جمعه ، 20 اسفند 1389 ، 16:05

s7

نوشته شده بوسیله محمد حمزه
به این مطلب رای دهید
(0 رای)

در مضارّ افيون

 

امّا مضرّت‌ها[1] نيز اکثر من ان يحصی است، اگر هيچ مضرّت نمی‌داشت همين مضرّت کافی است که در مواضعی که نفع از او متوقّع است، اگر نه به طريقی که می‌بايد که استعمال کنند، مضرّت بليغ می‌رساند و ديدن جمعی که از استعمال اين هلاک شده‌اند کافی است برای توضيح مضرّت آن.

از جمله مضرّت‌ها:

1)      يکی اضعاف بدن است و سبب آن، اين است که دم، که مدار تغذيه[2] بر آن است و به واسطة منافاتی که بين‌الطبيعتين است، کمال قلّت پيدا می‌کند و از اين جهت، بدن ضعيف می‌شود و سبب ديگر آن است که قوّت‌ها کم می‌شود و از کمی ‌قوّت، تقليل تغذيه و ضعف بدن حاصل می‌شود.

2)      و از جمله مضرّت‌ها[3] حدوث کزاز[4] است و در کلام اطبّاء آمده: « البنج يورث الصرع و الافيون يورث الکزاز»[5] و سبب، اين می‌تواند بود که به واسطة برودت و يبوست، اعصاب بسيار متأذّی[6] می‌شوند و به واسطة هَرَب از ادويه متشنّج می‌گردند و چون ادويه مخصوص به جانبی[7] نيست از هر دو جانب کشيده می‌شوند و تمدّد حاصل می‌شود و يکی از اطلاقات کزاز، تمدّدي است که به واسطة برد مجمّد[8] شده باشد و اين دو قسم است: يکی آن است که برد، داخلی[9] باشد و تمثيل کرده‌اند به آنچه از شربِ افيون عارض می‌شود، قسم ديگر آن است که به واسطة برودت خارجی باشد و تمثيل کرده‌اند به آنچه از غوص در آب سرد و برف‌ها و بادهای سرد عارض شود و آن را متمدّد سازد[10] و ديگر از اطلاقات کزاز، تشنّجی[11] است که در عضلات چنبر گردن عارض شود و آن را متمدّد سازد به قدّام يا خَلف يا هر دو جانب، يا يکی از معانی او آن است که هر[12] تمدّدی که باشد اطلاق کنند و بر هر اطلاقی که باشد سبب آن، برودت و يبوست بسيار قوی است که عصب را بسيار متأذّی[13] ساخته و از او تمدّد يا تشنّج حاصل شده، و آنکه در عضلات چنبر گردن است، آن قريب به دماغ است[14] يا آنکه مراد اطبّاء از کزاز که افيون محدث آن است، اطلاق اوّلي است.

3)      و امّا اينکه بنج محدث صرع است می‌تواند بود که به واسطة ردائت کيفيّت او باشد، و کيفيّت رديّه هرگاه که به دماغ رسد صرع حادث شود، همچنانچه هرگاه در معده خلطی باشد فاسد، البتّه احداث صرع کند، همچنين هر دوايي که سميّتی دارد چون اثر او به سر و دماغ رسد، صرع عارض شود. و اين هر دو صرع سهل‌العلاج است.

4)      و از جمله مضرّت‌های افيون دِقّ است. ببايد دانست که دقّ دو نوع است: حارّ و بارد، و هر دو گداختن و ذبولِ اعصاب و نقصان[15] بسيار دارد، امّا دقّ حارّ، و لفظ دقّ موضوع بر آن است[16] که حرارت[17] غريبه، متعلّق به اعضا شود و اين قسم است که مراتب ثلث[18] گويند، چنانچه در کتب علاج مذکور است. و مرتبة اوّلی علاج‌پذير است و مرتبة ثالث، قابل علاج نيست. افيون را محدث اين دقّ بودن اگر چه مستبعد است امّا يحتمل که موجب آن شود[19] بلکه واقع است، امّا بيان احتمال، آن است که هر چند برودتِ بالذّات دارد، امّا سخونتِ بالعرض دارد نيز، که او را سخونت قوی است و می‌تواند بود که مستولی بر تحلیل رطوبات بدنيّه شود و همچنانکه دقّ مفارقت نمی‌کند، افيون نيز به واسطة دوام استعمال و عدم انقطاع حرارت عرضيه و تحليل رطوبات بدنيه <و>[20] از <آن>[21] حرارتی که مدقوق را باشد، آن را هم می‌باشد و همان صلابت و صغرِ نبض و تواتر و سرعت در نبض که در دقّ اصلی می‌باشد در اينجا هم می‌باشد.

امّا بيان وقوع چنان است که شاه‌علی‌ميرزا، پسر عبدالله خان، در سن سی[22] سالگی به مرتبه[ای] فربه بود که کم کسی چنان بود، آخرالامر به سبب بيماری و جهت رفع فربهی[23] تجويز افيونيّات کردند و مزاج او با وجود آن <همه>[24] فربهی، در غايت تازگی[25] بود و حرارت بالعرض افيون نيز، آنچنان مستولی بود که حرارت تابستان بر برف[26]، و او را[27] می‌گداخت، چون معتاد شده بود و ضعف <و>[28] مرض‌های ديگر[29] مانند اسهالِ کبدی و ذربِ ذوبانی و طحالِ عظيم و سوءالقنيه و يرقان و تبِ ربع و غب و امثال اينها داشت و رفع امراض مذکوره به قدر امکان واجب بود و نمی‌توانست تقليل افيون کردن، چه جای ترک، و بدنِ به آن فربهی از مقاسات امراض و مداومت افيون چنان گداخت که گردن او از باريکی به حدّی رسيد که دايم‌الاوقات اگر نه سر او را می‌گرفتند و نگاه می‌داشتند به جانب سينه می‌افتاد يا به جانب پشت يا به دوش[30].

و امّا دقّ شيخوخت و آن دقّ بارد يابس است، سببش ظاهر است.

5)      و از جمله مضرّت‌های او لاغری بدن است و اين را سبب، ظاهر است و در[31] آنچه گذشت ظاهرتر، و مضرّت او در اين امر به حيثيّتی است که حمل او را اين اثر است[32].

6)      و از جمله مضرّت‌های دوای مذکور، تقليل فهم و اضعاف فکر و سایر[33] قوای باطنه به سبب تخدير و ابطال حس و امتلای دماغ و اين، از ابخرة مکدّرة ناشيه از ضعف هضم است و لهذا به مثل اين حکايات و شعر و آنچه در دانستن، اِعمال آن [34]فکر نمی‌بايد کرد، ميل می‌کند.

7)      و از جمله <مضرّت‌ها>[35]، کندی بصر است به واسطة تغليظ روح و تقليل آن و اصعادِ ابخرة مظلمه از معده به واسطة اضعاف هضم.

8)      و از آن جمله ثقل سمع است، هم به مثل آنکه گذشت.

9)      و از آن جمله ردائت اخلاق است؛ جهت آنکه اخلاقِ آدم متغير می‌شود به تغيّر مزاج دموی، خندان و مسرور، و سوداوی[36] مغموم و محزون و صفراوی، غضبان و بلغمی، کسلان، و چون ردائت مزاج حاصل است، ردائت اخلاق لازم خواهد بود.

بدانکه اگر متوجّه شرح اسباب اين مضارّ شويم کلام طول تمام پيدا می‌کند و موجب کلالِ افهام می‌شود با آنکه از مطاوی مامضی اسباب و علل مابقی بسيار است امّا[37] علی السبيل الاجمال، يک يک مضرّت‌ها را عدّ می‌نماييم[38]. اوّل: اضعاف روح، دوم: اضعاف دماغ، سوم: اضعاف قلب، چهارم: اضعاف کبد، پنجم: اضعاف معده، ششم: قبض طبع و لين طبع ایضاً به واسطة ضعف هضم و عدم انجذاب رطوبات ملينة طبع، هفتم: دوار، هشتم: سبات، نهم: سدر، دهم: افساد هضم، يازدهم: غثیان، دوازدهم: احداث نفخ و قولنج، سيزدهم: عسر البول، چهاردهم: در بعضی اوقات خشکی دماغ و انف و خشکی دهان، پانزدهم: سدّة آواز[39] که آن را به عربی بحه‌الصوت خوانند، شانزدهم: تخدير حسّ، شرباً و طلاءً، هفدهم: بخل، هجدهم: ضعف باه، نوزدهم: تقليل نسل، بيستم: حُبِّ وحدت و نفرت از مجالس[40] و محافل غالباً.

 

 


[1]. ل و آ: + افیون

[2]. ل و آ: + بدن

[3]. ل و آ: مضرّت‌های مقرّر

[4]. در نسخة الف در بالای کلمه کزاز، مورمورک نوشته شده است.

[5]. ل و آ: البنج یورث الصرع والافیون یحدث الکزاز

[6]. ل: متأدی

[7]. ل و آ: جایی

[8]. الف: منجمد

[9]. ل و آ: داخل

[10]. ل: - آن را متمدّد سازد

[11]. ل: تسخیر

[12]. الف: بر

[13]. ل: متأدی

[14]. ل و آ: سبب قرب به دماغ است

[15]. ل و آ: ذبول و نقصان اعضا

[16]. ل: منصرف آن است

[17]. ل: حرارتی است

[18]. ل و آ: ثلاث

[19]. ل و آ: امّا محتمل است که موجب شود

[20]. ل و آ

[21]. ل و آ

[22]. ل: بیست

[23]. ل و آ: آخرالامر بیماری که در او جهت رفع بیماری و لاغری بدن

[24]. ل و آ

[25]. ل: نازکی

[26]. ل و آ:+  و یخ

[27]. ل و آ: + محکم

[28]. ج

[29]. ل و آ: مرض‌های صعب دیگر

[30]. ل: - يا به جانب پشت يا به دوش

[31]. ل و آ: از؛ از ابتدای جمله تا اینجا در نسخة الف تکرار شده است.

[32]. ل و آ: نیست

[33]. الف: ستر؛ ل و آ و ج: سایر

[34]. الف: اعمال آن؛ ل و آ و ج: اِعمال

[35]. ل و آ

[36]. الف: + و

[37]. الف: و ما؛ ل و ج: اما

[38]. نسخه ل و آ شماره ندارد.

[39]. ل و آ: گُنده شدن آواز

[40]. ل و آ: تنفر از حضور مجالس

محمد حمزه

محمد حمزه

E-mail: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
مطالب بیشتری که در این بخش خواهید یافت: « s3 s5 »
Login to post comments

دکتر محسن ناصری

دکتر محسن ناصری
پزشک و متخصص فارماکولوژی

استاد طب سنتی ایران

عضو هیئت علمی دانشگاه

تلفن مطب:  22865212

روزهای یکشنبه و چهارشنبه از ساعت 16 تا 20

خ شریعتی- بالاتر از حسینیه ارشاد- خ قبا

تلفن پیک دارو بعد از ویزیت:   09109104047