کلیات طب سنتی ایران

کلیات طب سنتی ایران (16)

شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 17:59

اصطلاحات مربوط به داروسازی

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

اصطلاحات مربوط به داروسازی


تشویه و تحمیص: هر دوی این اصطلاحات به اجمال به‌معنی بریان کردن هستند، ولی روش بریان کردن در هر یک با دیگری متفاوت است. هر دوا را باید با روش و ترتیب گفته شده در کتب معتبر مفردات و قرابادین، تشویه یا تحمیص کرد.

روش‌‌های تشویه:

1. چیزی را که لازم است بریان شود در میان دربرگیرندة‌ رطوبت‌داری مانند خمیر، گِل، سیب، یا بِهْ قرار می‌دهند، و سپس آن را یا در تنور، یا در زیر آتش یا خاکستر گرم می‌گذارند. بخار حاصل از رسیدن حرارت به مادّه دربرگیرنده موجب پخته شدن مادة داخل آن می‌شود و آن را تشویه می‌کند.

2. چیزی را که لازم است بریان شود می‌کوبند و آن را با عسل می‌سرشند و در پارچة نخی می‌بندند. سپس روی آن را با گل می‌پوشانند و یک شب در تنور معتدل می‌گذارند، سپس آن را از تنور درمی‌آورند و به‌کار می‌برند.

به چیزی که تشویه شده باشد، مَشویّ می‌گویند.

اسقیل مشويّ كه در خمير گرفته، در آتش پخته باشند به‌حدّي كه خمير منفسخ گردد مسهل اخلاط غليظه و بالخاصيه مقوي معده است.

تحمیص: در لغت به‌معنی بریان کردن، برشته کردن، و بو دادن دانه است. روش کلّی انجام آن این‌گونه است که ظرفی را روی آتش می‌گذارند تا داغ شود، سپس دانه‌ها‌ یا تخم‌های‌ مورد نظر را در آن ریخته، به سرعت تمام حرکت می‌دهند تا همة آنها به‌طور یکسان و به اندازة لازم برشته شوند. بهترین ظرف برای تحمیص ظرف سنگی یا سفالی است. حدّ وسط تحمیص به‌قدری است که بوی دانه‌ها برخیزد و دانه‌ها اندکی سرخ و برشته شوند.

تخم بارهنگ و ریحان و مرو و زیره و بزرقطونا برای کاربردهای خاصی تحمیص می‌شوند. به چیزی که تحمیص شده باشد مُحمَّص یا بوداده گفته می‌شود.

قطور بودادة شونیز (سیاه‌دانه) با روغن زيتون به‌قدر سه چهار قطره، جهت رفع زكام كه با عطسة بسيار باشد مجرّب است.

سویق (آرد بودادة جو) با قدري شكر، بهترين اغذية اطفال است.

تکلیس: احراق (سوزاندن) بعضي از ادويه به‌منظور آنکه بتوان آنها را بهتر و سریع‌تر سایید تا نفوذ و سرعت تأثيرشان در بدن افزایش یابد و ثقل (سنگینی) و کثافت آنها کاهش یابد.

تصعید: صعود دادن اجزای دوا به‌‌‌وسیله آتش، و گرفتن اجزای لطیف آن. تصعید در مورد کندر، نشادر، و کافور به‌کار می‌رود.

شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 17:57

واژه‌ها و اصطلاحات مربوط به طعم‌ها

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

واژه‌ها و اصطلاحات مربوط به طعم‌ها:

 

چگونگی پیدایش، و ویژگی‌های طعم‌های حارّ:

تأثیر حرارت قوی در مادّة لطیف آن را حِرّیف (تند و تیز) می‌کند. (گرم‌ترین طعم مفرد)

تأثیر حرارت قوی در مادّة کثیف آن را مُرّ (تلخ) می‌کند. (گرمی کمتر از حِرّیف)

تأثیر حرارت قوی در مادّة معتدل در لطافت و کثافت، آن را مالح (شور) می‌کند. (گرمی کمتر از مرّ)

حِرّيف: يعني تند و تیز، و گزنده. طعمی است که در حین چشیدن زبان را بسیار بگزد و اجزاي آن در زبان فرو رود و موجب تفریق اجزای زبان شود. طعام‌های حرّیف به‌سبب شدت گرمی و لطافت جوهرشان به حسب مراتب خود جالی و خراشندة سطح پوست و فرو رونده در آن، مفتّح، ملطّف، مقطّع، محلّل، معفّن هستند، مانند فلفل و خردل.

مُرّ: يعني تلخ. طعمی ناگوار برای طبیعت و برهم‌زنندة طبع است که به سطح زبان نفوذ می‌كند و در آن فرو می‌رود و آن را درشت می‌سازد. طعام‌های تلخ به‌سبب حرارت و ارضیّتی که در جوهر خود دارند به‌حسب مراتبشان جالی، مقطّع، مخشّن، مرقّق، و مانع تعفّن هستند، مانند مرّ مکّی و صبر.

مالح: یعنی شور. طعمی است که بدون گزیدن بر سطح زبان نفوذ می‌کند و سطح آن را جلا می‌دهد. طعام‌های شور مفتّح، ملطّف، محلّل، جالی، مقطّع، غسل‌دهنده، مانع عفونت و مسخّن به اعتدال هستند و در دیگر افعال نزدیک به تلخی‌ها ولی ضعیف‌تر از آنها عمل می‌کنند، مانند ملح‌های مختلف از جمله نمک طعام.

چگونگی پیدایش، و ویژگی‌های طعم‌های بارد:

تأثیر برودت قوی در مادّة لطیف آن را حامض (ترش) می‌کند. (سردترین طعم مفرد بارد)

تأثیر برودت قوی در مادّة کثیف آن را عفص (گس) می‌کند. (سردی کمتر از حامض)

تأثیر برودت قوی در مادّة معتدل در لطافت و کثافت، آن را قابض می‌کند. (سردی کمتر از عفص)

حامِض: يعني ترش. ترشی طعمی است که سطح زبان را اندکی می‌گزد و در آن نفوذ می‌کند و حتی از تصوّر آن بزاق ترشح می‌شود. طعام‌های ترش به‌سبب برودت و مائیت و لطافت جوهرشان به حسب مراتب خود مبرّد ملطّف، مقطّع، نفوذ دهنده، مفتّح سدّه‌ها، مجفّف، مسکّن صفرا، مطفی حدّت خون هستند، مانند سرکه و آب میوه‌های ترش و آب ماست. ترشی‌ها برای عصب‌ها مضرّ می‌باشند.

عَفِص: یعنی زمخت و گس. طعمی است كه به‌سبب برودت خود اجزاي زبان را به‌هم می‌آورد و موجب درشتی و تکاثف و تصلّب زبان می‌شود. طعام‌های عفص به‌سبب برودت و ارضیّت و کثافت جوهر خود به حسب مراتبشان افعالی چون تبريد، تكثيف، عَصر (فشردن)، صُلب کردن، تخشین و ردع بروز می‌دهند، مانند مازو و جفت بلوط.

قابض: یعنی گیرنده. طعمی است که اجزای زبان را به‌هم می‌آورد ولی به اندازة طعم عفص آن را درشت نمی‌کند. طعام‌های قابض به‌‌سبب برودت و ارضیت جوهرشان به حسب مراتبشان مکثّف، مصلِّب (صلب‌کننده)، قابض، مجفّف، تقویت‌کنندة اشتها، و حابس اسهال هستند، مانند فوفل.

نکته: قابض در غیر طعم به معنای حابس است یعنی دوایی که به‌‌سبب به‌هم آوردن اجزای عضو مواد داخل آن را حبس می‌کند و نگه ‌می‌دارد.

چگونگی پیدایش، و ویژگی‌های طعم‌های معتدل در حرارت و برودت:

تأثیر حرارت معتدل در مادّة لطیف آن را دَسِم می‌کند. (معتدل‌ترین طعم مفرد)

تأثیر حرارت معتدل در مادّة کثیف آن را حُلو (شیرین) می‌کند. (معتدل مایل به گرم)

تأثیر حرارت معتدل در مادّة معتدل در لطافت و کثافت، آن را تَفِهْ (بی‌مزه) می‌کند. (کمی سرد، و تر)

دَسِم: یعنی چرب. هر چه سطح زبان را نرم و ملایم کند و اجزاي آن را بدون ایجاد حرارت منبسط سازد. فعل آن ترطیب و لینت بخشیدن و ارخاء و ازلاق (لغزنده کردن) است. طعام‌های دسم به‌سبب لطافت و هوائیت و مائیت جوهرشان اندکی تسخین نیز ایجاد می‌کنند که بدین سبب تا حدّی می‌توانند نضج‌دهنده باشد، مانند روغن‌های گیاهی یا حیوانی.

حُلْو: يعني شيرين. طعمی است که سطح زبان را نرم و ملایم و منبسط و مستوی (همسان و یکنواخت) می‌کند و اندكی حرارت در آن پدید می‌آورد. طعم حُلو، لذیذ و برای طبیعت مدبّره دوست‌داشتنی است و قوّة جاذبة کبد نیز آن را به‌سرعت به‌سوی خود جذب می‌کند و به آن اشتیاق دارد. طعام‌های شیرین به‌سبب اعتدال حرارت و لطافت جوهرشان به حسب مراتب خود جالی، منضج، ملیّن، مرقّق و ذوب‌کننده هستند، به خلط غالب و خون استحاله می‌یابند و اندکی تسخین ایجاد می‌کنند، مانند شکر و عسل و دوشاب انگور و توت و خرما و انجیر و انبه.

شکر سرخ و برخی انواع عسل حادّ و کهنة به‌ جوش‌آمده که بسیار شیرین هستند مخشّن سطح زبان و معطّش هستند.

تَفِهْ: بی‌مزه، طعمی است که نه چندان ناگوار باشد و نه لذیذ، نه شیرین باشد، نه تلخ، نه ترش، نه شور، نه تند، نه چرب و نه عفص. طعام‌های تفه سطح زبان را بسیار نرم و ملایم و منبسط و مستوی (همسان و یکنواخت) می‌کنند و اگر با رطوبت باشند رطوبت‌بخش، لینت‌بخش، مرخی، مسکّن عطش و حرارت، و برطرف‌کنندة خشونت و قبض، و توليدکنندة بلغم هستند.

شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 17:56

اصطلاحات مربوط به اشکال دارویی و شیوة کاربرد داروها

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

اصطلاحات مربوط به اشکال دارویی و شیوة کاربرد داروها


الف ـ اصطلاحات مربوط به مصرف داخلی دارو:

طبیخ: آب جوشانيدة دوا.

ـ طبیخ بومادران: به جوشاندة گل بومادران طبیخ بومادران می‌گویند. (جوشانده یک جزء گل بومادران در پنج جزء آب مثلاً 10 گرم آن در 50 سی‌سی آب). آشامیدن طبیخ دو مثقال از گل بومادران برای رفع احتباس حیض نافع است.

نقوع و نقيع: دوایی است که خيسانيده شده، پس از صاف کردن به‌کار می‌رود.

ـ نقوع اجاص (آلو بخارا) مرطّب معده است و برای رفع قي و غثیان صفراوی مفيد می‌باشد.

لَعوق: به‌معني انگشت‌پیچ است. داروی لیسیدنی است كه از معجون رقيق‌تر باشد.

ـ لعوق زوفا منقّی سینه از اخلاط غلیظ است.

ب ـ اصطلاحات مربوط به مصرف خارجی دارو:

انکباب: نگهداشتن عضو در معرض بخار دواهایی كه در آب یا مایع دیگری جوشانيده يا گرم كرده باشند.[1]

بَخور: دوایی است که از طریق سوزاندن بو یا دود آن به بیمار رسانده ‌شود.1

ـ بخور مرزنجوش رفع‌کنندة مضرّت هواي وبایي (عفونی) و گريزانندة حشرات و خزندگان است.

ـ بخور انیسون برای نزله‌های سرد مفید است.

استنشاق: به بيني كشيدن مايعی که بسیار سیّال و آبکی باشد.

ـ استنشاق آب جوشاندة برنجاسف (بومادران) برای زكام سودمند است.

نَشوق: دوایی که به بيني كشیده شود.

نَفوخ: دوای خشکِ ساییده‌‌ای که بدون مایع در بینی (یا گاه اعضای دیگر) دمیده می‌شود.

ـ نفوخ گل خشک شقایق برای قطع رُعاف (خون‌دماغ) سودمند است.

لخلخه: دوایی که همراه با مایعی در ظرفی ریخته شده، بر هم زده و بوی آن استشمام شود.

ـ لخلخة گلاب برای تقويت قلب و رفع غشي و بي‌هوشي و تقويت مغز و نشاط نفس مفيد است.

شمّه: دوای بوکردنی است.

ـ بویيدن ترنج مقوّي دل و مفرّح است.

ـ بویيدن سرکه برای باز کردن سدّة‌ مصفاة (انسداد در سوراخ‌های استخوان پرویزنی و سینوزیت ناشی از آن) مفید است.

دُلوك: در لغت به‌معنی ماليدن است. اصطلاحاً یعنی مالیدن سَنون روی دندان‌ها به‌وسیلة انگشت.

سَنون: دوایی که روی سطح دندان یا لثه پاشیده و مالیده شود و مقوّي جوهر دندان و لثه باشد.

ـ سنون انیسون به خصوص سوختة آن برای جلای دندان و رفع بدبویی دهان مفید است.

ـ سنون سماق برای تقویت لثه مفید است.

نکته: به‌کار بردن سنونات روی همة دندان‌ها تنها وقتی جایز است که در همة دندان‌ها یک بیماری، عام و مشترک باشد. هنگامی که بیماری فقط در یک دندان باشد به‌کار بردن سنون در سایر دندان‌ها جایز نیست.

ذَرور: داروی سایيده‌ای است که ذرّات آن به‌صورت خشک بر عضو پاشیده می‌شود.

ـ ذرور سوختة شوید مجفّف زخم‌های چركین است.

نَطول: دوایی است که جوشانيده شده و آب آن بر عضو ریخته می‌شود. پاشويه گونه‌ای نطول است.

ـ نطول مطبوخ پنج‌انگشت در سركه با روغن زيتون جهت درد و شقاق مقعد مفيد است.

طِلا: دوای مایع رقيق‌القوامی است که به عضو مالیده می‌شود و مانند ضماد نیاز به بستن ندارد.

ـ طلاي مطبوخ تره برای رفع خونریزی بواسير مفید است.

ـ طلای پنج‌انگشت با آب برای رفع درد و شقاق مقعد مفید است.

لُطوخ: به معني اندودن است. لَطوخ دوای مایعی است كه از طلا غليظ‌تر و از ضماد رقيق‌تر باشد و بر عضو مالیده و اندوده می‌شود.

ـ لطوخ خردل جهت درد دندان بي‌ورم مجرّب است.

ضِماد: دوای مايع غليظ‌القوام نرمی است که به عضو مالیده شده و سپس روی آن بسته می‌شود؛ ضماد می‌تواند با موم‌روغن يا بدون آن باشد.

ـ ضماد پختة اسفناج برای احتباس ادرار حارّ مفید است.

ـ ضماد گل بنفشه برای سردرد ناشی از تابش آفتاب مفید است.

کِماد: دوایی که پس از گرم‌کردن بر عضو بسته می‌شود مانند تکمید (کماد کردن) به سبوس گندم.

لَزوق: دوایی است که به عضو چسبانده می‌شود؛ مرهمی است که تا بهبودی جراحت به آن چسبندگی داشته باشد.

مضمضه: دوای مایعی است که در دهان گردانده می‌شود. (دهان شویه)

ـ مضمضة طبیخ سرکه با زیره و صعتر برای تسکین درد دندان نافع است.

ـ مضمضة مطبوخ سیاه‌دانه با سركه برای درد دندان بارد مفید است.

غرغره: حركت دادن دوای مایع در حلق؛ چه پس از گرداندن در حلق، بلعیده شود و چه از دهان بیرون ريخته شود.

ـ غرغرة آب‌غوره برای ورم‌های گرم حلق مفید است.

اكتحال: به چشم کشیدن دوا.[2]

قَطور: دوایی که قطره قطره در گوش، بینی یا اعضای دیگر چكانده می‌شود.

ـ قطور آب بارهنگ برای درد گوش حارّ مؤثر است.

ـ قطور آب بِهﹾ در مجرای ادرار برای جراحات مجاري بول بسیار مفيد است.

ـ قطور سه چهار قطره روغن سیاه‌دانه (تهیه شده از سیاه‌دانة بوداده درپایة روغن زیتون) در بینی جهت رفع زكام كه با عطسة بسيار باشد بسیار سودمند است.

شافه (شیاف): که شیاف مقعدی(Rectal Suppository) نوعی از آن است.

فرزجه: شیاف مهبلی و رحمی. (Vaginal Suppository)

 


[1]. اکنون در کاربرد روزمرّه، مردم به هر دو نوع این روش‌ها بخور می‌گویند. باید توجه داشت که در متون طب سنتی مفهوم بخور، رساندن دودِ دارویی از طریق سوزاندنِ دارو بوده است، گرچه به‌‌ندرت این لغت را در مورد مایعات نسوختنی (مانند سرکه) نیز به‌کار برده‌اند که مراد از آن رساندن بخار حاصل از جوشاندن آن است. به نقل کتاب تحفه حکیم مؤمن بخور سرکه برای باز کردن سدد خيشوم (انسدادهای بینی) سودمند است.

[2]. كُحل به معني سرمه، و کَحل به‌معنی سرمه کشیدن است. کحّال يعني چشم پزشک که از همین ریشه است.

شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 17:54

اصطلاحات مربوط به افعال داروها

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

اصطلاحات مربوط به افعال داروها


طبقة اوّل: افعالی که به‌‌سبب کیفیت حرارت پدید می‌آیند.

مسخّن: یعنی گرم‌کننده. دارویی که حرارت بدن یا عضو را بالا می‌برد، مانند روغن گردو و گوشت گنجشک که مسخّن بدن‌اند، و  نارگیل و شقاقل که مسخّن کلیه هستند.

ملطّف: یعنی لطیف‌کننده. دوایی است که با حرارت معتدل خود قوام خلط غلیظ را رقیق می‌کند، مانند حاشا و زوفا و بابونه.

محلّل: یعنی به‌تحلیل‌برنده. دوایی است که با قوة حرارت خود اخلاط را از موضعی که به آن چسبیده‌اند جدا می‌کند و اجزای آنها را از هم می‌گسلد و جزء به جزء به صورت بخار دفع می‌کند تا حدّی که چیزی از آنها باقی نماند، مانند جُندِ بیدَستَر.

جالي: به معني پاك‌كننده است. هر دوایی که رطوبت‌های لزج غلیظ را از سطح عضو یا دهانة مسام[1] بزداید و دفع کند جالی نامیده می‌شود، مانند انزروت و ماءالعسل.[2]

مخشّن: یعنی زبر و درشت‌کننده. دوایی است که با قوّة قبض شدید و تجفیف خود، در پستی و بلندی اجزای سطح عضو اختلاف ایجاد می‌کند و سطح عضو را خشن می‌گرداند، مانند اکلیل‌الملک و خردل.

مفتّح: یعنی گشایندة سدّه‌ها. دوایی است که موادِ مانده در داخل مجاری و منافذ و تجویف‌های اعضا را به سوی بیرون به حرکت درمی‌آورد و موجب باز شدن این مجاری و منافذ می‌شود مانند فراسیون. مفتح‌ها یا با تلطیف و تحلیل، یا با تلطیف و تقطیع، یا با تلطیف و تغسیل، فعل خود را انجام می‌دهند و در هر حال از جالی‌ها قوی‌تر هستند. خوراکی‌های حرّیف، و خوراکی‌های مرّ لطیف یا لطیف سیّال اگر مایل به حرارت یا معتدل باشند مفتّح هستند؛ همچنین همة خوراکی لطیف حامض نیز مفتّح می‌باشند.

مُرْخی: یعنی سست‌کننده و رخوت‌آور. دوایی است که با قوة حرارت و رطوبت خود قوام اعضایی که مسام فشرده دارند نرم کرده، موجب گشاد شدن مسام آنها می‌شود؛ و از این رو موجب می‌شود فضولاتی که در آنها انباشته و حبس شده‌اند به‌آسانی دفع گردند، مانند ضماد شبت و بزر کتان.

مُنضِج: يعني اعتدال‌دهندة قوام اخلاط و مواد. دوايي است كه قوام اخلاط را تعديل، و آنها را قابل دفع می‌کند؛ چه مانند خشخاش خلط رقيق را غليظ سازد يا برعكس مانند حاشا (گونه‌ای آویشن) خلط غليظ را رقيق کند، يا آنکه مانند تخم شنبلیله خلط منجمد را نرم و سيال گرداند.

کاسرالرّیاح: یعنی شکننده و دفع کنندة ریاح. دوایی است که قوام ریاح غلیظ حبس شده در اعضا را با قوة حرارت و تجفیف خود رقیق می‌کند و آنها را یا دفع می‌کند و یا به تحلیل می‌برد، مانند تخم سداب.

مقطّع: یعنی جداکننده. دوایی است که به‌سبب قوة حرارت و لطافت و نفوذ خود بین سطح عضو و خلط لزجِ چسبیده به آن نفوذ می‌کند و بدون آنکه قوام خلط را تغییر دهد آن را از عضو جدا کرده، دفع می‌گرداند، مانند سکنجبین و خردل.

مُقَیِّیء: یعنی قی‌آور. دوایی است که با قوة حرارت خود اخلاط غلیظ جمع‌شده در مری و معده را رقیق کرده، به قی دفع می‌کند، مانند تخم ترب.

جاذب: به‌معني كِشنده به طرف خود است. دوای جاذب به‌‌سبب حرارت خود فضولات را از جایگاهشان حرکت می‌دهد و به سوی خود می‌کشد، مانند ثافسيا. دواهای شديدالجذب (مانند گوشت حلزون) می‌توانند خار و اجسام خارجی را از عمق بدن بکشند و به سطح عضو نزدیک کنند.

لاذع: یعنی گزنده. دوایی است که با قوة حرارت و شدّت نفوذش در عضو فرو می‌رود و در تعداد بسیار زیادی از منافذ نزدیک به‌همِ آن تفرق اتصال‌های کوچک ایجاد می‌کند. این تفرق اتصال گسترده است ولی هر واحد آن به‌ قدری جزئی است که به‌تنهایی قابل حسّ نیست، مانند استعمال خردل با سرکه یا سرکه به‌تنهایی.

محمّر: یعنی سرخ‌کننده. دوایی است که با‌ قوة گرمی و جذب خود، عضو را گرم می‌کند و خون را به سمت آن می‌آورد و موجب سرخی در سطح پوست عضو می‌شود، مانند خردل، انجیر و پونه.

حکّاک: یعنی به‌خارش‌آورنده. دوایی است که به‌‌سبب حدّت و گرمی خود، اخلاط گزنده و خارش‌آورنده را به سوی مسام پوست جذب می‌کند ولی نه به حدّی که در عضو زخم به وجود بیاورد، مانند گزنه.

مقرّح: یعنی زخم‌کننده و چرک‌آورنده. دوایی است که با قوة حرارت و نفوذ و جذب خود رطوبت‌های میان اجزای جلد را به تحلیل می‌برد و بین این اجزا پراکندگی ایجاد می‌کند و مواد ردی و تباه را به‌سوی آن جذب می‌کند و از این رو در آن قرحه پدید می‌آورد، مانند بلادر.

مُحْرِق: یعنی سوزاننده. دوایی است که به‌‌سبب قوة حرارت و نفوذش اجزای لطیف و رطوبت‌های عضو را به تحلیل می‌برد و خاکستر آنها را به جای می‌گذارد، مانند فرفیون، حلتیت و زرنیخ.

اَكّال: يعني خورندة عضو، دوایی که قوة تحليل و جلا و نفوذش بسیار زیاد باشد و بدین سبب اجزای جوهر عضو را از هم جدا و پراکنده کند اکّال نامیده می‌شود، مانند زنجار.

مفتّت: یعنی شکننده و خردکنندة سنگریزه. دوایی است که با قوة حادّ نافذش اخلاط لزج متحجّر را ریزه‌ریزه و نرم می‌کند، مانند حجرالیهود و خاکستر عقرب.

معفّن: یعنی بدبوکننده. دوایی است که با حرارت غریبه‌اش مزاج عضو و رطوبت‌ها و ارواحی که به‌سوی آن می‌آیند فاسد و متعفّن می‌کند و همة آنها را به تحلیل می‌برد و بی‌آنکه رطوبت‌ها را به حدّ سوختن و تأکّل برساند، قابلیّتشان را برای تبدیل شدن به عضو از بین می‌برد و این رطوبت‌ها را با حرارت غریبه‌اش متعفّن می‌کند، مانند زرنیخ و ثافسیا.

قاشر: یعنی خراشندة پوست و جداکنندة آن. دوایی است که به‌‌سبب شدّت قوة جلای خود پوست فاسد عضو را می‌زداید و می‌بَرَد، مانند زراوند و قسط.

 

طبقة دوم: افعالی که به‌‌سبب کیفیت برودت پدید می‌آیند.

مبرّد: یعنی سردکننده. دوایی است که با قوۀ مبردّش برودت ایجاد می‌کند، مانند کافور.

مقوّی: یعنی قوت‌بخش. دوایی است که قوام عضو و مزاج را تعدیل می‌کند و از این طریق عضو را از پذیرش مواد زائد و فضولات باز می‌دارد. این عمل داروهای مقوّی گاه مربوط به اعتدال مزاجشان است به نحوی که با گرم کردن عضو سردتر از اعتدال و سرد کردن عضو گرم‌تر از اعتدال مزاج آنها را تعدیل و تقویت می‌کنند (مانند روغن گل سرخ)، و گاه مربوط به صورت نوعیة آنها (بالخاصیه) است، مانند اثر گل مختوم و تریاق.

رادع: یعنی مانع و بازگرداننده. ردع در برابر جذب است؛ و رادع دوایی است که به‌سبب طبیعت سرد و قوة قبض خود حدّت گرمای عضو را می‌شکند و در آن فشردگی و انقباضی ایجاد می‌کند که موجب تنگ شدن مسام عضو می‌گردد. همچنین اخلاط رقیق سیّالی را که به سوی آن می‌روند به حالت جامد و غلیظ در می‌آورد و مانع ریختن آنها به داخل عضو می‌شود، مانند عنب‌الثعلب (تاج‌ریزی) که در ورم‌ها به‌کار می‌رود.[3]

مغلّظ: ضد ملطّف است و به‌معنی غلیظ‌کننده می‌باشد. دوایی است که قوام رطوبت‌ها را غلیظ‌تر می‌کند؛ چه از راه منجمد کردن و چه به‌وسیلة فسرانیدن و چه از راه آمیختن آن با مواد دیگر.

مفجّج: یعنی خام‌کننده. دوایی است که با قوة سردی خود فعل حرارت غریزی (و نیز فعل حرارت غریبه) بر غذا را باطل می‌کند و موجب ناقص شدن هضم و خام ماندن اخلاط می‌گردد. این فعل در برابر منضج و هاضم است. مانند کشک و ماهی‌ای که چند روز از صید آن گذشته باشد.

مخدّر: یعنی بی‌حس‌کننده. دوایی است که با‌ قوة برودت و یبوست و قبض خود اخلاط را منجمد می‌کند و مسام عضو را می‌بندد و مانع نفوذ روح نفسانی در عضو می‌شود و آن را اندکی بی‌حس کرده، از حرکت بازمی‌دارد. به‌عبارت دیگر، دوای مخدّر با ایجاد تکاثف در روح نفسانی حس و حرکت آن را کم می‌کند. اکثر مخدرات سرد و خشک هستند، مانند افیون.

طبقة سوّم: افعالی که به‌‌سبب کیفیت رطوبت پدید می‌آیند.

مرطّب: یعنی رطوبت‌بخش. دوایی است که به‌‌سبب رطوبت بسیار زیادی که دارد، در عضو رطوبت ایجاد می‌کند، مانند هندوانه و ماءالشعیر.

منفّخ: يعني نفخ‌آورنده. دوایی است که در جوهر آن رطوبت غريب غليظی باشد که در اثر فعل حرارت غريزي بر آن، به‌سرعت به تحلیل نرود بلکه به ریح استحاله شود، مانند لوبيا و نخود.

غسّال: یعنی شستشودهنده. دوایی است که بدون دخالت قوة فاعلة حرارت، بلکه تنها به‌وسیلة قوة جالی منفعلة رطوبت، اخلاط را به سیلان و حرکت در می‌آورد و آنها را از سطح عضو پاک می‌کند، مانند ماءالشعیر و آب نیم‌گرم.

مُوَسّخ قروح: یعنی چرک‌آورندة زخم‌ها. دوای مرطّبی است که با رطوبت‌های قرحه‌ها می‌آمیزد و با زیاد کردن رطوبت جراحات مانع خشک شدن آنها می‌شود، مانند موم‌روغن.

مزلق: یعنی لغزانندة فضولات و اخلاط. دوایی است که با قوة ملیّن و رطوبت لغزاننده‌ای که دارد به سطح مجرای گوارش لینت و رطوبت می‌بخشد تا حدّی که فضولات و اخلاط محتبس در آن به لغزش و حرکت درآیند و دفع شوند، مانند آلوی بخارا و لعاب‌ خطمی که برای لینت روده به‌کار می‌روند.

طبقة چهارم: افعالی که به‌‌سبب کیفیت یبوست پدید می‌آیند.

مجفّف: یعنی خشک‌کننده. دوایی است که رطوبت‌های عضو (یا بدن) را تلطیف می‌کند و به تحلـیل می‌برد و در آن خشکی ایجاد می‌کند، مانند سندروس.

قابض: به‌مفهوم حابس است، یعنی دوایی که با به‌هم آوردن و ایجاد انقباض در اجزای عضو، مواد را در آن حبس و نگهداری می‌کند، مانند میوة ابهل.

عاصر: یعنی فشارنده. دوایی است که با قوة قبض و جمع شدید خود اجزای عضو را چنان می‌فشارد که رطوبات رقیق موجود در خلل و فرج آن جدا می‌شوند و از منافذ عضو بیرون می‌روند، مانند ضماد هستة تمر هندی در دمل.

مسدّد: یعنی آنچه باعث تسدید و منع شود. دوایی است که به‌‌سبب یبوست و کثافت خود (مانند گوشت گاو) یا به‌‌سبب تغریه و لزوجت خود (مانند رشته و نشاسته) تدریجاً مجاری دفع مواد زاید را بند می‌آورد و در آنها سدّه ایجاد می‌کند.

مغرّی: یعنی تغریه‌کننده. دوای یابسی است که در آن رطوبت لزجی باشد که به منافذ و دهانة منافذ بچسبد و آنها را مسدود کند و مانع سیلان مواد از آن گردد، مانند صمغ عربی، کتیرا و نشاسته.

مُنبِت‌اللّحم: يعني رويانندة گوشت (آن را مُلحّم نيز می‌نامند). دوايي است كه با تعدیل مزاج و تجفیف لطیف و عقد (ستبر کردن و به‌هم آوردن) خوني كه وارد جراحت می‌شود باعث می‌شود آن خون به لحم (گوشت) استحاله یابد. دوای منبت موجب می‌شود که در محل جراحت، گوشت جديد صالح منعقد گردد و جراحت التیام پیدا کند، مانند بیخ انجدان.

خاتِم: یعنی ختم‌کننده. دوایی است که با قوة مجفّف خود رطوبت‌های سطح جراحت را خشک می‌کند و روی آن خشک‌ریشه پدید می‌آورد و زخم را هنگام التیام یافتن از آسیب‌های خارجی نگهداری می‌کند.[4]

طبقة آخر: داروهای موصوف به حسب افعالشان:

مسهل: یعنی اسهال‌‌آورنده. دوایی است که با قوة مسهل و حرارت، نفوذ، جلا، ترقیق و جذب و دفع خود، فضولات معدی و اخلاط فاسد را از نقاط دوردست و از عروق و منافذ بدن جذب کرده، از راه امعاء خارج و دفع می‌‌کند.

ملّین: یعنی لینت‌آورنده و نرم‌کنندة شکم. دوایی است که با قوت حرارت معتدل و رطوبت خود مواد موجود در معده و امعاء را خارج می‌کند، مانند مغز فلوس خیارشنبر و تمر هندی و شیرخشت.

مدرّ: یعنی ادرارآورنده (به مفهوم کلّی آن) یعنی چیزی که آب و رطوبات را از بدن براند، دوایی است که با قوة حرارت و تلطیف خود اجزای مائی غذاها و یا فضولات سیّالشان را از آنها بیرون می‌آورد و به‌‌‌‌صورت بول، عرق، حیض و شیر دفع می‌کند.

معرّق: یعنی عرق‌آور. دوایی است که با حرارت و تلطیف و ترقیق خود رطوبت‌های محتبس در پوست و اعضای نزدیک به آن را از راه عرق دفع و خارج می‌کند.

 


[1] . منفذها و روزنه‌‌هاي کوچک غیر محسوس در سطح پوست یا داخل بدن.  از مسام پوست عرق و بخار خارج مي‌گردد.

[2]. خاصيت اين دسته از داروها اين است كه با تحریک ترشحات، آنها را از روزنه‌‌هاي باريك و ريز سطح پوست یا مخاط خارج می‌كنند. برخی از اين داروها در شفاف ‌سازی پوست به‌کار می‌روند مثل انزروت كه شفاف‌كننده است و در زيبايي پوست به‌کار می‌رود. ماءالعسل نیز با جلای پرزهاي روده موجب پاکسازی روده و بهبود جذب غذا می‌شود.
روش تهیه ماء‌العسل:
دو جزو آب و یک جزو عسل را می‌جوشانند و کف آن را می‌گیرند تا یک سوّم آن تبخير شود، دوسوم باقیمانده ماء‌العسل است.

[3] . داروي رادع بايد برودت داشته باشد تا موجب ايجاد تکثیف و قبض در عضو شود و مسامات عضو را ـكه ورودی مايعات و مواد زايد هستند و موجب ورم می‌شوندـ تنگ کند یا ببندد. حكما اين‌طور فرض می‌كردند كه هر عضوي ورودي و خروجي‌هایی دارد، اگر ورود‌ مواد از طریق مسامات زياد شود عضو دچار تورم می‌شود كه با داروهاي رادع می‌توان ورودي‌هاي عضو را تنگ كرد و جلوي التهاب را گرفت. در طب جديد، التهاب چهار جزء دارد: 1. انبساط عروق (وازوديلاتاسيون)،
2. افزايش نفوذ پذيري عروق كه فاصله سلول‌هاي اندوتليال زياد می‌شود، 3. خروج مايعات به فضاي بين سلولي و 4. مهاجرت سلولهاي التهابي به موضع. طبق اين تعريف، رادع در مرحله ابتدا و تزايد یعنی آغاز ورم استفاده مي‌شود.

 

[4]. با هر دو تلفظ خاتَم و خاتِم درست است. اينها داروهايي هستند كه باعث تسريع در تشكيل خشكْ‌ريشه (دَلَمه) یا crust می‌شوند. خشك‌ريشه يك بافت موقتي است كه به پوشش‌ اپي‌تليال آسیب دیدة زير سطح خود امکان مي‌دهد تا زودتر بازسازی و ترميم شود. داروهاي خاتم در التیام زخم‌ها مفید هستند و معمولاً حرارت و خاصيت خشک‌کنندگي دارند.

 

شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 17:52

اصطلاحات طبّی عمومی

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

اصطلاحات طبّی عمومی


تکرّج: به‌معنی دگرگون شدن طعم یا بو یا هر دو است. تند شدن بو و دگرگون شدن طعم مغزیاتِ مانده و کهنه مثالی از تکرّج است.

جريش: نيم‌كوفته، بلغور.

دابق: دوایی که به‌سبب لزوجت جوهر کثیف خود به دست بچسبد دابق نامیده می‌شود، مانند دبق.[1]

دُهني: چیزی که در جوهر آن چربي‌ای موجود باشد که بتواند باعث آتش گرفتن آن شود، مانند مغزیات و تخم‌ها و چوب صندل سفید.

سائل: چیزی که اجزاي آن در همة جهات حركت كند، چه در حین سیلان پیوستگی اجزاي آن قطع شود و چه اجزای آن پیوسته بماند، مثل آب و روغن‌ها.

عَصير: آب افشرده از گیاهان كه به حالت بسته و جامد درنیامده باشد.

غليظ: به‌معني كثيف است و بیشتر در مورد غذاها به‌کار می‌رود. کلمة كثيف بیشتر برای توصیف دواها استفاده می‌شود.

فاتِر: نيم‌گرم

كثيف: دوا (یا غذایی) است كه اجزاي آن به‌دشواري از كيفيت بدني تأثیر بپذیرند و به‌سرعت در اجزای بدن نفوذ نکنند (بر خلاف لطيف) مانند گوشت گاو، بادنجان، تخم‌مرغ زیاد جوشیده.

لطيف: دوا (یا غذایی) است كه بعد از ورود در بدن، به‌آسانی تحت تأثیر کیفیت بدن قرار گیرد و به اجزاي بسيار کوچکی تقسیم شود و از این رو بتواند در تمامی اجزاي بدن به سرعت نفوذ كند، مانند زردة تخم‌مرغ عسلی، زعفران، گوشت ماهی تازه.

لَزِج: يعني چسبنده. دوا (یا غذایی) است كه بالفعل يا بالقوه این ویژگی را دارد که تأثير حرارت مزاجي در آن باعث شود بدون آنکه اجزای آن از هم جدا شوند قابلیّت کش‌آمدن پیدا کند. (لزوجت یعنی قابلیّت امتداد یافتن بدون انقطاع اجزاء) مانند عسل و خُبّازي.

لُعابي: دوایی که در اثر خيساندن در آب، اجزايش با رطوبت مخلوط شود و مادۀ لزجی از آن پدید آید. برشته کردن دوای لعابی موجب رفع حالت چسبندگی و الزاق آن می‌شود، مانند به‌دانه و بزرقطونا و ريشة خطمي.

نَفّاخ: هر چه دارای رطوبت غريبی‌‌ باشد که از حرارت بدني به‌تحليل نرود و به ريح استحاله یابد نفّاخ نامیده می‌شود. رطوبت غریب میوه‌های نفاخ، در معده و امعاء به ریح استحاله می‌گردد و رطوبت غریب مغزها و اكثر تخم‌ها در عروق به ریح استحاله می‌یابد؛ از این رو مغزها و تخم‌ها تقویت‌کنندة قوة باه هستند و موجب افزایش نعوظ می‌شوند.

هَشّ: آنچه جرم آن سست و ريزنده باشد و با اندكی فشردن خرد و ريزه شود، مثل غاريقون و صبر خوب.

 


[1] . دبق یا مویزک عسلی، یا کشمش کولی یا کشمش کاولیان، دانه‌ای است کوچک‌تر از نخود، که در داخل آن رطوبت چسبنده‌ای وجود دارد.

شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 17:51

اصطلاحات مربوط به ریخت‌شناسی گیاهان

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

اصطلاحات مربوط به ریخت‌شناسی گیاهان


نجم: رستنی بي‌ساق (بدون تنة عمودی) است كه بر زمين پهن شود، مانند کدو و خیار.

حَشيش: یعنی گياه خشك و شبيه به خشك‌شده. حشیش به گیاهی اطلاق می‌شود كه بر روي زمين پهن نباشد و ساق (تنة عمودی) داشته باشد و به حد ثمنش نرسد.

ثمنش: لغت يوناني است. یعنی رستنی‌هایی که مابين شجر و حشیش باشد. درختچه.

شجر: یعنی درخت. رستنی‌ای است که دارای ساقة خشبي (تنة چوبی) باشد. شجر كامل دارای اجزای نه‌گانه نباتي است که شامل ثمر، ورق، ليف، صمغ، بزر، قشر، اصل، عصاره، و حبّ است، مانند درخت خرما.

اصل: ریشه (بیخ).

لحاء: ريشه‌هاي باريك رستنی‌ها.

ليف: آنچه از ریشه‌های اصلی و لحاء رستنی‌ها می‌رويد و از لحاء باریک‌تر است.

اصول اربعه: ريشه‌هاي چهارگانه شامل ریشة گیاهان كاسني، كرفس، رازيانه و كبر.

اغصان: جمع غصن است. يعني شاخه‌‌های درخت یا گياه شاخه‌دار.

ورق: برگ.

زَهر: شكوفه، گل.

فقّاح: شکوفه.

اَکليل: به معني تاج است. در رستنی‌ها به‌معنی چتری بودن شکوفه و بار است.

ثمر، ثمره: بار رستنی است، مثل خوشه و ميوه و امثال آن.

باكور: ميوة نوبر. میوة باکور بهترين ميوه‌ها شمرده می‌شود.

خَمْل: به‌معني پرز است. هر چه شبيه به پرز بر سطح ظاهری رستنی‌ها و دواها دیده شود خمل نام دارد، مانند پرزهایی که روي میوة بِه چشم می‌خورد.

زَغَب: به‌معنی کرک (اولین موهايي كه بر بدن حيوانات می‌روید) است. به رستنی‌ها و دواهایی که بر سطح آنها چيزي شبيه به موي تازه بر آمده دیده شود مُزغّب می‌گویند، مانند به، هلو، شفتالو.

بَزر: بار رستنی‌ها که در غلاف و قشر باشد، مثل خشخاش.

حَبّ: آنچه در ثمر گیاه آشکار و بدون ‌غلاف باشد، مانند گندم و جو.

عُنقود: خوشه نباتات. عناقيد جمع آن است.

 


شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 17:48

درجات قواي ادويه

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

درجات قواي ادويه


آنچه وارد بدن يک فرد معتدل ‌می‌شود اگر پس از تأثیر حرارت غریزی بر آن و بروز کیفیت پنهان بالقوه آن به حالت آشکارِ بالفعل، با کیفیت بدن همانند و یکسان باشد و با تکرار مصرف و یا افزایش مقدار مصرفش کیفیت غالب و زایدی بر مزاج اصلی ایجاد نشود و ارواح و قوا به یکی از کیفیات اربعه دگرگون نگردند و افعال ناقص و مختل نشوند، معتدل است؛ و اگر غیر از این باشد از اعتدال خارج است.

ادوية غير معتدل در چند درجه و مرتبه قرار می‌گیرند:

درجه اول: مقدار كم آن در بدن احداث كيفيتي غالب و زايد ننمايد و مقدار بسيار و تكرار استعمال آن، تغيير كمي نمايد اما ناقص و مختل نسازد فعلي از افعال را و آن را درجه اولي گويند مانند تين و بنفسج.

 

اين دسته از داروها اگر با مقادير معمولي و روزمره استفاده شوند مزاج انسان را بسیار اندک تغيير می‌دهند كه قابل اندازه‌گيري نيست، ولي اگر به مقدار زياد يا مكرّر به کار روند تغييرات جزيي در مزاج پدید می‌آید كه می‌توان علايم آن را در نبض و ادرار و رنگ چهره مشاهده کرد. بنابراین داروهاي درجة اوّل براي شروع كار بسیار خوب و ایمن هستند مثلاً با انجير (تين) یا بنفشه مي‌توان اقدامات درمانی خوبی انجام داد و از خاصیت رطوبت‌بخشی آنها بهره برد.

 

درجه دوم: مقدار كم آن احداث كيفيتي غالب و زايد نمايد امّا زيادتي مقدار و كثرت استعمال آن به سر حد ضرر و فساد نرسد.

 

در اينجا بر عكس درجة اول، مقدار كمی از دارو نیز علايمی ایجاد می‌کند و می‌توان تأثيرات آن را روي مزاج پيدا كرد و اگر بيش از اندازه خورده شود، علايم قابل توجه پدید می‌آورد، اما اين تغييرات موجب فساد عضو نمی‌شوند.

 

درجه سوم: به سر حد ضرر و فساد و نقصان و اختلال رسد ولكن مهلك نباشد.

 

تاثیر داروي درجة دوم به سر حد فساد نمي‌رسد و اختلال واضح در افعال نمي‌دهد ولي داروی درجة سوم به حالت فساد می‌رساند و در افعال تغییر ایجاد می‌کند ولي نه تا حدّی که بتواند كلّ ارواح و قوا را فاني كند و حيات را از بين ببرد. اين داروها بسيار قوي هستند و استفاده از آنها بايد با دقت زياد همراه باشد چون می‌توانند افعال طبیعی را برهم بزنند مثلاً حركت عضلاني را مختل كنند يا حركت دستگاه گوارش را خيلي زياد يا كم كنند، ولي موجب مرگ نمی‌شوند مگر اينكه با مقادير خيلي زياد مصرف شوند، مانند زنجبيل كه داروي درجة سه و بسيار مؤثری است يا نانخواه (زنيان).

 

درجه چهارم: و اگر ضرر بسيار و عظيم در ارواح و قوي نمايد و به سر حدّ هلاکت رساند و مهلک باشد.

 

داروهای درجة چهار داروهايي هستند كه اگر درست مصرف نشوند می‌توانند باعث هلاكت شوند؛ و اگر درست استفاده شوند اثر بسيار قوي ایجاد می‌کنند. داروهاي درجه سه و چهار معمولاً به‌تنهايي مصرف نمی‌شوند و نياز به مصلح دارند تا اثر سوئي روي يک عضو یا همة بدن نگذارند. داروهاي درجة سه اگر درست مصرف نشوند عوارض جانبي واضحي می‌دهند ولي داروهاي درجه یک و دو تقريباً داروهاي ایمني هستند و توصيه می‌شود در ابتداي درمان از آنها استفاده گردد.

حكما برای دقیق‌تر شدن در شناخت درجة قوای دواها، هر یک از این درجات را نيز به سه درجة کوچک تقسيم کرده‌اند: اول، وسط، آخر. درجۀ آخرِ دوّم يعني درجة دومی که بسیار نزديك به درجة سوم است. درجۀ اولِ دومْ خيلي نزديك به آخر درجة اول است؛ به عبارت دیگر، اين مراتب نشان‌دهندة طيفی از درجات قوای داروها هستند. البته اينها طبقه‌بندي‌هاي كلّي است تا ديد صحيح‌تري نسبت به استفاده از داروها داشته باشيم، مثلاً هنگام برخورد با دارویی در درجة چهارم بايد بدانيم با داروي خطرناكي سر و كار داريم. اين تقسيمات از نظر فرمولاسيون داروها و ميزان تركيب داروها نيز مهم است، مثلاً 3 گِرَم از داروي گرْمِ درجة دو با 2 گِرَم از داروي گرْمِ درجة سه از نظر حرارت با هم برابري می‌كنند كه از نظر داروسازي اهميت دارد.

 

ساختار بدن و تأثير مواد در بدن:

بدن مشتمل است بر افضيه مانند معده و بر مجاري مانند عروق و بر اخلاط محصوره در عروق و بر رطوبت ثانيه محصوره در عروق شَعريه و فوهات سواقي و بر اعضا و ارواح که در جميع اعضاي مذکوره ساري‌اند. پس هر چه به مقداري خالي از افراط و تفريط وارد بدن گردد بيرون از آن نيست که بعد از متغير شدن از کيفيت بدني، تأثير در هواي شاغل افضيه کرده، مفقودالاثر می‌گردد و يا اثري از آن باقي می‌ماند: اول معتدل است؛ و ثاني - اگر تأثير آن منحصر در روح مجاور مجاري است و تجاوز از آن نمي‌تواند نمود- درجة اولي است و اگر تأثير در روح و اخلاط نيز می‌نمايد درجة دوم، و اگر در روح و اخلاط و رطوبت ثانيه تأثير می‌نمايد درجة سوّم؛ و اگر تأثير آن در هر سه باشد و کلّ اعضا را شامل گردد درجة چهارم نامند که نهايت تأثير است.

 

مسير مواد در بدن بدين ترتيب است:

فضاها (مثل معده) ï مجاري (مثل رگ‌ها) ï اخلاط موجود در عروق ï رطوبت ثانية محصوره در عروق شعريه ï مجاريِ ريز مويرگ‌ها ï اعضاء ï ارواح موجود در تمام اعضاء.

داروي معتدل در حدّ فضای داخلی اعضایی مانند معده اثر می‌گذارد و تأثير بیشتری ندارد اما داروي درجة اوّل در روح نزديک مجاري تأثير می‌گذارد. داروي درجة دو در روح و اخلاط اثر دارد و درجة سه در روح و اخلاط اثر دارد و درجة چهار، مؤثرترین است.

 

در این قسمت برخی از اصطلاحات پر کاربرد در کتب مفردات و قرابادین داروسازی طب سنتی ایران، شرح داده می‌شوند. این شرح‌ها از کتاب‌های مخزن‌الأدویة عقیلی شیرازی، قانون ابن‌سینا به زبان عربی (نسخۀ تهران) و برگردان‌های علاّمه دهخدا از کتاب قانون در مدخل‌های لغت‌نامه، بحر‌الجواهر یوسفی هروی، و ذخیرة خوارزمشاهی سید اسماعیل جرجانی برگرفته شدند، برای آسانی دریافت مفاهیم کوشش شد تا جایی که به اصالت و درون‌مایة عبارات آسیبی نرسد، ساده‌ترین شیوة بیان در بازنویسی این اصطلاحات به‌کار رود و همچنین (به‌ویژه هنگام اقتباس از مخزن‌الأدویة مرحوم عقیلی شیرازی) چینش واژگان در ساختار جمله بر پایة الگوی دستوریِ فارسیِ امروز باشد تا بار پیچیدگی‌های فرمی و دشواری‌های صوری از دوش خوانندگان ارجمند برداشته شود. توضیح دیگر اینکه برخلاف شیوة مرحوم عقیلی شیرازی در مخزن‌الأدویه، واژگان و اصطلاحات داروشناسی به ترتیب الفبایی مرتب نشدند، بلکه نخست بر اساس همانندی یا پیوند موضوعی در دسته‌های جداگانه قرار گرفتند و سپس در ذیل هر موضوع نیز بر اساس پیوستگی‌های درونی و مفهومی مرتب شدند نه بر اساس ترتیب حروف تهجّی (به‌جز در اصطلاحات عمومی)؛ لازم به ذکر است که در ترتیب اصطلاحات مربوط به افعال داروها، الگوی کتاب قانون ابن‌سینا که بر اساس کیفیت مسبّب در بروز فعل، و به‌‌‌‌صورت غیر الفبایی استـ به‌کار برده شد. در ترتیب تعریف طعم‌ها نیز از شیوة تقسیم‌بندی موجود در کتاب‌های قانون و مخزن پیروی گردید. ترتیب واژگان و اصطلاحات در دیگر موضوعات از ما است و از منابع پیشین اقتباس نگردیده است.

شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 17:45

مراتب قواي ادويه

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

مراتب قواي ادويه

مرتبه اول، افعال محسوسة ادويه است به‌‌سبب كيفيت متشابـهة حاصله از مبدأ فياضـ جلّ اسمهـ بر ايشان از تركيب عناصر و امتزاج ايشان با يكديگر، و اين را مزاج اوّلي نامند.

قوای ادویه بر حسب افعالی که از آنها صادر می‌شود به مراتبی تقسیم می‌شود. مرتبة اول، صدور فعل یکسان ناشی از کیفیت یکسان کلّ دارو و مزاج اوّل آن است. (مزاج اوّل، اوّلین مزاج است که از ترکیب و امتزاج عناصر اربعه پدید می‌آید). توضیح آنكه داروها پس از ورود به بدن و تأثیر حرارت غریزی در آنها به اجزای خود تجزیه می‌شوند، اگر همة این اجزاء فعل یکسانی بروز ‌دهند از کلّ دارو یک نوع فعل صادر می‌شود، مثلاً فقط گرمی می‌بخشد يا فقط گرمی و خشكي پدید می‌آورد. به عبارت ديگر، اگر کلّ دارو كيفيت متشابه و یکسانی داشته باشد و خود ممتزَج از چند بخش با مزاج‌های جداگانه نباشد، پس از اثر بدن بر روي آن يك نوع عملكرد از آن صادر می‌شود و افعال متضادّ از آن بروز نمی‌کند. در اكثر داروها مزاج کلّی دارو با مزاج تك‌تك اجزاي آن يكسان است.

 

مرتبه دوم، افعال محسوسة حاصله از امزجة ثانوية اشياء صاحبِ امزجة ثانويه است در ملاقي خود؛ و آن از لوازم مرتبه اول است چه اشياء صاحب مزاج ثانوي مركب‌اند از اجزايي كه هر يك را كيفيتي و مزاجي اوّلي [و] مختلفةالاثر است مانند تسخين بعضي و تبريد بعضي.

و از اجتماع و تفاعل کيفيات اوّلي، کيفيت ثانوي حاصل می‌شود و اثر اين غير آثار آن اجزا است، مانند ردع و قبض و تسخين و تبريد و غيرها. و هرچه را مزاج ثانوي طبيعي باشد مرکب‌القوي نامند و آنچه صناعي باشد اگر مزاج ثانوي را اثر موافق آثار اجزاي مفرده اوست آن مرکب را متوافقة‌القوه گويند و اگر مخالف آنها است مثلاً هم تسخين و هم تبريد کند آن را متضادة‌القوه نامند و طبيعت، بِإذن خالقِها، هر يک را در مکان لایق استعمال می‌نمايد، اگر او را عایقي و مانعي نباشد.

 

مَلاقي (جمع مَلقی) يعني جا‌های ملاقات و محل‌های برخورد، و به جايگاهي كه بدن با دارو برخورد می‌كند گفته می‌شود. اگر دارو ممتزَج از اجزایی با مزاج‌های جداگانه باشد، دارای مزاج ثانوی خواهد بود و وقتي حرارت غریزی بدن روي آن اثر می‌گذارد و آن را به اجزائش تجزیه می‌کند از آن عملکردهای متفاوت و افعال متضادّ بروز می‌کند زیرا در چنین دارویی در واقع دو یا چند چیز با مزاج‌های گوناگون در کنار هم قرار گرفته و با هم يک مجموعه را ساخته‌اند. به سخن دیگر این نوع دارو يك مزاج اوّليه دارد كه مربوط به مزاج اجزای آن به‌طور انفرادی و تکی است، و يك مزاج ثانوي دارد كه ناشی از برهم‌کنش مزاج آن اجزاء و تفاعل آنها در یکدیگر است.

دارویی که دارای مزاج ثانوی است می‌تواند طبیعی یا مرکّب صناعی باشد. اگر طبیعی باشد مرکّب‌القوی نامیده می‌شود (مانند شیر که دارای بخش‌های مائی و جبنی و سَمَنی است که هر یک طبع گوناگونی دارند)، و اگر مرکّب صناعی باشد خود بر دو قسم است:

  1. دارویی صناعی مرکّبی که مزاج ثانوی آن اثری هم‌جهت با اثر اجزای جداگانة آن داشته باشد و آن را دوای مرکّب متوافقة‌القوه می‌نامند.
  2. دارویی صناعی مرکّبی که مزاج ثانوی آن اثری هم‌جهت با اثر همة اجزای جداگانه‌اش نداشته و با برخی از آن اجزاء مخالف باشد و آن را دوای مرکّب متضادة‌القوه می‌نامند.

به زبان ساده‌تر وقتي كه مثلاً يك جزءِ دارو گرمی ‌می‌بخشد و جزء دیگر آن سردي می‌آورد و قواي آن با هم متضاد است، آن را متضادة‌القوه می‌گويند، يعني دوایی که عملكرد اجزايش با یکديگر فرق می‌كند؛ و هنگامی که عملكرد همة اجزاء یکسان و در يك راستا باشد (مثلاً تمام اجزاء هر كدام به تنهايي و نیز همه با هم، گرمي ببخشند و فقط ميزان گرمي‌بخشي آنها تفاوت داشته باشد) آن را متوافقة‌القوه می‌نامند.

اجزای گوناگون این قبیل داروها تا هنگامی که وارد بدن نشده‌اند در كنار هم هستند، ولی همان‌گونه که گفته شد وقتي وارد بدن می‌شوند حرارت غریزی بدن آنها را در ملاقي خود، از هم جدا می‌كند و سپس هر یک را در جای ضروری و شایسته برای بدن به‌کار می‌برد؛ مثلاً در بدنی که کبد گرم و معدة سرد داشته باشد، طبیعت بدن طوري عمل می‌کند که گرمي دارو را به معده و سردي دارو را به کبد می‌دهد.

از مركب‌القوی‌ها می‌توان گشنيز، گل سرخ و جو را نام برد. جو سرد است و ماءالشعير حاصل از آن مرطب و مُبَرِّد است، ولي اگر جو را بكوبيم و روي دست بگذاريم گرمی می‌بخشد و موجب می‌شود اورام زودتر نضج پيدا كنند. می‌بینیم که بسته به نوع استفاده، هر دو خاصيت سردی‌بخشي و يا گرمی‌بخشي در جو ديده می‌شود.

مرتبة سوم از لوازم مرتبة اوّل و ثاني است به‌واسطه افعال صورت نوعيه، و بالخاصيه عبارت از آن است، مانند حجراليهود در تفتيت حصات که از لوازم کيفيت مزاجي اوست و تقطيع اخلاط را لازم دارد، و مانند اختصاص اسطوخودوس به دماغ که از لوازم حرارت مزاجي اوست و تلطيف اخلاط دماغيه می‌کند به صورت نوعيه خود، و مانند ترياق که دفع سم می‌نمايد به لوازم مزاج ثانوي و به‌واسطة صورت نوعيه خود.

 

يعني همان ذوالخاصيت‌ها مانند حجراليهود كه سنگ‌شكن (مُفتِّت) است و اسطوخودوس كه ملطّف اخلاط دماغيه است و در بيماري‌هاي عصبي قابل استفاده مي‌با‌شد.

پس داروها از نظر عملكرد يا با مزاج اوّلي خود عمل می‌كنند و در بدن کیفیت یکسانی از کلّیت آنها پدید می‌آید، يا دارای مزاج ثانوی و مركب‌القوي هستند و وقتي بدن با آنها برخورد مي‌كند از اجزای مختلف آنها افعال و اثرات کیفی متفاوتی حاصل مي‌شود. سوّمين مرتبه اين است كه دارو با مزاج اولیه و ثانویه خود عمل نمي‌كند بلكه با صورت نوعيه‌اش اثراتی در بدن پدید می‌آورد.

شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 18:07

کلیات داروشناسی

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

کلیات داروشناسی

 

 

داروها از نظر تعداد اجناس گیاهی یا حیوانی یا معدنی موجود در آنها به دو دسته کلّی داروهای مفرد و داروهای مرکّب تقسیم می‌شوند. مفردات مبحثي است که در آن ریخت‌شناسی، طبیعت، افعال و خواص آن بر روی اندام‌های مختلف، عوارض، و مقدار مصرف داروهای مفرد یک به یک بررسي می‌‌شوند. در گیاه‌درمانی جدید (فیتوتراپی) نیز تک‌نگارها (یا مونوگراف‌های) گیاهی متعدّدی نگاشته شده‌اند که به معرّفی ریخت‌شناسی، مواد مؤثره، آثار فارماکولوژیک، موارد کاربرد، موارد منع مصرف، عوارض جانبی، سم‌شناسی (توکسیکولوژی)، تداخلات دارویی، میزان مصرف (دوزاژ) و نحوة مصرف گیاهان دارویی می‌پردازند. در دانش فارماكولوژي امروزی نیز خواص و عملكرد داروها اعمّ از طبیعی یا شيميايي، و اثرات آنها بر روي انسان مورد بررسي قرار می‌گيرد.

در داروشناسی طب سنتی ایران مبحث ديگري هم تحت عنوان قرابادين وجود دارد كه نحوة ساخت و خواص و عملكرد داروهای مرکّب را توضيح می‌دهد.

ابن سينا در کتاب دوم قانون و عقیلی شیرازی در کتاب مخزن‌الأدویه دربارة راه‌های شناخت مزاج و اثرات داروها، قياس و تجربه را دو مسیر اصلی دانسته‌اند. تجربة صحيح چندین شرط دارد از جمله اینکه نخست دارو روی حیوانات با مزاج شبیه انسان (مانند بوزینه) آزموده شود و سپس با مراعات شرایط و احتیاط‌های خاصی که ذکر شده است بر روی انسان تجربه و آزمایش شود. طبق اصول طب سنتی ایران، حکمی که از تجربة‌ دارو بر بدن حیوانات به دست می‌آید الزاماً نمی‌توان در مورد انسان صادق دانست، زیرا مثلاً دارويي مانند فلفل، براي موش ـ كه مزاج آن گرم‌تر از مزاج انسان است ـ دارويي سرد محسوب می‌شود در حالی که برای انسان دارویی گرم است. همچنین خوراندن بادام یا خرما به اسب موجب گرمی و تعریق زیاد می‌شود در حالی که در انسان این‌گونه نیست.

 

در ادامه براي آشنايي بيشتر با متون و شرح اصول كلّي داروشناسی در طب سنتي، به نقلِ عینی مطالبي از كتاب مخزن الأدويه و سپس شرح آنها با زبان و بیان امروزي مي‌پردازيم.

در بيان دوا و غذا و ذوالخاصيه و مركب‌القوي و فادزهر و اقسام هر يك

بدان که جناب اقدس باري جلّ ذكره از كمال لطافت خبرت و احكام حكمت و نهايت رحمت و رأفت، مواد ادويه را بيشتر از مواد اغذيه آفريده به جهت آنكه احتياج انسان بدانها زياده است از براي دفع امراض و اعلال از اغذيه؛ و ديگر آنكه اغذيه به‌‌سبب كثرت استعمال شبانه‌روزي طبيعي و عادي شده‌اند زيرا كه بدن به‌‌سبب عوارض و موانع چند و از عدم مراعات قوانين كلّيه و قواعد ستّة ضرورية مقرره در حفظ صحت و تجاوز از حد لايق، اكثر منحرف از مزاج اصلي و صحت ذاتي می‌گردد كه مسمّي به مرض است و محتاج می‌شود به دفع و ردِّ آن به سوي مزاج اصلي خود به معين و معاون از خارج مَرْ طبيعت مدبره را، و آن دواست. و از براي هر علتي به نصّ حديث شريف نبوي صلي الله عليه و آله که «ما خلق الله داءً الا خلق له سبعين دواءً»، حق سبحانه تعالي و عزّ شأنه براي هر مرض واحد دواي بسيار آفريده به علل و منافعي که خود تقدس و تعالي مي‌داند و آنچه اطباء و مجربين در خواص و منافع ادويه و مضار آنها نوشته‌اند اقلّ قليل از قبيل قطره است از دريا بلکه از آن هم کمتر به حکم آيه کريمه «قل لوکان البحر مداداً لکلمات ربي لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربي و لو جئنا بمثله مدداً» به ظنّ و قياس و تخمين. و مراد از سبعينِ وارده در حديث شريف به هفتاد، عدد معين نيست بلکه کثرت است.

و بدان که از جمله منافع مذکوره در تعدّد ادويه و تفنّن آنها يحتمل يکي آن باشد که مثلاً اگر دوايي يافت نشود و يا يافت شود و طبع را از آن نفرت آيد به دواي ديگر که يافت شود و بدان رغبت باشد و يا نفرت بسيار نباشد بدان تداوي نمايند و همچنين غذا؛ و ديگر آنکه مثلاً اولاً چون دوايي را خوردند و نفع از آن يافتند بسا است که ثانياً از آن به‌‌سبب تکرار استعمال و عادت و تبدّل حالات مزاج، نفعي معتدٌّبه حاصل نمی‌گردد، آن را تغيير و تبديل به دواي ديگر نمايند و همچنين در غذا.

 

از ديدگاه طب قديم خداوند متعال تعداد داروها را بيشتر از غذاها قرارداده است به اين دلیل كه انسان براي رفع بيماري‌هایش نياز زيادي به دارو دارد.

دلايل کثرت دارو:

  1. اگر در يک منطقه دارويي پيدا نشد، بتوان از داروي مشابه آن بهره گرفت؛ و يا اگر شخصي نتوانست از داروی خاصي استفاده کند یا آن دارو برایش ناگوار و ناخوشایند بود بتواند داروي مشابه آن را به‌کار ببرد.
  2. در صورت عادت کردن بدن بيمار به دارو (Tolerance)، بتوان داروي ديگري جايگزين کرد. گاهي در امراض مفرد به تغيير دارو نياز است ولي در امراض مرکب حتماً بايد چندين دارو مصرف و با یکديگر تعويض (Change) شوند.

 

و بدان كه دوا يا مفرد است يا مركب؛ و مفرد البته از مواليد ثلاثه است ـكه نبات و حيوان و جماد باشندـ و يا مركب مؤلَّف از اينها، به خلاف غذا كه لامحاله[1] نباتي و يا حيواني و يا مركّب از اين هردو است، زيرا كه جماد اصلاً صلاحيت غذائيت انسان ندارد، كما لايخفي.

ايضاً دوا و همچنين غذا هر يك مادّه و كيفيتي و صورتي دارند؛ مادّه و صورت، هر دو جوهرند و كيفيتْ عرض، و عرض يا عارضِ صورت است و آن حرارت و برودت است كه از كيفيات فاعله‌اند و يا عارض ماده و آن رطوبت و يبوست است كه از كيفيات منفعله‌اند؛ و تأثير دوا هم به كيفيّت و هم به صورت يعني صورت نوعيّه و هم به خاصيت است مفرداً و مرکباً امّا به کيفيت، در اکثر مواد.

 

منشأ اولیة داروها از سه دسته موادّ حيواني، گياهي، معدني است. بر خلاف غذا كه يا گياهي يا حيواني يا مركّب از اين دو است و طبق تعريف حكما مادّة معدنی هيچ وقت نمی‌تواند غذا باشد.

هر جسم دارای سه جزء مادّه، كيفيّت و صورت نوعيّه است. مثلاً در مورد شمشير مادّة آن از آهن است، كيفيّت آن سنگيني است و صورت نوعيّه‌اش -كه آن را از انواع جسم‌های آهني ديگر متمايز می‌كند- شمشیر بودن است (اين مادة آهن با كيفيت سنگينی خود می‌تواند چيز ديگري مثل سندان، قيچي يا چکش باشد که نوع‌های دیگری هستند). صورت نوعيّه، جوهری از هر جسم است كه مشخص‌کنندة آن نوع جسم و متمایزکنندة آن از سایر انواع است. صورت نوعیّه را نباید با شکل اشتباه کرد. مثالی برای اختلاف و دوگانگی شکل و صورت نوعیّه این است که چند شمشیر آهنی از صنعتگران مختلف، در مادّه (آهن) و صورت نوعیّه (شمشیر بودن) یکسان‌اند، ولی در شکل متفاوت هستند. مراد از کیفیت در مورد دارو، کيفيات اربعه يعني حرارت، برودت، رطوبت و يبوست است. مادّه و صورت هر دو جوهرند و كيفيت عَرَض است.

جوهر: چيزي است كه قائم به نفس خود باشد و محتاج به محلّی (جایگاهی) نباشد که موجودیت آن وابسته به حلول در آن محلّ باشد. جوهر یا جسمانی است که دارای طول و عرض و عمق است (مانند سنگ و پرنده و درخت)، یا روحانی است که دارای طول و عرض و عمق نیست (مانند نفس که قائم به ذات است).

عَرَض: چيزي است كه قائم به نفس نباشد و نیازمند به محلّی باشد که در آن حلول کند و جای بگیرد و وجودش متّكي به آن باشد. مثل سرخی برای سیب، و صداقت برای انسان. عَرَض (مثل سرخی و صداقت) بر يك جوهر (مثل سیب و انسان) عارض می‌شود و وابسته به آن است. بدین ترتیب کیفیات اربعه (گرمی و سردی و تری و خشکی) نیز برای دواها عَرَض محسوب می‌شوند. گرمي و سردي از کيفيات فاعله‌اند يعني اثرگذارند. جايي که حرارت اثر مي‌کند خشکي هم ايجاد مي‌شود و جايي که سردي اثر مي‌کند تری نيز ايجاد مي‌شود. پس خشکي و تری کيفيات منفعله و تابع کيفيات فاعله‌اند. به همين علت است که مردم غذاها را بر اساس سردی و گرمی مي‌شناسند و به خشک و تر بودن آنها چندان اهميتي نمي‌دهند.

نحوة تأثیر مواد غذایی و دارویی در بدن:

  1. عمل به کيفيّت (در بیشتر موارد).
  2. عمل به مادّه
  3. عمل به صورت نوعيه یا خاصیت (داروهاي ذوالخاصيه)[2].

نکته: تأثیر دارو گاهی با یکی از موارد بالا یا ترکیبی از دو یا سه مورد آنهاست.

تعريف غذا و دوا

پس ببايد دانست كه آنچه كه وارد بدن می‌گردد خالي از آن نيست كه:

تأثير آن يا به مادّه فقط است، و آن را غذاي مطلق نامند؛

يا به كيفيت فقط، و آن را دواي مطلق گويند؛

و يا به مادّه و كيفيت هر دو، و آن را غذاي دوايي [گویند]؛

و يا به كيفيت و مادّه هر دو، و آن را دواي غذايي [گویند]؛

و يا به صورت [نوعیه] فقط، و آن را ذوالخاصيه گويند.

غذاي مطلق آن است كه تأثير و تأثر آن در بدن به مادّه فقط باشد، نه به كيفيت و صورت؛ بدين قسم كه چون وارد بدن گردد و تأثير در آن نمايد، به‌توسط كيفيتي كه لازم (همراه) آن است بدن از آن متأثر و متغير نشود و از مزاج اصلي خود نگردد، بلكه [بدن] در آن تصرف نموده بالقوة آن را به فعل درآورد و متغير و متبدّل از صورت غذايي به صورت خلطي گرداند و مستعدّ [کند بر ] اينكه بگردد جزو عضو، و بر اقطار ثلاثة آن بيفزايد و فائض گردد بر آن صورت عضوي از مبدأ فياضـ جلّ شأنهـ به استعداد قريب مانند آبِ گوشت‌هاي لطيف و زردة تخم‌مرغ نيم‌برشت، و يا [به استعدادِ] بعيد مانند گندم و ساير حبوب و بقول و غيرها؛ و كيفيت حاصله از آن خلط، منافي و غالب بر كيفيت اصلي بدن و اعضا نباشد.

 

به‌طور كلّي جسمي را كه در برخورد با بدن انسان با مادّة خودش عمل كند، غذا مي‌نامند و جسمي را كه با كيفيت خود بدن را تحت تأثير قراردهد، دوا مي‌گویند؛ و اگر دوا با صورت نوعية خود بدن را متأثر كند آن را ذوالخاصيه می‌خوانند. بنابراین موادّی که وارد بدن می‌شوند سه حالت دارند: غذا، دوا، ذوالخاصيه.

وقتي غذا وارد بدن می‌شود، بدن با اثراتی بر روی غذا در روند هضم و جذب، نهایتاً بخش‌هایی از مادّة آن را به اخلاط و اعضا تبدیل می‌کند، البته غذای مطلق نیز به هر حال خالی از کیفیت نیست ولي به اين دليل كه كيفيات در غذای مطلق به حدی نیستند که بتوانند كيفيت اصلي بدن را تغيير ‌دهند، می‌گوييم غذا فقط به مادّة خود اثر می‌كند و اخلاط حاصل از آن نیز داراي اعتدال هستند و مزاج اصلي بدن را تغيير نمی‌دهند. به عبارت دیگر غذای مطلق در فردی که مزاج معتدل دارد موجب دگرگونی مزاج و غلبة یک کیفیت نمی‌شود، یعنی عملاً غذا به مادة خود اثر می‌کند، نه به کیفیت.

ویژگی غذا اين است كه بدن روي آن اثركرده، آن را به كيلوس و كيموس و صورت خلطي تبديل می‌كند و اين اخلاط به صورت اعضاء درمی‌آیند و موجب رشد و نموّ بدن می‌شوند، بنابراین خوردنی‌ای که اين ویژگی را نداشته باشد غذا به شمار نمی‌رود.

بعضي از غذاها استعداد قريب (نزدیک) و شايستگي دروني زيادي براي تبديل به صورت عضوي دارند، بدن به سرعت روي اين گونه غذاها اثر می‌گذارد و آنها را به مواد مورد نياز براي رشد و افزایش اقطار ثلاثه تبديل می‌كند، مثل آبِ گوشت‌هاي لطيف (گوشت مرغ، برّه و پرندگان) يا تخم‌مرغ عسلي. (چنین غذاهایی براي اطفال و افرادي كه ضعف دارند مناسب است). بعضي غذاها نيز استعداد بعيد (دور) براي پيدا كردن صورت خلطي و عضوي دارند و در مسیر تبدیل به عضو باید راه طولانی‌تری را بپیمایند، مثل گندم (حِنطه) و ساير حبوبات و سبزيجات.

 

دواي مطلق آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيت فقط باشد و مادة آن قابليت غذائيت و جزو بدن شدن نداشته باشد، بدين قسم كه چون وارد بدن گردد و حرارت غريزي درآن تصرف نمايد، متأثر و متغير نگردد بلكه ثانياً او تصرف در بدن نمايد و آن را متأثر و متغير به كيفيت خود سازد از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست، مفرداً یا مركباً، مانند فلفل و زنجبيل و نيلوفر و كافور و بزر[3] رازيانه و امثال اينها.

 

وقتي دوا وارد بدن می‌شود از مادة آن کیلوس و کیموس حاصل نمی‌شود و به صورت خلطي و عضوی درنمی‌آید، بلکه دوا (با همان مقدار اندک) با كيفيت غالبش در گرمی، سردی، تری، خشکی (مفرد يا دو كيفيتی)، مزاج اصلي بدن را - به حسب مراتب و شرایطـ تغییر می‌دهد. مثلاً فلفل كه جزء ادويه حارّه است مي‌تواند گرمی را در بدن افزایش دهد و در صورت تداوم مصرف موجب خشکی بدن شود. زنجبيل و رازيانه گرم، و کافور و نيلوفر سرد هستند.

 

غذاي دوايي آن است كه تأثير آن در بدن به مادّه و كيفيت هر دو باشد به همان نحو با غلبة مادّه كه بعد تأثير و تأثر، از آن خلطي حاصل گردد كه جزو بدن تواند شد و با آن اندك كيفيت و مزاجي باشد غالب بر كيفيت و مزاج اصلي بدن، و تغيّرٌمائي[4] در بدن نمايد به كيفيت خود از كيفيات اربعه مانند خس (کاهو) و ماءالشعير و خيار بادرنگ و كدو و هندوانه و خربزه و انگور و بقله‌الحمقاء (خرفه) و اسفاناخ (اسفناج) و بابونه و شبت (شويد) و شلغم و زردك و چغندر و كلم و ماش و عدس و نخود و لوبيا و نحوها[5].

 

عملكرد اولیة غذاي دوايي به مادّه است، بنابراین غذاست؛ و ثانياً به كيفيت خود عمل می‌كند و اثر دارویی پدید می‌آورد، ولي نقش آن به مادّه بيشتر از نقش آن به كيفيت است. اكثر غذاهايي كه مصرف می‌كنيم غذاي دوايي هستند و علاوه بر نقش غذايي، بسته به کيفيت خود می‌توانند موجب تغییر درجة سردي، گرمي، تري و خشکي بدن شوند. به همين دليل است كه در تدابیر حفظ‌الصحه مصرف مقدار زیاد یا پیاپی غذاهای دوایی نهی شده است. همچنین بر اساس همین نقش داروییِ غذاهای دوایی، رازي به اطباء سفارش می‌کند که درمان را با غذاهاي دوايي شروع کنند و تا جایی که این کار امکان‌پذیر است درمان را با داروهای مطلق شروع نکنند. مثلاً كاهو سردی و تری دارد و در درمان بيماري‌هاي حارّ به خوبي می‌توان از آن بهره برد. به همين دليل کاهو، داروي خواب‌آور خوبي نیز هست و استفادة جالینوس از این اثر کاهو معروف است. ماءالشعير طبي نیز، هم یک غذای مناسب محسوب می‌شود و هم از مرطبات خوب می‌باشد.[6]

 

دواي غذايي آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيت و مادّه هر دو باشد با غلبة كيفيت، و بدن را متغير سازد به تغيرٌمائي، و ثانياً بدن در آن تصرف نمايد و از آن خلط بسيار كمي حاصل گردد كه قابليت غذائيت و جوهر بدن شدن و فيضان صورت عضوي شدن داشته باشد با كيفيتي غالب بر بدن، مانند گندنا (تره يا كراث) و نعناع و برگ كاسني و عنب الثعلب (تاجريزي یا قوش اوزومي) و سير و پياز و توت و آلو و اكثر ميوه‌ها و بزور مانند بزر خيار و خربزه و هندوانه و امثال اينها.

 

دواي غذايي کیفيت دارویي بيشتری دارد، به حدّی که کیفیت آن بر بدن غلبه می‌کند و ضمناً از مادّة آن نیز مقدار کمی خلط حاصل می‌شود.

نكته: تره که یک سبزی خوراکی است، به عنوان دارو، مزاج گرم و خشک دارد و به‌‌‌‌صورت موضعي و خوراکي در درمان هموروئيد مؤثر است.

نکته: در درمان يبوست نبايد به همه آلو داد، چون در فرد سردمزاج مشکلات ديگري ايجاد می‌کند.

 

افعال و عملكرد ادويه و اغذيه:

و بدان كه ادويه و اغذيه را افعال كلّيه می‌باشد به حسب كيفيات آن مانند تسخين و تفريق و تحليلِ حار و تبريد و تكثيفِ بارد و تليين و سيلانِ رطب و تيبيس و صلابت و امساكِ يابس. و نيز هر يك از ادويه را صفات مخصوصه است كه مشابه افعال كلّيه آن است مانند تفتيح و تسديد و ردع و تحليل و امثال اينها.

ادويه را افعالي چند، کلّيه و جزئیه و افعالي چند شبیه به کلّيه است. اما افعال کلّيه مانند تسخين و تبريد و ترطيب و تيبيس و امثال اينها است، و امّا افعال جزئیه مانند منفعت آنها در مرضي و وقتي و حالي خاص است مانند منفعت در مرض سرطان و بواسير و يرقان و طحال و سنگ گرده و مثانه و امثال اينها، و امّا افعالي که مشابه افعال کلّيه‌اند مانند منفعت در اسهال و ادرار و حبس و امثال اينها و اين افعال هر چند جزئي‌اند وليکن چون اموري‌اند که نفع آنها عامّ است به جميع بدن و همچنين ضرر آنها نيز عامّ است لهذا مشابه کلّيه‌اند.

 

عملكرد و افعال ادويه و اغذيه به چند دسته تقسيم می‌شود:

افعال كلّيّه: غذاها و دواها عملكردهایي به نام افعال كلّيه دارند كه به علت كيفيات اربعه (سردي، گرمي، خشكي و تري) حاصل می‌شوند. تسخين (گرم كردن)، تفريق (فاصله ايجاد كردن) و تحليل (ر.ک به تعریف محلّل) افعال كلّيه هستند كه به علت كيفيت فاعلة گرمی ايجاد می‌شوند. تبريد (سرد كردن) و تكثيف (درهم فشردن) به علت كيفيت سردی دوا ايجاد می‌شوند. تليين (نرم كردن) و سيلان (ايجاد حركت و جاري كردن) به علت كيفيت منفعلۀ تر بودن ايجاد می‌شوند؛ و تيبيس (خشك كردن) و صلابت (استواري و ثبات) و امساك (نگه داشتن) به علت كيفيت خشكي حاصل مي‌گردند. منفعت افعال كلّيه به تمام بدن می‌رسد و مزاج كلّي را تغيير می‌دهد.

افعال شِبْهِ كلّيه: داروها و غذاها افعال ديگري نيز دارند كه شبيه افعال كلّيه است. مثلاً داروي گرم علاوه بر تسخين می‌تواند يك داروي مفتّح هم باشد. تفتيح يك فعل شبه كلّيه است، ولي حرارت به طور مستقيم باعث تفتيح و باز شدن نمی‌شود بلكه به علت تفريق و تحليل است كه اين عمل را انجام می‌دهد يعني با يك واسطه این كار را انجام می‌دهد. افعال شبه كلّيه شامل تفتيح (باز كردن)، تسديد (بستن و انسداد ايجاد كردن)، ردع (جلوگيري از ريختن مادّه به يك جايگاه) و تحليل و مانند اينها می‌باشند. خواص افعال شبه كلّيه نیز تقريباً به همه بدن می‌رسد ولی كمي محدودتر است.

افعال جزئيه: يعني دارو روي يك عضو يا بيماري خاص اثر دارد، مثلاً فقط روي لوزه مؤثر است يا يك دارو در درمان بواسير يا سرطان اثر خاصّ دارد بر خلاف افعال كلّيه كه مزاج كل بدن را تحت تاثير قرارمی‌دهد. حكما در معرفی يك دارو ابتدا افعال كلّيه و بعد افعال شبه كلّيه و جزئيه را بيان می‌كردند.

 

ذوالخاصیه

ذوالخاصيه آن است که تأثير آن در بدن به كيفيتي و امري وراي كيفيات و امور ظاهرة حسّيه و وهْميه باشد بلكه به مناسبتي و امري بسيار لطيف دقيق خفي [باشد] مانند جذب مغناطيس و كهربا، آهن و كاه را.

 

ذوالخاصيه با صورت نوعية خود عمل می‌كند به عبارت ديگر اثرش ربطي به مزاج دارو یا مزاج فرد ندارد و در تمامي افراد يك خاصيت را بروز می‌دهد؛ البته این اثر به کيفيت است ولي نه کيفيات گرمی و سردی و تری و خشکی. همچون عمل آهنربا که هر آهني را می‌ربايد و خاصيت ضد سرفة آويشن كه در همة افراد موثراست (مثل شمشير برّان که خاصیت آن دریدن است و مؤمن و كافر برايش فرقي نمی‌كند).

 

بدان كه ذوالخاصيه اگر تأثيرآن به موافقت است[7]، آن را فادزهر و ترياق نامند و الاّ سمّ. و فادزهر و ترياق آن است كه تأثير آن در بدن و حرارت غريزي و قوا و ارواح به طريق موافقت و محافظت و تقويت و اعانت آنها به حدي باشد كه بر دفع و رفع نكايت و اذيت سمّ موذي ياري و مقاومت نمايد.

 

پادزهر یا تریاق ذوالخاصيه است و با روح و قوا و حرارت غريزي سازگار است و با محافظت و تقویت و یاری رساندن به آنها می‌تواند بدن را از زیان و آسیب سموم حفظ كند و در خنثی شدن و دفع سمومي كه به طور روزمره وارد بدن ما مي‌شوند به حرارت غریزی و ارواح و قوا کمک کند. انواع ترياق‌ها همواره مورد استفادة حکيمان بوده است.

غذاي ذوالخاصيه آنست كه تأثير آن به مادّه و صورت هر دو باشد[8] اما مادّه غالب، به نحو مذكور از فعل و انفعال و تأثير و تأثر. مانند روغن گوسفند و گاو و شير با مغز گردكان و امثال اينها كه با وجود تغذيه، احداث تفريح و دفع سمّيت [نیز] مي‌نمايند.

دواي ذوالخاصيه آنست كه تأثير آن به كيفيت و صورت هر دو باشد، مانند فادزهر حيواني[9] و جدوار و حب الغار كه با وجود ترياقيت و دفع سمّيت و اذيت سمّ، احداث حرارتي غالب بر مزاج اصلي بدن مي‌نمايد.

غذای دوایي ذوالخاصيه آنست كه تأثير آن به مادّه و كيفيت و صورت هر سه باشد، مانند تفاح و خمر كه با وجود تغذيه و احداث اندك كيفيتي غالب بر بدن، تفريح و سرور می‌آورد.



[1]. ناگزير

[2]. بیشتر داروهای طب جدید از دسته دوم هستند و روي همه مزاج‌ها تأثير نسبتاً يکساني دارند. اما داروهاي دسته اول با كيفيت خود و متناسب با مزاج بيمار عمل می‌كنند و شناختن و تجويز صحيح آنها نياز به آشنایی با اصول و تجربه فراوان دارد.

 

[3]. در متون طب سنتی، هر دو شکل «بذر» و «بزر» آمده است.

[4]. یعنی تغییر جزيي و اندک

[5]. و مانند آن

[6]. روش تهيه آن عبارت است از: يك مشت جو به همراه يك ليوان آب جوشانده شود و مايعي را كه قبل از نرم شدن دانه‌ها تشكيل می‌شود و به شکل کشکاب در می‌آيد صاف كرده و ميل مي‌كنند.

 

[7]. يعني موافق حرارت غريزي و قوا و ارواح و افعال

[8]. يعني اثر ماده در آن بيشتر است به همين دليل ابتدا غذا را آورده‌اند. روغن‌هاي حيواني خاصيت ترياقي دارند و بسياري از سموم را دفع می‌كنند و در درمان بعضي بيماري‌ها مؤثر هستند. در گذشته مردم به‌علت فعاليت زياد از اين روغن‌ها هم استفاده مي‌كردند.

[9]. پادزهر حيواني را از نوعي گوزن می‌گيرند. جدوار نوعي از شوکران است؛ و حب الغار نوعي پسته است.

 

شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 17:27

داروشناسی

نوشته شده بوسیله محمد حمزه

کلیات  داروشناسی

 

دل‌مشغولی تمام باشد به‌‌سبب عارضه و رنجی که می‌رسد از جهت قصور اطباء،

و به حقیقت باید دانست که: الّذی انزل الدّاء انزل الدّواء،

و لیکن خلق چنین دانند که چون دارو از دکان صیدلانی بیاوردند و طبیب به کار داشت، کفایت افتاد،

و این خطاست زیرا که

پیشین باید که مریض را الهام دهند در احتیاط طبیب،

آنگه طبیب را الهام دهند در اختیار دارو

تا خاطر وی در جنس دارو و مقدار آن و وقت استعمال آن به جانب صواب منصرف شود

که اندر این هر سه معنی، خطا به صواب مشتبه بود به غایت.

پس اصلِ کار الهام مریض است و الهامِ طبیب؛

و این هر دو الهام در دکّان هیچ صیدلانی نیابند

که کلید آن در ملکوت آسمان نهاده‌اند در خزانه ملائکه،

که هر هدایت که خلق را باشد به صواب کارها، همه از خزانه ملائکه رود...

مکاتیب غزّالی (فضائل الانام من رسائل حجة‌‌الاسلام)؛

برگرفته از کتاب پزشکی در ادبیات ایران زمین (منبع3)

<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>
صفحه 1 از 2

اطلاعیه

دوره های آموزشی ماساژ:

18 و 19 مهرماه

تئوری - عملی

خانم دکتر گلجاریان

آقای دکتر مجاهدی

تلفن ثبت نام:

09197163570

اطلاعات بیشتر، کلیک نمایید!

جستجو...

ورود به سایت