجاج و عناد رسيده بود، باعث شد كه دانشمندان براي  به كرسي نشاندن حرف‌هاي خود منتهاي سعي و كوشش را به عمل آورند و لذا هر دانشمندي كه شخصيت اجتماعي و شهرت و نفوذ كلام و قدرت قلم او بیش‌تر و منطق و استدلال او قوي‌تر بود، عقايد خود را بیش‌تر به ديگران تحميل مي‌كرد. اين قضيه از همان قرن پانزدهم باعث بعضي انحرافات در دانش پزشكي گرديد و در معالجه بسياري از بيماري‌ها جريان نامطلوبي ايجاد كرد. نتيجه اين كه در خلال اين پنج قرن، چندين مرتبه دانشمندان و محققاني پيدا شدند كه لزوم تجديدنظر در اصول و موازين پزشكي را به دانشمندان معاصر تذكر دادند و امروزه نيز با وجود ترقيات شگرف دانش پزشكي براي بار ديگر اين تجديدنظر در اصول معالجات و مخصوصاً بحث و تحقيق در انواع داروها لازم به نظر مي‌رسد. غلط بودن روش بسياري از معالجات امروزه را بعداً مورد مطالعه قرار خواهيم داد، فعلاً راجع به داروها صحبت مي‌كنيم.

متأسفانه بسياري از داروهاي شيميايي كنوني كه مصنوعاً در لابراتوارهاي دنيا ساخته مي‌شود ضررشان بيش از نفع آن‌ها است. اگر چه اين امر تدريجاً بر متخصصين فن و محققين بزرگ كشف شده و مي‌شود ولي مع‌هذا داروهاي مزبور در همه جا و در كليه كشورهاي دنيا به حد وفور موجود بوده و مصرف مي‌شود زيرا عامل فوق‌العاده مهمي براي ترويج اين داروها وجود دارد و آن فعاليت شديد و عجيب مؤسسات سازنده داروها در كشورهاي مختلف جهان مي‌باشد كه هر مؤسسه سعي دارد به زور تبليغات فرآورده‌هاي خود را به جامعه پزشكان و داروسازان تحميل كند. تاريخچه ايجاد و تأسيس و شيوع بي‌حد و اندازه مؤسسات سازنده داروهاي شيميايي بحثي دارد كه بعداً به آن خواهيم پرداخت، اكنون همين قدر گوييم كه تا يك قرن پيش كه ماديت و پول‌پرستي تا اين اندازه رواج نيافته بود، دانشمندان دنيا بدون كوچك‌ترين شائبه و با كمال علاقمندي مي‌كوشيدند براي رفع آلام بشر داروهاي مفيد تهيه كنند ولي اكنون متأسفانه چنين نيست و اگر از عده‌اي معدود و انگشت‌شمار بگذريم، جز سودجويي، محركي براي ساير سازندگان و مكتشفين داروهاي جديد نخواهيم يافت.

اينك براي اثبات مطالب بالا به ذكر چند نمونه از داروهايي كه مضار آن‌ها بر دانشمندان و محققان دنيا ثابت شده است ولي شهرت و رواج كاملي در جامعه ما داشته و در انواع بيماري‌ها همه روزه به وفور مصرف مي‌شود پرداخته و لزوم احتراز از آن‌ها را تذكر مي‌دهيم ولي همان طور كه فقط گفتن درد كافي نيست بلكه بايد درمان را هم گفت يا اگر كسي ساختماني را مضر و خطرناك تشخيص داده خراب مي‌كند بايد بلافاصله ساختمان نويني جانشين آن نمايد كه بي‌عيب و نقص باشد به همين ترتيب فقط اثبات مضار داروهاي كنوني كافي نيست بلكه هنر در اين است كه به جاي اين داروها، داروهاي مفيدي پيشنهاد كنيم تا براي معالجه بيماري‌ها معطل نمانيم و هنر بیش‌تر در اين است كه بتوانيم از منابع طبيعي و خداداد خود استفاده نموده و به جاي داروهاي شيميايي مصنوعي و مضري كه از خارج وارد كشور ما مي‌شود گياهان طبي بسيار سودمند كه بتوانند كاملاً جانشين همان داروهاي شيميايي براي معالجه بيماري‌ها شده ولي بي‌ضرر باشند معرفي نماييم و اگر ثابت شود كه اين داروهاي گياهي اقلا ده برابر ارزان‌تر از آن داروها تمام خواهد شد ميزان خدمتي كه اين مطالعات و تحقيقات به كشور و ملت ايران مي‌كند معلوم خواهد گرديد و حتي كم‌كم خواهيم توانست با معرفي اين داروهاي گياهي به دنيا و صدور آن‌ها به كشورهاي خارج كمكي نيز به بنيه مالي كشور خود بنماييم و تمام اين‌ها عملي است به شرطي كه حسن‌نيت در كار باشد و عناد و لجاجي به ميان نيايد و چون در اين قضيه پاي جان و مال مردم در كار است اميدواريم دانشمندان ما، در قضاوت و اظهار نظر خود رعايت انصاف و عدالت و حقيقت و واقعيت را كرده و از منطق عقل و علم خارج نشوند و اگر حقايقي بر آن‌ها آشكار شد بپذيرند و با حسن‌نيت تلقي نمايند تا از اين راه هم بار گراني از دوش جامعه برداشته شده و خدمت بس بزرگي به كشور و ميهن انجام گيرد و هم علم و دانش قدمي بیش‌تر به پيش بردارد.

1- آدرنالين و افدرين

در كليه كتب پزشكي جديد، آدرنالين و افدرين به منزله مهم‌ترين داروها براي معالجه آسم (تنگي نفس) معرفي شده و عموم اطبای دنيا داروهاي مزبور و مشابهات آن‌ها را كه در اصطلاح پزشكي به نام داروهاي سمپاتومي‌متيك ناميده مي‌شوند، در موارد مختلف و مخصوصاً براي معالجه آسم و برونشيت مزمن به كار مي‌برند. انواع قرص‌ها و شربت‌هاي مختلف به نام‌هاي گوناگون ولي با همين مواد بازارهاي دارويي دنيا را پر كرده و همه روزه به مقدار فوق‌العاده زياد مصرف مي‌شود. اختصاص افدرين براي معالجه تنگي نفس آسم در حكم كينين براي مالاريا و انسولين براي مرض قند است. از اوايل قرن بيستمِ مسيحي ابتدا آدرنالين و پس از آن افدرين براي معالجه آسم به كار رفت و آن‌قدر مؤثر واقع شد كه به زودي شهرت جهاني يافت و دست ساير داروهاي معالج اين مرض را از پشت بست و به عنوان قهرمان داروها معرفي گرديد: (Médicaments Héroїques de Ľasthme) ولي همان‌طور كه معمولاً سرنوشت هر داروي جديد‌الاكتشافي نيز چنين است پس از مدتي كم‌كم مضار آن‌ها معلوم شد و در اين اواخر محققين با تجربه‌هاي دقيق دريافتند كه ضرر اين داروها بيش از نفع آن‌هاست. براي اثبات اين مطلب ابتدا بايد بگوييم كه مرض آسم يكي از بيماري‌هايي است كه اصولاً سير طولاني و مزمن داشته و استعداد بروز حملات متوالي و مكرر كه ماه‌ها بلكه سال‌ها به طول مي‌انجامد در آن زياد ديده مي‌شود. در كتاب مفصّل طب (Traité de Médecine)، جلد 5، چاپ 1950، صفحه 232 مي‌نويسد: بيماران مبتلا به آسم را مي‌شناسيم كه در مدت چند سال چندين ليتر آدرنالين براي آن‌ها تجويز شده است و با توجه به اين كه معمولاً محلول آدرنالين را هر دفعه چند قطره فقط روي قند ريخته و در دهان مي‌مكند تا دارو جذب شود و يا فقط يك سانتي‌متر مكعب از آن محلول تزريق مي‌نمايند بنابراين چندين هزار مرتبه بايد تجويز گردد تا چند ليتر به كار رود و از اين‌جا طولاني بودن معالجه و افراط در استعمال آدرنالين معلوم مي‌شود.

البته يك دارو هر قدر هم كه مضر باشد اگر فقط يكي دو مرتبه تجويز گردد نتايج سوئي براي بيمار نخواهد داشت و اگر هم داشته باشد كم و قابل‌جبران است ولي هر گاه ناچار شوند مثل آدرنالين و افدرين به دفعات عديده و كراراً به بيماران بدهند كم‌كم آثار مضر آن‌ها ظاهر خواهد شد. اكنون ببينيم آدرنالين و افدرين چه ضررهايي دارند:

1- در كليه كتب پزشكي قيد شده است كه آسم در اشخاصي بروز مي‌كند كه تعادل دستگاه واگوسمپاتيك آن‌ها ناپايدار مي‌باشد و اولين ضرر آدرنالين اگر به طور مكرر و دفعات عديده تجويز شود به طوري كه در كتاب مفصل پزشكي، جلد 5، چاپ 1950، صفحه 232 نوشته كه آدرنالين عدم تعادل را زيادتر كرده و بنابراين استعداد بروز حملات بعدي آسم را شدت مي‌دهد.

2- در كتاب «دايرةالمعارف بزرگ و جديد طب و جراحي» در مبحث مربوط به معالجه امراض ناشي از حساسيت مي‌نويسد: يكي از عوارض آسم كه هميشه و مخصوصاً در مواردي كه آسم قدري طولاني بوده يا توأم با مقدار زيادي اخلاط بلغمي در سينه باشد بايد متوجه آن بود ضعف قلب است. آسم هميشه باعث ضعف قلب مي‌شود و ضعف قلب به نوبت [نوبة] خود مانع از بهبودي آسم گرديده بنابراين حلقه مضر و خطرناكي به وجود مي‌آيد.

و چون معلوم شد كه ضعف قلب مانع از بهبود بيماري آسم مي‌شود و سير آن را طولاني مي‌كند، گوييم كه افدرين مضعف قلب است و باعث شدت و وخامت آن مي‌گردد و علت آن تأثير مستقيم در روي شرايين قلب و انقباض آن‌ها مي‌باشد. اين مطلب در كتاب درمان‌شناسي تأليف ريشوو هازار (Richaud et Hazard)، چاپ 1943، صفحه 769 با اين عبارت نوشته شده است:"Les doses fortes ou les doses faibles répétées se montrent dépressives pour le Coeur"        3- در كتاب «پاتولوژي پزشکی» تأليف بزانسون، جلد 3، چاپ 1949، صفحه 268 مي‌نويسد: كانتونه، ژاكلن، سالينياك تصريح كرده‌اند كه تجويز مكرر و متوالي داروهاي سمپاتیکومي‌متيك (يعني آدرنالين و افدرين) به علت اختلالات قلبي و عروقي و ترشحي كه ايجاد مي‌كنند بي‌ضرر نبوده و در حقيقت خود اين داروها مولد آسم هستند.

بسيار جاي تأسف است كه در قرن بيستم با وجود اكتشافات شگرف دانش پزشكي، داروهايي براي معالجه بيماران به‌كار مي‌برند كه خود آن‌ها مولّد مرض است و براي اين كه خوانندگان عزيز كيفيت بروز اين اختلالات را دريابند گوييم كه بدن مبتلايان به آسم غير از بدن شخص سالم مي‌باشد. در بدن شخص سالم تعادل و پايداري بين عمل اعصاب واگ و سمپاتيك موجود است. هر گاه يكي از اين دو دستگاه موقتاً و به علتي از حال تعادل خارج شود دستگاه ديگر خود به خود تحريك شده و بدن را به حال اوليه برگردانده، تعادل را حفظ مي‌كند ولي مبتلايان به آسم تعادلي ناپايدار دارند، به اين معني كه هر گاه يكي از اين دو دستگاه تحريك شود دستگاه ديگر عكس‌العمل نشان داده و بيش از اندازه طبيعي از حال تعادل خارج شده و ايجاد عوارض مي‌نمايد. مثلاً هر گاه آدرنالين به مقداري كه معمولاً تجويز مي‌شود به شخص سالم تزريق كنيم ابتدا باعث انقباض عروق و سپس در نتيجه عكس‌العمل بدن، توليد اتساع عروق مي‌شود ولي اين اتساع چندان زياد نيست و بدن در مدت كمي مجدداً به حال عادي برمي‌گردد.

اما در شخص مبتلا به آسم كه تعادل دستگاه واگ و سمپاتيك او ناپايدار است، آدرنالين ابتدا سريعاً اثر كرده باعث انقباض عروق مي‌شود و به اين ترتيب ورم مخاط برنش‌ها رفع شده و اسپاسم برنش‌ها نيز مرتفع مي‌گردد و راه ورود و خروج هوا باز مي‌شود ولي پس از رفع اين تأثير اوليه، عكس‌العمل سوء آن بروز مي‌كند، عروق متسع شده و ورم بيش از مقدار اوليه مجدداً توليد گرديده و اكثر اوقات ترشحات بلغمي غليظ و لزج در داخل برنش‌ها و برنشيول‌ها به وجود مي‌آيد. اين ورم و ترشحات به منزله خار محركه‌اي تأثير كرده و به طريق رفلكس باعث تشنج عضلات حلقوي برنشيول‌ها و عضلات تنفسي مي‌گردد يعني حمله آسم را به وجود مي‌آورد. اين‌جا است كه مؤلف مي‌گويد داروهاي آسم، خود مولد آسم هستند. در اين حال ناچار بايد باز آدرنالين استعمال كرد. استعمال مجدد آدرنالين عيناً همين وضعيت را توليد و ادامه مي‌دهد و اين امر كه به منزله يك حلقه مضر (Cercle Vicieux) محسوب مي‌شود، باعث طولاني شدن و شدت و وخامت مرض گرديده و ايجاد عوارض و خطر مي‌نمايد بنابراين آدرنالين و افدرين اگر چه نفع عاجل و فوري دارند ولي ضرر آن‌ها به مراتب بیش‌تر بوده بلكه در حقيقت خود آن‌ها استعداد حملات بعدي آسم را زيادتر مي‌نمايند.

4- علاوه بر مضاري كه در بالا گفتيم، تجويز آدرنالين به مدت طولاني ايجاد تصلب ‌شرايين و آتروم نيز مي‌نمايد كه باعث فرسودگي و اختلالات عميق در اعضای بدن مي‌شود.

5- به واسطه مجموعه اين ضررها، تلفات حاصله از آسم در سال‌هاي اخير به مراتب بیش‌تر از سابق شده است. در كتاب مفصل طب، جلد 5، صفحه 215 مي‌نويسد: از وقتي كه افراط در استعمال آدرنالين و داروهاي مشابه آن شده است، تلفات حاصل از آسم زيادتر گرديده زيرا باعث اتساع رگ‌هاي مويين و ازدياد ترشحات بلغمي داخل برنش‌ها و انسداد مجاري تنفس از اين بلغم لزج شده است.

به راستي كه اوضاع عجيب و غريب و حيرت‌آوري در دنياي كنوني حكم‌فرماست. اگر شخصي در حال مستي و غفلت و بي‌خبري يك نفر را به قتل برساند، از همه طرف بانگ برمي‌خيزد كه اينك قاتل و جنايتكار!!! و او را جلب كرده و به زندان مي‌اندازند و اعدام مي‌نمايند ولي اگر حتي پس از اين كه مضار و تلفات حاصله از فلان دارو در كتاب‌هاي پزشكي درج و اعلام شد باز هم توجهي به اين مسئله نشده و جريان معالجه با داروي مزبور كماكان ادامه يابد، احدي اهميت به موضوع نداده و فوت بيمار عادي تلقي خواهد شد. به هر حال آيا با اين اقرار صريح كه آدرنالين و افدرين خطرناك است و تلفات حاصله از تجويز آن‌ها روز به روز زيادتر مي‌شود، باز هم بايد داروي مزبور را براي معالجه بيماران به كار برد يا به كلي آن‌ها را ترك كرد؟ بديهي است منطق عقل و علم حكم مي‌كند كه بايد تمام اطبا تصميم قطعي و همگاني بگيرند كه ديگر آن‌ها را تجويز نكرده و داروهاي مفيدي جانشين آن‌ها نمايند ولي متأسفانه اوضاع پزشكي و دارويي دنياي كنوني چنين وضعي را ايجاب نمي‌كند زيرا:

اولاً امروزه آن‌قدر دامنه علم طب وسيع شده و به شاخه‌هاي متعدد تقسيم گرديده و طول و تفصيل پيدا كرده است كه احدي از اطبا فرصت و مجال تحقيق در اطراف كليه قضايا و اكتشافات علمي را ندارد و لذا عدّه خيلي زيادي از اين قبيل داروها هم‌اكنون موجود مي‌باشد كه مضار آن‌ها را محققين به تجربه دريافته‌اند ولي در بازارهاي دارويي دنيا رواج كامل دارد. مثلاً همين آدرنالين و افدرين با وجود مضار فوق‌العاده زيادي كه براي آن‌ها شرح داديم آن‌قدر شهرت و معروفيت پيدا كرده كه حتي در كشورهاي اروپا قبل از اين كه طبيب بيمار را ببيند و معاينه كند براي معالجه او تجويز مي‌كند.

در كتاب دايرةالمعارف بزرگ و جديد پزشكي- جراحي، در مبحث مربوط به معالجه آسم پس از اين كه مضار داروهاي سمپاتومي‌متيك (آدرنالين، افدرين و غيره) را شرح مي‌دهد، اظهار تأسف كرده و چنين مي‌نويسد: اكثر اوقات طبيب قبل از آن‌كه بيمار را ببيند اين قبيل داروها را تجويز مي‌نمايد.

به اين ترتيب، فقط خدا مي‌داند كه شهرت خارج از اندازة بسياري از داروهاي مضر كنوني در حال حاضر چه خطرات عظيمي براي افراد بشر به‌بار مي‌آورد. ناگفته نماند كه يكي از اطباي قديم ايران، مقدمه‌اي بر فصول بقراط نوشته كه دو جمله از آن را فقط در اين جا نقل مي‌كنم و آن اين است: طبيب اگر مريضي داشته باشد كه در تشخيص مرض او مشكوك باشد البته با اطبای دانشمند مجرب مشورت نمايد. اجتماع مرضا[1] را كمال طبابت نداند. طبيب بايد روزي سه چهار مريض از روي دقت ببيند، بعد در فكر آن‌ها باشد تا روز ديگر. و به عقيده من علي‌رغم تمام تبليغات سويي كه از چندي به اين طرف مرتباً نسبت به همه چيز ايران شده و مي‌شود و دايماً ايرانيان را نسبت به نژاد ايراني بدبين كرده و مي‌كنند، مع‌هذا هنوز هم اطبای اين كشور از اطبای ساير كشورهاي دنيا نسبت به بيماران خود دلسوزتر و علاقمندتر و در معالجات خود دقيق‌تر هستند و اگر بي‌بند و باري مختصري هم وجود داشته باشد از تُحَف و هداياي اروپا است كه به مشرق زمين سرايت كرده و الّا ايرانيان قديم چنين نبوده‌اند.

ثانياً فعاليت‌هاي تبليغاتي عجيبي كه امروزه مؤسسات عظيم دارويي براي فروش محصولات خود در بازارهاي جهاني دارند و رقابت شديد بين مؤسسات مختلف، بزرگ‌ترين مانع براي پي‌بردن اطبا به مضار داروهاي كنوني به شمار مي‌رود زيرا هر مؤسسه با هزار نيرنگ مي‌كوشد فرآورده‌هاي خود را كاملاً بي‌عيب و نقص جلوه داده و با تعريف و تمجيد زياد آن‌ها را در دل همه جا دهد و هيچ عاملي هم از اين فعاليت و رقابت شديد مؤسسات دارويي نمي‌تواند جلوگيري كند و به اين ترتيب مؤسسات مزبور ابتكار عمليات پزشكي و دارويي جهان را در دست گرفته‌اند و علم طب را درست به صورت يك تجارت واقعي درآورده‌اند.

اكنون مي‌گوييم در اين آشوب عظيم جهاني تكليف ما ايرانيان چيست؟

به عقيده من تنها راهي كه سلامت جسم و روح بيست ميليون افراد ايراني را به بهترين وجهي تأمين كرده و جان و مال مردم را از نظر درمان بيماري‌ها نجات مي‌دهد، اين است كه ابتدا سعي و كوشش نماييم استقلال علمي پيدا كرده و از تقليد و تبعيت كوركورانه بپرهيزيم و به عبارت ديگر چشم و گوش ما دايماً به دروازه‌هاي اروپا و آمريكا نباشد و مجبور نباشيم هر مطلبي را بدون مطالعه و تحقيق بپذيريم و هر دارويي را كه با تبليغات فريبنده به ما تحميل مي‌كنند بلادرنگ قبول كنيم. پس از اين كه اين نظر تأمين شد با تجسسات دقيق قسمت‌هاي خوب و بد طب امروز را از يكديگر تفكيك كرده آن‌چه مفيد است مي‌پذيريم و قسمت‌هاي مضر را دور مي‌اندازيم و به اين ترتيب كم‌كم با بيدار كردن حس ابتكار و ابداع علمي در پزشكان و داروسازان جوان مي‌توانيم صفحه نويني را در تاريخ پزشكي و دارويي ايران باز كنيم و مسلّماً اين اقدام نتايج بسيار درخشاني را براي ملت ايران به بار خواهد آورد و در آن موقع مردم دنياي غرب براي دانشمندان ايران اقلاً به اندازه‌اي كه براي دانشمندان ژاپن احترام قايل‌اند ارزش و شخصيت قايل خواهند شد. براي انجام اين امر بايد از دو راه يكي را انتخاب كنيم:

راه اول كه مهم‌تر و شايسته‌تر است، اين است كه يك آكادمي پزشكي رسماً تأسيس نماييم و افرادي كه عشق و علاقه به تحقيقات و تجسسات پزشكي دارند، اعم از استادان دانشگاه يا اطبا و داروسازان خارج از كادر دانشگاه به عضويت اين آكادمي برگزيده شوند و البته اولياي امور كشور بايد خيال اين افراد را از حيث معاش و زندگي كاملاً راحت نمايند. آن‌گاه اين انجمن تمام اوقات شبانه‌روزي خود را صرف مطالعه و تحقيق در بهبود وضع پزشكي و دارويي ايران كرده و پس از غور و بررسي كامل در قضايا و مباحث علمي، چكيده مطالعات خود را به صورت نشريه‌هاي مرتبي به اطلاع عموم اطبا و داروسازان ايران خواهد رسانيد و كادر پزشكي و دارويي كشور ما را از نظر علمي رهبري خواهد نمود و وحدت ‌نظر كامل بين افراد اين صنف برقرار خواهد ساخت. البته اين انجمن با كليه محافل پزشكي رسمي و غير‌رسمي دنيا نيز ارتباط كامل و دايم برقرار كرده و تبادل نظر علمي خواهد نمود.

اگر چنين تشكیلاتي به وجود آيد، بدون كوچك‌ترين ترديد، روش‌هاي بهتر و سهل‌تري براي معالجه بيماران به وجود خواهد آمد و ضمناً از ورود يك مشت داروهاي مضر و گران‌قيمت جلوگيري شده و سالي ميليون‌ها تومان ارز از كيسه مردم فقير اين كشور خارج نخواهد شد ولي با كمال تأسف بايد بگوييم چنين امري كه اين اندازه اهميت حياتي براي كشور ما دارد با اوضاع روحي و صفات اخلاقي كه فعلاً در افراد اين كشور حكم فرماست به اين زودي‌ها عملي نخواهد شد زيرا چون اعضای چنين انجمني صاحب امتيازات علمي و افتخار و احترام اجتماعي و شخصيت بين‌المللي خواهند بود و دانشمندان جهان آن‌ها را به رسميت خواهند شناخت لذا به محض اين كه تصميم به تأسيس انجمن مزبور گرفته شود، رقابت شديد صنفي شروع شده و متنفذين عاليقدر كشور براي قبولاندن افراد خاصي فعاليت خواهند نمود و خاصّه‌خرجي‌ها به عمل خواهد آمد و يك وقت نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كساني انتخاب شده‌اند كه به واسطه اشتغالات گوناگوني كه دارند در تمام اوقات شبانه‌روز حتي نيم‌ساعت هم مجال تحقيقات و تجسسات علمي را ندارند و به علاوه چون از روي استحقاق هم تعيين نشده‌اند مورد اعتماد قاطبه اهل فن نخواهند بود بنابراين نتيجه عملي عايد ملت ايران نشده و موضوع از نظر علمي به كلي منتفي خواهد گرديد.

راه دوم كه البته اهميت آن به درجه اهميت اولي نمي‌رسد ولي با اين حال خواهد توانست باري از دوش ملت ايران برداشته و مشكلات عديده پزشكي و دارويي ايران را به مقدار قابل ملاحظه‌اي حل كند، عبارت است از انتشار مجلات علمي از طرف افرادي علاقمند به تحقيقات و تجسسات پزشكي و دارويي كه مباحثي را مرتباً مطرح كرده و براي اطلاع عامه انتشار دهند و آقايان اطبا و داروسازان كشور اعم از استادان محترم دانشگاه يا خارج از كادر دانشگاه نظر خود را راجع به موضوع مورد بحث در آن مجلات منعكس نمايند. تجزيه و تحليل قضايا به تدريج كار خود را خواهند كرد و تأثير مفيد آن در اجتماع كم‌كم ظاهر خواهد شد. اين امر با اوضاع فعلي كشور، عملي است و فقط موكول به اين است كه يك يا چند نفر فداكاري كنند و در اين راه پيشقدم گردند.

با چنين نيت و به منظور رسيدن به چنين هدف مقدسي است كه مجله «دنياي علم» شروع به كار كرده و براي ساير جويندگان حقيقت، اين جاده را كه تا كنون غير قابل عبور به نظر مي‌رسيد كوبيده و صاف و هموار نموده است. اينك ما براي اولين بار به ملت ايران به ويژه عموم آقايان اطبا و داروسازان كشور بدين وسيله اعلام مي‌داريم كه ما مي‌توانيم به جاي يك عده از داروهاي مضر و گران قيمت كنوني يك عده داروهاي گياهي مفيد و ارزان قيمت كه اكثر آن‌ها از محصولات كشور خود ما باشد پيشنهاد و معرفي نماييم. هم‌وطنان عزیز توجه فرمایید، اکنون در کلیه کشورهای اروپا و آمریکا مصرف گیاهان طبی برای معالجه بیماران روز به روز در تزاید بوده و چنان‌که به تدریج ثابت خواهیم کرد هر قدر علم پیشرفت می‌کند، مزیت و رجحان داروهای گیاهی که ساخته و پرداخته دست طبیعت‌اند بر داروهای شیمیایی که مصنوعاً در لابراتوارها ساخته می‌شود معلوم می‌گردد.

 

گوم ‌آمونياك جانشين طبيعي آدرنالين و افدرين

اينك اولين نمونه اين داروهاي گياهي را به جاي آدرنالين و افدرين براي معالجه آسم معرفي مي‌كنيم و از اطبا و داروسازان كشور تقاضا داريم در اين باره صريحاً اظهار نظر نمايند. اين داروي گياهي يك صمغ سقزي است كه به زبان فرانسه آن را گوم‌ آمونياك (Gomme ammoniaque) گويند و از يك گياه علفي با ارتفاع 2-1 متر كه از خانواده گيا‌هان چتري است به دست مي‌آيد.

البته كشف خواص دارويي اين صمغ مربوط به امروز و ديروز نيست بلكه سوابق تاريخي طولاني دارد ولي اكنون در كشور ما متداول نبوده بنابراين آقايان اطبا از خواص آن آگاه نمي‌باشند. ابتدا براي آشنايي به خواص و فوايد اين صمغ طبي، گوييم:

در اروپا، از چند قرن به اين طرف بارها صمغ مزبور مورد توجه محافل پزشكي قرار گرفته و آن را براي معالجه آسم، برنشيت مزمن و بعضي امراض ديگر به كار مي‌برده‌اند ولي هر چند وقت يك‌بار كه يك داروي شيميايي جديدي براي معالجه امراض مزبور كشف مي‌شده، موقتاً مصرف اين صمغ كم مي‌شد و تمام توجه اطبا به طرف آن داروي شيميايي جديد‌الاكتشاف معطوف مي‌گرديد تا اين كه كم‌كم مضار داروي مزبور معلوم مي‌شد و مجدداً اين صمغ سقزي را براي معالجه امراض مزبور به كار مي‌بردند. به اين ترتيب گوم‌آمونياك عجيب‌ترين سرنوشت را در جريان دانش پزشكي و داروسازي پيدا كرده و چندين مرتبه در رديف داروها قرار گرفته و مجدداً از رديف خارج شده است و چنان‌كه از نوشته‌هاي دايرةالمعارف طبي فرانسه و كتاب مفردات پزشكي تأليف پلانشون، چاپ 1949 بر مي‌آيد، اطباي قرن هفدهم و هيجدهم اروپا در مدح و ستايش اين صمغ، دادِ سخن داده و آن را در بسياري از تركيبات دارويي داخل كردند ولي در نيمه اول قرن نوزدهم از ارزش و اعتبار افتاد و اطبا آن را به كار نمي بردند اما در نيمه دوم قرن نوزدهم مجدداً مورد توجه محافل پزشكي و دارويي قرار گرفت و باز در نيمه اول قرن بيستم به واسطه ظهور آدرنالين و افدرين براي بار ديگر از اهميت و اعتبار افتاد. بالاخره امروز و هم اكنون باز در كشورهاي فرانسه و انگلستان و آلمان رواج پيدا كرده است بنابراين ما لازم مي‌دانيم در اين‌باره تحقيقات دقيق نماييم تا معلوم شود ماهيت اين صمغ چيست و چه تأثيري در معالجه آسم و برنشيت مزمن دارد و ابتدا كدام قوم و ملت به خواص آن پي‌بردند و بهترين نوع اين صمغ در كداميك از كشورهاي دنيا به وجود مي‌آمد و آيا شايسته است كه ما نيز مثل اطباي كنوني فرانسه و انگلستان و آلمان به ترويج آن بكوشيم و براي بيماران به كار بريم يا خير؟

براي روشن شدن مطالب بالا، ابتدا بايد ببينيم اروپاييان راجع به تاريخچه اين صمغ چه مي‌گويند در كتاب مفردات پزشكي تأليف پلانشون كه يكي از كتب كلاسيك امروزه است و در دانشكده‌هاي پزشكي فرانسه تدريس مي‌شود در جلد دوم، صفحه 1556 مي‌نويسد:

تاريخچه: آيا قدما گوم‌آمونياك را مي‌شناخته‌اند؟ چنين امري مشكوك به نظر مي‌رسد. معلوم نيست دارويي كه ديسقوريدوس به نام آمونياكوم ناميده است داروي فعلي باشد و نيز مطمئن نيستيم كه قبل از قرن دهم ميلادي اين ماده دارويي، شناخته شده باشد و گياهي كه صمغ مزبور از آن به دست مي‌آيد از اوايل قرن نوزدهم شناخته شد و چنين به نظر مي‌رسد كه اولين شرح درباره گياه مزبور توسط دون در 1829 داده شده است.

آن‌چه از اين نوشته استنباط مي‌كنيم اين است كه اولاً به عقيده اروپاييان معلوم نيست كه دانشمندان قديم يونان اين صمغ را مي‌شناخته‌اند و چون از ايران قديم نيز نامي نبرده‌اند بنابراين ايرانيان نيز داروي مزبور را نمي‌شناخته‌اند. ثانياً خواص اين صمغ در قرن دهم بر اروپاييان معلوم شده ولي گياهي كه صمغ مزبور از آن به دست مي‌آيد در قرن نوزدهم شناخته شده است!

در اين جا تعجبي به ما دست مي‌دهد و سؤال مي‌كنيم چطور مي‌شود 9 قرن قبل از اين‌كه گياه را بشناسند به خواص صمغ آن پي‌برده‌اند؟ زيرا صمغ را از گياه مي‌گيرند و شناسايي اين‌ها بايد مقارن يكديگر باشد مگر اين‌كه صمغ مزبور را از ده قرن قبل از جاهاي ديگر به اروپا مي‌برده‌اند و اروپاييان خواص آن را از ديگران آموخته‌اند و در قرن نوزدهم خودشان درصدد برآمده و گياه آن را پيدا كرده و به توصيف آن پرداخته‌اند.

براي حل اين مسئله بايد ببينيم اروپاييان چه خواصي براي اين صمغ قايل‌اند و خواص مزبور از چه موقع و به چه ترتيب بر آن‌ها معلوم شده است. تروسو (Trousseau) يكي از اَجلّة اطباي اواسط قرن نوزدهم فرانسه و كسي است كه ديولافوا (Dieulafoy) معروف‌ترين پزشك فرانسه در اوايل قرن بيستم درباره او مي‌گويد: به عقيده من، سه مرد، هر كدام از جهتي در سرنوشت طب قرن نوزدهم تأثير فوق‌العاده داشته‌اند اين نوابغ نيكوكار عبارتند از: لائنك، تروسو و پاستور.

تروسو در مشاهدات باليني، دقت و وسعت معلومات پزشكي يكي از اطباي بي‌نظير فرانسه در عصر خود بود و اتفاقاً خودش نيز مبتلا به آسم بود و در اين بيماري مطالعات خيلي زياد داشت. اين پزشك دانشمند گوم ‌آمونياك را در خود و ساير بيماران مبتلا به آسم امتحان كرده و مي‌گويد: نتايج بسيار درخشاني از آن گرفته‌ام مخصوصاً در آسم مرطوب كه در اواخر حمله مرض، اخلاط زيادي از سينه خارج مي‌شود، گوم‌ آمونياك خروج اين اخلاط را سهل كرده و دوره مرض را كوتاه نموده و حتي از عود حملات نيز جلوگيري مي‌كند.

با جستجو در كتاب‌ها مي‌بينيم ويرشو (Virchow) قبل از تروسو به اين خواص آگاه بوده و مخصوصاً قيد كرده است كه گوم ‌آمونياك حركات مژگان‌هاي لرزان (Cils vibratiles) موجود در سلول‌هاي برنش را تحريك و تشديد مي‌كند. براي اثبات اين امر، هانري لكلر آزمايش بسيار جالبي كرد و آن اين كه قسمتي از بافت گلوي قورباغه را كه داراي مژگان‌هاي لرزان است جدا كرده و آن را روي يك سطح گسترد. اين مژگان‌ها كه در حكم يك عده بي‌نهايت زياد پاهاي ميكروسكوپي مي‌باشند به طور يكنواخت حركت كرده و بالنتيجه بافت مزبور را به حركت در مي‌آورند. در اين حال اگر قدري محلول گوم‌آمونياك را روي اين بافت بريزيم حركت آن فوق‌العاده سريع خواهد شد. به اين ترتيب ثابت مي‌شود كه گوم‌آمونياك حركت اخلاط سينه را از پايين به بالا آسان كرده و خروج آن را سهل مي‌نمايد بنابراين در آن دسته از بيماري‌هاي ريوي كه اخلاط در شاخه‌هاي برنش متوقف شده، مخصوصاً در پيران اين دارو بسيار نافع است.

اگر باز هم به عقب برگرديم و عقيده دانشمندان قرن هيجدهم را درباره خواص اين صمغ جستجو نماييم خواهيم ديد عده‌اي از اطبای آن زمان به شدت هواخواه اين دارو بوده و معروف‌ترين آن‌ها كه موري (Murray) و ليوتود (Liautaud) و آلستون (Alston) و آليبر (Alibert) باشند در روي اين دارو مطالعات زياد كرده و مخصوصاً ژوفروا (Geoffroy) خواص معجزه‌آسايي براي آن قايل بود كه به شرح زير خلاصه مي‌شود:

گوم‌آمونياك اجزای صُلب را نرم كرده، اخلاط غليظ را قطعه قطعه نموده، اورام را تحليل برده و براي بيماران مبتلا به آسم مفيد مي‌باشد. سقيروس كبد[2]، ماساريقا[3]، طحال و رحم را به تحليل مي‌برد و سدّه‌ها را دفع مي‌كند و مواد متحجره مفاصل را از بين مي‌برد (نقل از كتاب مفصل مفردات پزشكي، چاپ 1757، جلد 4، صفحه 165). آلستون پزشك انگليسي در ابتداي امر منكر اين همه خواص و منافع براي صمغ مزبور بود و به طور تمسخر و استهزا مي گفت: الحق داروي بسيار خوبي است به شرط اين كه معتقد به گفته‌هاي ژوفروا باشيم (نقل از كتاب مفردات پزشكي، جلد 2، صفحه 438، چاپ لندن 1770). چون اين عبارت بسيار عجيب به نظر مي‌رسد، بايد مو‌شكافي نموده علت اين‌كه آلستون آن را بيان نموده است دريابيم و ما با جستجوي زياد پي‌برد‌يم كه ژوفروا مقدم بر همه محققين بوده و اطباي قرن هيجدهم جملگي به استناد گفته‌هاي او خواص مزبور را براي گوم ‌آمونياك قايل بودند و چون گفته‌هاي ژوفروا نيز متكي به موازين علمي نبوده و از روي تجربه در حيوانات كه معمول آن زمان بود به دست نيامده بلكه بر اساس فرض‌هاي بي‌پايه‌اي استوار بود لذا آلستون مي‌گفت ما اين مطالب را قبول مي‌كنيم به شرطي كه به شخصيت علمي ژوفروا ايمان داشته باشيم. به عبارت ديگر مي‌خواهد بگويد ما اين همه خواص را براي گوم‌ آمونياك، تعبداً و فقط و فقط به اتكا گفته ژوفروا قبول مي‌كنيم نه به استناد موازين علمي.

يك جمله از كتاب دايرةالمعارف طبي، اين مدعا را به ثبوت مي‌رساند و آن اين است كه مي‌گويد: خواص درمان‌بخش گوم‌ آمونياك، كم‌تر از يك دقيقه آزمايش به دست آمده و بیش‌تر متكي به فرض‌هاي بي‌اساس و غير‌موجهي بود كه براي آن در برابر بيماري‌ها قايل بودند.

اكنون اين سؤال پيش مي‌آيد كه چگونه مي‌توان قبول كرد اين همه خواص گوم‌آمونياك را صرفاً از روي فرض و تصوّر و بدون اين كه اساس و مبناي علمي در كار باشد كشف كرده باشند. براي اين‌كه اهميت مطالب معلوم شود در يك جمله كوتاه خواص متعدد اين صمغ را كه ژوفروا به آن معتقد بود مي‌شماريم:

«گوم‌ آمونياك هر ورمي كه در اعضای داخلي بدن باشد به تحليل مي‌برد، تشنجات را برطرف مي‌كند، اخلاط غليظ را رقيق كرده دفع مي‌نمايد، قسمت‌هايي از اعضای بدن را كه سخت و صلب باشد نرم كرده به حال عادي برمي‌گرداند، مخصوصاً براي سقيروس كبد و طحال و ماساريقا و رحم نافع بوده و آن‌ها را به تحليل مي‌برد، سدّه‌ها را دفع مي‌كند، مواد متحجره مفاصل را از بين مي‌برد، مدر طمث است، تنگ نفس آسم را موقوف مي‌كند و غيره».

بر دانشمندان و متخصصين فن پوشيده نيست كه كشف اين همه خواص درمان بخش در يك صمغ مستلزم تجربيات دقيق و طولاني در طي قرن‌هاي متمادي مي‌باشد پس چگونه ژوفروا به خواص مزبور پي برده است؟ اگر فقط يكي از آن‌ها، مثلاً تنگ نفس آسم را در نظر بگيريم، مي‌بينيم اطبای اروپا مدت سيصد سال است در چگونگي پيدايش و علت بروز آن بحث‌هاي طولاني كرده و مشاجرات و اختلاف نظرهاي شديد با يكديگر داشته‌اند. گروهي معتقد بوده‌اند كه اين تنگي‌نفس در نتيجه تشنج عضلات حلقوي كه گرداگرد برنشيول‌ها را احاطه كرده پيدا مي‌شود. جمعي ديگر مي‌گفتند در اثر پر شدن شاخه‌هاي باريك برنش از بلغم غليظ و لزج بروز مي‌كند و بالاخره اكنون هم كه در قرن بيستم هستيم با وجود اختراع برنكوسكوپ كه با آن مي‌توان داخل برنش‌ها را با چشم ديد مع‌هذا هنوز چنان‌كه در كتاب‌هاي جديد پزشكي مي‌نويسند، چگونگي پيدايش تنگي‌نفس كاملاً معلوم نشده و اجمالاً معتقدند كه در عين حال، هم تشنج و هم وجود اخلاط غليظ و هم ورم مخاط داخلي برنش‌ها و برنشيول‌ها از عوامل بروز اين تنگي‌نفس به شمار مي‌روند و اين مسلّم است كه تا وقتي كيفيت بروز يك بيماري به درستي معلوم نشود نمي‌توان داروهايي را براي درمان آن به كار برد. پس چگونه اين همه آثار و خواص را اطباي قرن هيجدهم اروپا در گوم ‌آمونياك كشف كرده و براي معالجه انواع بيماري‌‌ها به كار برده‌اند؟

هر قدر بخواهيم از روي كتب اروپايي اين مسئله را تحقيق كنيم چيزي به دست نخواهيم آورد و تاريخ پزشكي در اين زمينه خاموش است و علت خاموشي اين است كه اروپاييان سعي كرده‌اند در كليه كتب علمي تا آن‌جا كه ممكن است تمام اكتشافات را به خود نسبت داده و به اين طريق آقايي و سيادت جهاني را مطلقاً براي خود حفظ كنند. براي انجام اين امر ناچار اسمي از دانشمندان ايران و يونان قديم نبرده و اگر هم برده‌اند گفته‌هاي آن‌ها را كودكانه، عاطل و باطل جلوه داده‌اند و فقط عده معدودي از مورخين هستند كه با كمال انصاف حقايق را ابراز كرده‌اند. جرج سارتون يكي از اين مورخين مي‌باشد كه مي‌گويد: تمام تواريخِ عمومي جهد بليغ كرده‌اند كه كارهاي اروپاييان را جلوه‌گر سازند. اين كار به منظور خاص انجام شده و در آن هر چيز حول محور ترقي و پيشرفت اروپا دور مي‌زند. البته اين نظر به كلي غلط است و اگر تجارب گرانبهاي مشرق زمين در سطح تجربيات غربيان قرار نگيرد تاريخ نوعِ بشر ناقص خواهد ماند.

آري تاريخ نوعِ بشر ناقص است و بايد اصلاح شود و تاريخ هيچ‌يك از علوم به اندازه تاريخ طب احتياج به اين اصلاح ندارد. اكنون اسرار مربوط به گوم‌آمونياك را من براي شما فاش مي‌كنم تا ميزان حق‌كشي اروپاييان نسبت به دانشمندان قديم ايران به خوبي واضح و آشكار شود و حقايق شگرفي بر ايرانيان معلوم گردد.

اندكي از تحقيقات پزشكي مربوط به اين صمغ متعلق به دانشمندان قديم يونان و مقدار بیش‌تر آن مربوط به تجسسات پزشكي دانشمندان ايران نظير رازي، اهوازي، طبري، ابن‌سينا و غيره بوده است و تمام مطالعات اطبا اروپا در مدت چند قرن اخير متكي به گفته‌هاي دانشمندان قديم ايران بوده است. مثلاً در دايرةالمعارف طبي فرانسه مي‌نويسد: فولر (Fuller), ريكارد (Ricard)، مورتون (Morton)، ميچليس (Michaelis)، اورس (Evers)، پلنك (Plenk)، پررا (Pereira)، فيليز (Fieliz)، شنيدر (Schneider)، ژوفروا (Geoffroy)، الستون (Alston)، دون (Don)، تروسو (Trousseau)، ليوتود (Lieutaud)، آليبر (Alibert)، ويرشو (Virchow)، دليو (Delioux) و غيره درباره خواص گوم ‌آمونياك مطالعات زيادي كرده‌اند ولي وقتي كه كتاب‌هاي زكرياي رازي، قانون شيخ‌الرييس ابوعلي سينا و ساير كتب طب قديم را مي‌خوانيم مي‌بينيم گفته‌هاي اروپاييان همه اقتباس از اين كتاب‌ها است و هيچ‌گونه مطلب جديد و تحقيق تازه‌اي در اين باره نياورده‌اند.

محمد حمزه

محمد حمزه

E-mail: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
Login to post comments

دکتر محسن ناصری

دکتر محسن ناصری
پزشک و متخصص فارماکولوژی

استاد طب سنتی ایران

عضو هیئت علمی دانشگاه

تلفن مطب:  22865212

روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 16 تا 20

خ شریعتی- بالاتر از حسینیه ارشاد- خ قبا

تلفن پیک دارو بعد از ویزیت:   09109104047